سایبر موزیکوبلاگ موسیقی کاوههزار جهد بکردم، که سر عشق بپوشم نبود بر سر آتش، میسرم که نجوشم به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم، نه عقل ماند و نه هوشم |
What you may see as a caterpillar, the masters see as a butterfly. |
|
|
وبلاگ موسیقیعقاید شخصی، تحقیقات، برداشتها، تحلیلها و یافتههای علم و هنر موسیقی! |
|
عناوین و شرح مختصری در مقالات: موسیقی همیشه نجات دهنده است! ... در خصوص نقش موسیقی بعنوان یک ابزار در گذر از بحرانها موسیقی زیرزمینی ... دیدگاه شخصی درباره نقش منفی و بهره برداری نادرست از این شیوه تولید موسیقی |
|
|
این بار نیز نجاتم داد؛ از سیاهچال تنهائی و انفرادی سکوت! از ترس رخوت و میانه ی نادانی! از گرداب نفرت و حسرت! موزیک، همیشه یکی از ابزارهای بهبود زندگی بوده است. این دیدگاه شخصی من است. درست مانند تغذیه، ورزش، مطالعه کتاب و مجله و روزنامه و غیره. حتی اگر در چارچوب تفریح و فقط تفریح هم به آن نگاه کنید؛ بازهم یک تفریح کاربردی است که بارزترین یوتیلیتی آن، همان بهتر نمودن روند زندگی است. من بارها در دوره های مختلف زندگیم بطور مشخص و ویژه ای از موسیقی کمک گرفته ام تا شادی ها را بیفزایم و غم ها را بکاهم. گاهی قصدم آویزان شدن به همان طناب پوسیده اندوه بوده است و گاهی در سرازیری شادی و شور و هیجان بی پایان، با موزیک ترمز بریده ام! و خوشا که همیشه جواب مثبت داده است؛ این ابزار سهل الوصول و دوست داشتنی |
|
| موسیقی زیرزمینی |
بیائید کمی عادلانه فکر کنیم و عادلانه قضاوت کنیم؛ اگر فحش "بد" است، برای همه بد است، اگر خیانت و دروغ بد است، باید برای همه بد انگاشته شود. اگر "زیرزمینی" بد است، برای همه شرایط بد و اگر خوب است برای همه خوب! این مطلق گرائی نیست زیرا ما انسانها عادت کرده ایم آنجا که به نفع ماست، بدترین چیزهای دنیا را خوب جلوه میدهیم و آنجا که به زیان ماست، بهترینهای هستی را کثیف جلوه میدهیم! وقتی داریم دشمن خود را میکشیم، این کشتن را در راه آرمان خود توجیه میکنیم و وقتی او ما را میکشد، آن را ترور و بی رحمی نام میگذاریم! اگر فعالیت زیرزمینی خوب است، پس تولید زیرزمینی و غیرمجاز یک محصول غذائی هم باید خوب تلقی شود! پس اگر با خوردن یک خوراکی غیراستاندارد مسموم شدید، لطفا اعتراض نکنید، زیرا تولیدکننده آن خوراکی هم برای فرار از محدودیتهای جامعه به سمت تولید زیرزمینی رفته است! ولی در مورد موضوع "موسیقی زیرزمینی" که میدانم آن را چگونه توجیه میکنید ( و معتقد هستید در جامعه ای که محدودیت اجتماعی در تولید فرهنگی وجود دارد، باید زیرزمینی کار کرد ! ) هم با عدل نظر نمیدهید! من شخصا با مفهوم پایه موسیقی زیرزمینی مخالف نیستم، بلکه با برخورد خاص و ویژه با آن مشکل دارم. مگر شجریان و نوری و علیزاده، فخرالدینی و سریر و ایرج، و کی و کی و کی، و دهها و شاید صدها نفر موزیسین برجسته ما در همین فضای به قول شما "محدود" تولید هنر نکرده اند؟! مگر تصور میکنید آنها حرف خود را نمی زنند و نزده اند؟! یا شاید هم اصلا میگوئید اینها که هنرمند نیستند!!! ( شاید در این مورد بعدا بنویسم که از دیدگاه من، موسیقی بعد از انقلاب 57، در جهت مثبت به طرز شگفت انگیزی به پیش رفت ) دوستان، میتوان در مقابل "ترور" با ترور ایستاد و در مقابل فحش، ناسزا داد. ولی هنر "هنر" دقیقا همین است که بتوانید به زبان آسایش و قابل تفهیم مردم، حرف خود را بزنید، حالا غلط یا درست. مهم، احترام به فضای فرهنگی جامعه تان است و اینکه بتوانید در همین فضا تولید موسیقی کنید و نه بصورت زیرزمینی. موسیقی زیرزمینی و گروههای موسیقی زیرزمینی این روزها دیگر بسیار مد شده است. تازه شاید گوش دادن به این نوع موسیقی حتی ملاک انتلکتوآلی هم شده باشد! به عقیده من، یکی از راههای شایع فرار از ایران شده است! و متاسفانه، برخی به نظر میرسد چنبن تلقی میکنند که: وقتی زیرزمینی است و اعتراض دارد، پس حتما خوب است و قابل احترام. که از دیدگاه من چنین نیست. بزرگترین اشکال موزیک زیرزمینی، نادیده گرفتن "صورت مسئله" و به اصطلاح، پاک کردن آن است. اشکال بعدی، ترس و عدم توانائی تولیدکننده های "چنین هنری" است، "ترس از چالش های اجتمائی" و "عدم توانائی در تولید یک هنر برای فرهنگ خاص جامعه". |
| فرهنگ کانتری |
فرهنگ کانتری کتاب فرهنگ کامل و مصور موسیقی کانتری را معرفی میکنم:
The Illustrated Encyclopedia of Country Music
این فرهنگ مصور اولین بار در سال 2006 منتشر شده است و مسلما دست اندارکاران زیادی برای تهیه آن زحمت کشیده اند؛ از ادیتور و مشاور ارشد گرفته، تا انتخاب کننده عکس ها و ناشر اصلی. ولی نتیجه، بدون شک، برای کسی که بخواهد در موسیقی کانتری تحقیق کند بی نظیر است. البته اگر اصولا شناختی در مورد اصول و تکنیکهای موسیقی کانتری نداشته باشید، این کتاب، موزیک کانتری را به شما نمی آموزد و خواندن آن بیشتر شبیه شرکت در یک بحث دوستانه با چندین فرد آگاه در مورد موزیسینهای ژانر کانتری است. در حقیقت روند رشد و تکامل این سبک موسیقی در گذر زمان و با آمد و شد هنرمندان وابسته به آن، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است، آنهم به گونه ای مخلوط از مستندات و برداشتهای تدوین کننده ها. بطور مشخص اگر گوش و چشمی آشنا در Country Music دارید، این کتاب بسیار جذاب و خاطره انگیز است. قیمت آن 25 پوند انگلستان است. بهتر است شانس بیاورید و مثل من، یکی آن را برای شما هدیه بیاورد! |
دمیدن در باد! |
دمیدن در باد! صحبت در مورد این ترانه باب دیلان Bob Dylan میتواند خیلی سرگرم کننده باشد. شعر بسیار زیبا با نقدهائی متعدد و متفاوت:
how many roads must a man walk down, before you call him
a man? " جواب ساده است دوست من، جواب، دمیدن در باد است! ". اولا که اصولا هرگز سعی نکنید ترانه های هر زبانی را بصورت تحت الفظی به فارسی ترجمه کنید که این عین اشتباه است. ضمنا سعی کنید حتما از پس و پیش ترانه و شعر کمی آگاهی داشته باشید تا حال و هوای شاعر و هدف او شما را راهنمائی کند. یک نکته بسیار بسیار مهم هم هست که آخر حرف به آن اشاره میکنم. باب دیلان صرفا یک ترانه سرای حرفه ای است. در حقیقت موسیقی دیلان در اشعار اوست و ملودی شاید چندان و شاید اصلا در این موسیقی جائی ندارد. اشعار عموما قدرتمند هستند و حرفی برای گفتن دارند، مخصوصا این Blowing In The Wind که برای خود حرفهای بسیاری دارد. شعر مشخصا سیاسی-اجتماعی است. شابد برترین بخشی که به آن اشاره میکند؛ جنگ است و در کنار آن موضوعی مثل تبعیض نژادی. ولی فوت کردن در باد یعنی چه؟
فوت کردن در باد فایده ای ندارد .... فوت کردن در جهت باد
تاثیر زیادی ندارد .... دمیدن بر خلاف باد قدرتی ندارد .... اصلا باد داره
میاد بنابراین نیازی به فوت کردن نیست :) در کل، خوب توجه کنید که این "فقط یک ترانه" است، آیه و وحی در کار نیست! چه به قول یکی از فنهای باب که "باب دیلان" را خدا تلقی میکرد! و چه از دیدگاه چیپ ترین ترانه سراها، اصولا ترانه درگیر موزیک (آهنگ) و قافیه و ریتم است، پس خیلی هم آن را جدی نگیرید! به گمانم خود باب دیلان هم اگر مورد پرسش قرار گیرد، نتواند درست جواب بدهد که بالاخره منظور دقیقش چه بوده و البته این میتواند خاصیت ترانه باشد که در آن "توهم" هم باشد و این قشنگش میکند، درست مانند برخی غزلیات و دیگر سبکهای شعر و نثر. |
| موسیقی کانتری COUNTRYMUSIC |
موسیقی کانتری وقتی هنوز نوجوان بودم و به موسیقی علاقه داشتم، بخش اعظم نیازم را با موزیک کلاسیک و موسیقی کانتری جواب میدادم. وقتی به سراغ گیتار رفتم، این علاقه صد چندان شد. خیلی ها پوستر اتاق من را به یاد دارند؛ پوستری که خودم درست کرده بودم و با اندازه ای بزرگ حدود 2 متر و نیم طول نوشته بودم: Save The Country Music
آن موقع تصور میکردم که متاسفانه ظاهرا
مردم دنیا زیاد با این موسیقی آشنایی ندارند و چه حیف که این سبک به
فراموشی سپرده شود! تعجبی نداشت، من در ایران زندگی میکنم و اینجا مردم
زیاد به موسیقی کانتری گوش نمی دهند. حتی یکبار اخیرا از یک مهاجر کانادایی
ایرانی شنیدم که با تمسخر میگقت: این دهاتی ها با این موسیقی کانتری چقدر
در قاره آمریکا پول در می آورند! |
| زیاد سخت نگیرید |
زیاد سخت نگیرید موسیقی را سخت نگیرید! موسیقی قرار است به شما کمک کند نه اینکه دردسر بشود! منظور من این است که مثلا هر موزیکی میتواند دوره ای داشته باشد و در حقیقت حس شما به موسیقی میتواند لحظه ای باشد و قرار نیست تا آخر عمر خود از یک موسیقی خوشتان بیاید و یا تا آخر عمر از یک نوع موسیقی بدتان بیاید. خودتان را محدود به نوع خاصی از موسیقی نکنید و گمان مبرید اگر روزی گفته اید که فلان موسیقی خوب است با بد، حالا یا بعدا بد میشود اگر از همان موسیقی بدتان بیاید و یا خوشتان بیاید. حداقل با خودتان روراست باشید؛ موسیقی قرار است لحظات شما را خوش کند و قلیان احساسات آن لحظه شما را پوشش دهد. قرار نیست موسیقی را در ذهن خود کادر بگذارید و خود را در آن کادر به میخ بکشید! بعضی وقتها برمیگردید و دوباره آهنگهایی از الویس را گوش میدهید که 15 سال بود به سراغش نرفته بودید. گاهی دوباره سراغ گوگوش داریوش میروید (البته من خودم شخصا در عمرم به اندازه 1 ساعت هم سراغ داریوش نرفته ام و اینها را بعنوان مثال میگویم). گاهی نوای ساز زهی باروک شما را چنان میگیرد که از خود بیخود میشوید و گاهی باید برگردید و دوباره خاطرات موسیقی نوجوانی خود را مرور کنید. اصلا این خاصیت موسیقی است و باید از آن کمال استفاده را کرد. موسیقی مانند رمان است؛ یک داستان را گاهی برمیگردیم و دوباره میخوانیم و گاهی از وسط رهایش میکنیم. گاهی میخوانید: حالا دیگه تو رو داشتن خیاله.... و گاهی نجوا میکنید: وقتشه، از تو گذشتن وقتشه.... ازدیدگاه من، موسیقی، فقط بیان حس همان لحظه است. میتواند آن لحظه فقط یک چند دقیقه ای باشد و میتواند یک عمر طول بکشد. |
بدون شرح! |
بدون شرح! فرصت تولد دوباره نیست مردن دوباره من وقتشه فرصت ضجه نمونده لحظه های واپسینه دیگه با عاطفه دشمن واسه دلتنگی رفیقم توی شط سرخ نفرت بی صداترین غریقم من عروسك كدوم بازی وحشت من صدای قحطی كدوم تبارم كه مثل تولد فاجعه سردم كه مثل حادثه آرامش ندارم با چراغ و گل غریبه با غبار صمیمی ام من می مونم زیر هجوم سنگییه آوار كینه واسه بازیچه نبودن آخرین بازی همینه وقتشه وقتشه رفتن وقتشه وقتشه از تو گذشتن وقتشه . . . . |
آکادمی موسیقی گوگوش |
آکادمی موسیقی گوگوش
نمیخواهم از این برنامه و
ماجراهای اطرافش بگویم، چه انتقاد، چه تعریف. فکر میکنم به اندازه کافی از
آن تعریف میکنند و به اندازه کافی انتقاد. فقط یکی دو نکته کوجک ولی بسیار
بسیار مهم بود که باید میگفتم.
گوگوش، چه خوشتان بیاید و چه نیاید، بدون شک، پاپیولر ترین خواننده زن ایران بوده است و به نظر میرسد که سالها هرگز کسی نتواند جای او را بگیرد. گوگوش یک اکترس است، یک هنرپیشه زن. هنرپیشه ای که از موسیقی هم میداند، نه آنکه نت میداند، که اصولا مهم نیست. میدانسته که چگونه در دل بیننده و شنونده خود ریشه کند که مسلما کرده است، بازهم میگویم، چه خوشتان بیاید و چه نیاید. ولی...ولی آنجا که شد ٬آکادمی موسیقی٬، به واقع باید گفت که یک عنوان بی ربط و م***ف بود!!! وقتی میگوئید آکادمی موسیقی، یعنی موسیقی، رکن اصلی این آکادمی است. اصلا سوای خواننده ها، انتخابها، تحلیلها، کارگردانی و غیره. به هیچکدام کاری ندارم. ولی وقتی میگوئیم آکادمی موسیقی، چه مال گوگوش و چه مال هر شخص دیگر، موزیک باید رکن اصلی باشد. یعنی چه؟ یعنی اینکه آنقدر موسیقی در این برنامه ٬جائی نداشت٬ که تصورش هم سخت است! این بسیار سخت است که یک برنامه موزیکال داشته باشید که موسیقی در آن جایی ندارد!! ٬تنظیم٬ سلیقه ای است. ممکن است من خوشم بیاید و یا نیاید. برای همین تنظیم های بابک مد نظر من نیست. اصلا موسیقی شنیده نمی شد و آنچه شنیده می شد، در خور یک میوزیک آکادمی نبود. سازهای آکوستیک بگذارید: پیانو، گیتار، فلوت. سینتی سایزر و انواع سازهای الکترونیک هم در کنارشان. اصلا همه را الکترونیک کنید. ولی دست آخر موسیقی بنوازید و نه تمرین و اتود ارگ برقی! کجا سراغ دارید که بهترین خواننده را نشود با بدترین موزیک خراب کرد؟! یعنی آقا، میشود بهترین خواننده و شعر را به سادگی با یک موزیک ضعیف زیر سوال برد و من تعجب میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!! کسانی که میدانند، که فقط جابجا کردن میکروفون میتواند موزیک را تحت الشعاع قرار دهد، پس خود متن موسیقی نمیتواند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آنوقت برای این هنرجویان بیچاره، این گونه موزیک همراهی میکنید؟! هنرجوها به یک طرف، مردم چه گناهی دارند که باید در آکادمی موسیقی گوگوش، تنها چیزی که نمی شنوند، موسیقی باشد!؟ آنقدر موسیقی ضعیف بود که میتوانم یک روز کامل برایتان بگویم که چقدر به تک تک آن خوانندگان فوق العاده با استعداد فشار آمده است. چقدر شنوندگان روی هوا مانده اند و اصلا چیزی بنام موسیقی پخش نشد! نمیگویم آن پلاگد میکردند، نمیگویم انتخاب ها نادرست بوده. فقط میگویم ای کاش در آکادمی موسیقی گوگوش، این خواننده بزرگ پاپ ایران، حداقل ٬موسیقی٬ می شنیدیم. |
با جرات سخن بگوئید! |
با جرات سخن بگوئید!
چرا با جرات از سلیقه خود
در موسیقی سخن نمیگوئید؟ حتما شما هم مثل خیلی ها تصور میکنید ٬عیب٬ است
که فلان موسیقی را دوست داشته باشید!
موسیقی یک هنر است و هنر برای من و شماست. همانطور که از فلان رنگ خوشتان می آید و با اعتماد به نفس کامل از سلیقه خود سخن میگوئید، موسیقی نیز مانند تابلو نقاشی و کتاب داستان است. همانطور که وقتی از یک رنگ خوشتان می آید، حتی لباس آن را به تن میکنید، حق دارید از موسیقی مورد علاقه خود دفاع کنید و تعصب داشته باشید! همانطور که از شخصت یک رمان خوشتان نمی آید، میتوانید از تک تک نتهای یک موسقی ایراد بگیرید! هرگز تصور نکنید، هرگز این اشتباه را نکنید، هرگز نگذارید به شما بقبولانند که ٬شما از موسیقی چیزی نمیدانید!٬. هرگز! شما همان قد راز موسقی میدانید که از رنگ میدانید و از قافیه، از قوس تنه مجسمه و رقص. فقط مشکل اینجاست که همه ما بلد نیستیم موسیقی را به درستی گوش دهیم، همین. ولی هرگز چنین نیست که من و شما نتوانیم راجع به موسیقی اظهار نظر کنیم، جون که ٬ علم موسیقی را نمی دانیم! ٬. حتی اگر ندانید تفاوت ۴ گاه و سه گاه در چیست، یا روندو و آندانته چه تفاوتهای تکنیک دارند، یا واقعا جز از کجا ریشه گرفته است، بازهم همیشه و همه جا میتوانید در مورد موسیقی نظر بدهید. شما میتوانید درست در جلوی چشمان سایه از شعر او ایراد بگیرید، جلوی راحر واترز به او بگوئید که موسیقیش به معنای حقیقی سایکدلیک و مزخرف است، حالتان از کوئین به هم بخورد، موسیقی محلی ایرانی را دوست داشته باشید، از متال فراری باشید و جز را بخورید، حتی از التون جان فرار کنید به دامن حسن شماعیزاده! به خاطر داشته باشید که، هنر متعلق به شماست. هنر مال مردم است، حتی اگر آن مردم خواص باشند. پس مردم میفهمند که از چه هنری خرسند میشوند. پس مردم حق دارند که در جایگاه مصرف کننده اثر هنری، بدون هیچ دانشی از علم آن، راجع به آن هر آنگونه که می پسندند نظر بدهند. ( داخل پرانتز: لطفا دقت کنید که این به مفهوم نادیده گرفتن آگاهی نیست. من فقط حق شما را به خودتان یادآوری نمودم ) |
مسئله همین است! |
مسئله همین است! چرا برخی نواها به گوش
برخی خوش میآید و برای برخی دیگر خسته کننده و حتی شاید عذابآور است؟
شاید میگوئید سلیقه، شاید میگوید دانش موسیقی، شاید ارزش و مقاوم هر نوعی از موسیقی، شاید فقط آشنایی گوش... چرا کانتری برای من جذاب است و راک برای تو؟ چرا تو با باروک خسته میشوی و من با رمانتیک؟ اول به یک نکته ساده اشاره کنم: یادمان باشد که هنری که روزی ناپسندیده و یا شاید برای مردم جالب نبوده است، بعدا بسیار قابل توجه و جذاب شده است! پس ایراد نگیرید! .... موسیقی که بسیاری از هنرمندان بنام در دوره خود ارائه کردند، که امروز برای من و شما بنام هستند، اصلا مردم زمان خودشان حاضر به گوش دادن نبودند! و حتی بعنوان یک موزیسین قبولشان نداشتند. منوئتی که امروز گوش میدهید و میبالید که این موسیقی باروک است، برای زمان خود، موسیقی رقص بوده است و نه لم دادن در کاناپه و خواندن کتاب در نور آباژور! دوم اینکه، بارها گفتهام، هر موسیقی برای زمان خاصی است. تکرار مکررات است: هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد. سوم اینکه، بهترین نوع موسیقی در دنیا ( که اصولا چنین چیزی وجود ندارد ) از دید خودتان را انتخاب کنید و مرتب به آن گوش دهید. اگر دلتان را نزد پس اصلا گوش نمیدادهاید! درست مانند اینکه ۱۰۰۰ نقاشی به دیوار خود آویزان کنید که رنگ و آب یکسانی دارند، مسلما دلتان را خواهد زد که این طبیعت هنر و انسان است و کاملا عادی و حقیقی. پس تنوع در موسیقی مانند تنوع در نقاشی و معماری پسندیده و لازم است، حتی میخواهم بگویم ٬لازمه درک بهتر٬ موسیقی و هنرهای دیگر. و مسئله همین است، همین که ما فراموش میکنیم انواع موسیقی مانند انواع رنگ و سبک نقاشی است. گو اینکه رنگهای متفاوت تر و نه لزوما بهتر، از ترکیب رنگهای دیگر که خود ممکن است مرکب باشند پدید میآیند. مثلا موسیقی راک با گروه خاصی از طرفداران خود که به حق هم از آن طرفداری میکنند، بطور مشخص با مبنا و بیس و پایهای عیان از کانتری، بلوز و موسیقی قولک همراه است. نمایشی از ٬آر ان بی٬ و حتی پایهای مثل ٬جز٬ و موسیقی کلاسیک باعث پدید آمدن موسیقی غنی مانند راک شده است و البته بخاطر داشته باشیم که این نمیتواند دلیل ارجعیت مقام هیچ نوعی از موزیک باشد. مسئله این است که بپذیریم و تعصب را حداقل از هنر دور کنیم. اگر از فلان آهنگ رضا صادقی خوشتان آمد، به آن گوش دهید و به دیگران هم بگوئید گوش دهند و اگر از فلان آهنگ ٬باب دیلان٬ خوشتان نیامد، بگوئید ٬نه٬ و به سادگی احساس خود را بیان کنید. برای شنیدن موسقی صادق باشید و به احساس خود گوش کنید. |
موسیقی چیست؟ |
موسیقی چیست؟ گاهی، وقتی به یک موضوع
دقت میکنید و در آن به شدت کنکاش میکنید، به سادگی میبینید که اصل موضوع
توسط خیلیها نادیده گرفته میشود. شاید، از دیدگاه من، مقوله موسیقی و
٬اصل٬ آن نیز دچار همین ماجرای ساده میشود، یعنی گاهی فراموش میکنیم که
اصولا موسیقی چیست؟
اصوات تولید شده توسط خواننده و یا نوازنده ساز.... ترکیب هنری اصوات و صداها به نحوی که دلنشین باشند.... پشت هم گذاشتن آنچه به آن نت موسیقی میگویند.... تعاریف فوق که خیلی دیکشنریوار و ابتدایی هستند. اگر هم بخواهم به تئوریهایی اشاره کنم که موضوع و فلسفه وجودی ٬موسیقی٬ را تعریف و تنظیم میکنند، اصلا کار من نیست که در این حد نیستم. فقط با سادهترین روش، باید بگویم که موسیقی مانند هر هنر دیگری است که تصور میکنید: ٬ابزاری برای بیان احساسات درونی٬، مثل نوشتن، کشیدن،دست به گل بردن و سمباده زدن بر چوب. شاید هم بهتر باشد بپرسیم موسیقی چه چیزی نیست؟ گاهی اینگونه سریعتر به جواب میرسیم. موسیقی آن چیزی نیست که اکنون در بسیار از به اصطلاح شوها و نمایشهای تلویزیونی می بینید. نه اینکه من از این نوع موسیقی دل خوشی نداشته باشم (خیر، برای من، شخصا بهترین انتخاب برای ورزش است!)، فیلم سینمائی، سیرک، نمیدانم، هرچه دوست دارید به آن بگوئید ولی این موسیقی نیست. به نظرم انسان قبلا هم در این دوره بوده است! برگردید به عقب و میبینید که انسان از مخلوط سکس و موسیقی همیشه استفاده میکرده، ولی حداقل انتظار میرفته که انسان به پیش برود، و به پیش هم رفته است. دوره موسیقی رمانتیک، بی شک نشانگر تکامل فکری انسان در هنر موسیقی است وگرنه همچنان همان طبل و پایگوبی در کنار آتش و سرمستانه و لخت، جامها را یکی پس از دیگری خالی کردن! موسیقی آن چیزی نیست که بر شما تاثیر نگذارد! موسیقی باید شما را خوشحال کند، بگریاند، عضلات صورتتان را چپ و چوله کند و باعث بالا و پائین آمدن ابروهایتان شود! موسیقی باید حال شما بد و یا خوب کند، هر چه میحواهد باشد. اگر تاثیری بر شما نمیگذارد، پس موسیقی نیست! از این هم نگذریم که امروز، حتی موسیقی نیز در ٬دام فکر عجیب انسان امروزی٬ دچار است. انسان برای همه چیز کاربردهای متفاوتی آفرید، شاید برای موسیقی نیز به سرعت به کاربردهای جدبدی برسیم که در ذهن قدما نمیگنجیده است. |
زندگی موزیسینها
|
زندگی موزیسینها
|
|
شناخت نغمه های موسیقی ایرانی |
شناخت نغمه های موسیقی ایرانی وقتی
آهنگ موسیقی به گوشتان خوش می آید که آن را می شناسید. شناخت یعنی آشنا
بودن و این کافیست که آشنایی را بشنوید تا خرسند شوید. دقیقا به همین علت
است که مثلا یک نوجوان امروزی، از رپ خوشش می آید،علت فقط شناخت است. نه
اینکه واقعا موزیک رپ را می شناسد، خیر، حتی سه جمله هم از رپ نمی داند و
نمی فهمد، فقط شناخت دارد و این آشنائی با بارها و بارها گوش دادن بوجود
آمده است. |
|
بتهوون، هنرپیشه سگ یا آهنگساز! |
بتهوون، هنرپیشه سگ یا آهنگساز!قبول دارم، عنوان و تیتر مبهم و کمی تند و تیز است ولی این نتیجه یک آمارگیری در غرب است. دانشجویانی که امسال وارد دانشگاه میشوند، بتهوون را بعنوان هنرپیشه اول سگ فیلمی به همین نام میشناسند، به جای آنکه با شنیدن چنین نامی، بدون شک و سریعا "یاد تنها بتهوون جهان"، یعنی لودویک ون بتهوون، آهنگساز معروف بیفتند: WASHINGTON (AFP) – Most young Americans entering university this year can't write in cursive, think email is too slow, that Beethoven's a dog and Michelangelo a computer virus, according to an annual list compiled by two academics at a US college. این برای کسانی که عاشق سینه چاک لودویک وان بتهون، آهنگساز معروف هستند، خیلی افت دارد و قبول دارم که بسیار ناراحت میشوند ولی خوب حقیقت همیشه تلخ بوده است. اینکه صحت این آمار چقدر است را، من هم نمیدانم ولی موضوع تفاوت نمیکند زیرا حتما بسیار برخورد کرده اید که ممکن است کسی را که شما بسیار میشناسید و معتقد هستید برای خود پخی است، دیگران نمیشناسند و یا اصولا به او اهمیت نمیدهند. ولی واقعا آیا کسی هست که بتهوون، این آهنگساز و پیانیست مشهور کلاسیک قرن هجدهم (و ابتدای قرن نوزده میلادی) را نشناسد؟! اولا که شناخت به مفهوم دانستن تیتر شخص، سال تولد و مرگ و اینکه 9 سنفونی دارد نیست. خیلی از به اصطلاح حرفه ای های موسیقی را دیده ام که هرگز سنفونیهای بتهوون را حتی یکبار بطور کامل گوش نداده اند. با اینحال وقتی صحبت از او میشود، انگار دارید از پسرخاله ایشان صحبت میکنید، کسی که شاید زمانی همسایه دیوار به دیوار لودویک بوده است و یا از اینها هم بالاتر؛ دوست نزدیک خانوادگی بتهوون یعنی فردریش بوده است. ثانیا که باید بطور سریع جواب داد که: اصولا شناخت بتهوون چه اهمیتی دارد که مردم باید همه او را بشناسند و وقتی صحبت میشود ادای احترام و تکریم را برایش درآورند؟ مگر بتهوون کیست که وقتی این اسم را میشنویم، باید یک دقیقه سکوت کنیم؟! مگر به اصطلاح، "شناخت بتهوون" چه تاثیری در زندگی اجتماعی من دارد؟! من شخصا معتقد هستم اینها همه تاثیر تلقین افراد نا آگاه است، طی سالها که طی قرون. یعنی اینکه، هرگز از اینکه بتهوون را حقیقتا نمی شناسید، نه تنها حجالت زده نباشید، بلکه کسانی را به سخره بگیرید که تصورشان، یزرگی و شکوه، در سایه دیگران است. کسانی باید خجالت بکشند که به جای تکیه بر شناخت بتهوون، بر اجتماع و مردم خود شناخت ندارند. شما نباید از این سوال بترسید که: آیا بتهوون را می شناسی؟ بلکه آنان باید از این سوال بترسند که: چقدر اجتماع خود را می شناسند؟ که این مهم است و نه حفظ کردن چند تاریخ تولد و مرگ؛ و سوء استفاده از نام هنرمندانی چون بتهوون. ولی یالاخره بتهوون میتواند نقش اول سگ در فیلم سینمائی باشد، یا همان آهنگساز آلمانی، یا شاید هم نام نانوائی سرکوچه برلین، مهم نیست. واقعا برای یک دانشجو مهم این است که وقتی میگوئید: "ب" بگوید "بتهوون"؟ دانستن یا ندانستن چنین چیزهائی، چه ربطی به زندگی اجتماعی و فرهنگ شخص دارد؟ |
|
رستاک؛ شاخه تازه ای که از بیخ درخت برآید |
رستاک؛ شاخه تازه ای که از بیخ درخت برآیدشاید معنی دیگری داشته باشد و شاید اصولا اسم باشد، تفاوتی نمیکند چون نتیجه مهم است که بسیار پرمحتوا و معقول است. منظورم کار گروه موسیقی رستاک است. اصولا رفتن به دنبال چیزهای تازه بسیار مخاطره آمیز است. بسا کسانی که در این راه، معمولا تمام آنچه را که میتوانسته اند به سادگی به دست بیاورند نیز، از دست داده اند. تصور کنید، آنچه که معمولا از نظر هنری در هر دوره ای آوانگارد بوده است، چه حقیقی و چه فقط در نظر مردم عام، معمولا روزهای خوشی را پشت سر نگذاشته است. روزگار نقاشان بسیار معروف و مشهور امروزی را بیاد آورید که گاهی محتاج نان شب خود بوده اند و اکنون، برخی آثار آنان را میلیونها دلار جابجا میکنند. خواندن "دی بلال" در شرایطی که مردم فقط خاص این نتها را می شناسند نیز ریسک دارد، چه برسد به اینکه بخواهید اجرا و برداشتی جدیدتر و تازه داشته باشید و این آن چیز است که رستاک از پس آن برآمده است. "لیلا" آنجا که همان چهره را دارد، آشناست، یا شاید خیلی ها آن را می شناسند، ولی وقتی چهره لیلا تغییر کند، حتی مادرش هم آن را نمیشناسد! اگر از من بپرسید، میگویم "رستاک"، بعلاوه هنر موسیقی و صرف نظر از نت، یعنی عدم مطلق بودن اینکه "کار تیمی در ایران غیرممکن است!". در واقع بطور ساده، رستاک اول هنر کار گروهی است و بعد، هنر موسیقی. سایت رسمی گروه موسیقی رستاک :www.rastak.ir |
|
آن پلاگد |
آن پلاگد (Unplugged)این اصطلاح بیشتر با سرئی به همین نام در تلویزیون MTV رایج شد، شاید حدود 1990 میلادی. ولی بطور کلی، به موسیقی گفته میشود که نسخه اصلی آن با سازهای تقویت شده مانند گیتار برقی و سینتی سایزر (electric guitar/synthesizer) اجرا شده است و اکنون با تنظیمی جدید برای سازهای آکوستیک ( مانند گیتار آکوستیک و پیانوی سنتی ) و سازهائی بدون تقویت کننده الکتریکی به اجرا در می آید. البته بدون شک برای یک تجرای عمومی و یا ضبط در استودیو باید از میکروفون استفاده شود ولی پیک آپی در کار نیست.
به نظر من، اهمیت این سبک، یا در حقیقت بهتر بگوئیم، این روش اجرای موسیقی، صرف نظر از بدعت و نوآوری بسیار ساده، رنگ و لعاب متفاوت آن است. رنگ شیشه ای، رنگی شفاف، شاید کدرتر از نمونه اصلی! در حقیقت، برخی نت ها را هرگز نخواهید شنید، ولی به جای آنها، نت هائی کاملا جدید را خواهید شنید! علت از نظر فنی بسیار واضح است؛ ساز اصلی وجود ندارد و جای خود را به نمونه ای متفاوت از خود داده است. تجربه ای است بسیار جالب.
ضمنا اگر نوازنده گیتار باشید و با گیتار برقی و آکوستیک و کلاسیک آشنائی داشته باشید، حتما میدانید که اجرای یک قطعه تنظیم شده برای گیتار برقی با گیتار آکوستیک، بسیار دشوار و دارای حال و هوائی بسیار متفاوت است. در حقیقت ژانری مانند راک، اصولا همان صداها و ادوات خاص خود را میخواهد، اکنون تصور کنید که بخواهید همان نت ها در همان سیستم، با ادواتی متفاوت اجرا کنید. اصلا ساده نیست و اگر تجربه نکرده باشید هرگز تصورش را هم نمیکنید که چقدر موضوع متفاوت است، حتی اگر نوازنده چیره دستی باشید. هنرمندان متعددی این روش اجرای موسیقی را تجربه کرده اند و بسیاری از آنها محصول نهائی را حتی بصورت آلبوم بیرون داده اند: Unplugged (5'nizza) ولی من به شخصه بهترین را همان آلبوم اریک کلپتون میدانم. شاید سبک موسیقی اریک باعث شده است که نتیجه آن پلاگد آن بی نظیر و ابدی شود. نتهای بسیار جذابی را در این آلبوم خواهید شنید، چونان که تا آن لحظه تجربه نکرده اید. |
|
سبک شناسی موسیقی |
سبک شناسی موسیقیعنوانی که هم اکنون با آن برخورد کردید، یکی از پیچیده ترین و گستره ترین مباحث هنر و علم موسیقی است و خواهش میکنم حتی تصورش را هم نکنید که بتوان این مقوله را با چند ده کتاب پوشش داد، چه برسد با یک بلاگ! من فقط قصد دارم خیلی خیلی خلاصه، موضوع را برای شما روشن کنم تا اگر روزی علاقمند شدید که در این زمینه تحقیق کنید و کارشناس شوید، حداقل بیس موضوع را گرفته باشید. سبکهای مختلف موسیقی، همان ژانرهای متفاوت اند؛ دسته بندی براساس ماهیت و حس و حالی ( رنگ و نت و ریتم و ساز و . . . . ) که به شنونده منتقل میکنند. اینها بسیار متعدد، شاید صدها ژانر اصلی با زیرشاخه های بسیار پیچیده و متنوع هستند. ولی برای شناخت دقیق آنها باید چه کرد؟ اول اینکه باید محور و عامل زمان را همیشه در نظر داشته باشید؛ یعنی شناخت Soul، بدون دانستن اینکه جایگاه زمانیش نسبت به R&B چگونه است، غیرممکن و غیرمنطقی است و نتیجه، فقط شبحی از واقعیات خواهد بود. دوم اینکه روابط بین ژانرها را باید بدانید و میزان تاثیرگذاری انها روی هم؛ مثلا rock & roll چقدر از موسیقی folk بهره گرفته است؟ سوم اینکه باید گوش دهید و گوش دهید و همچنان گوش دهید و صد البته، گوشی کارآزموده و آگاه داشته باشید. برای شناخت تقدم و تاخر زمانی بین سبکها میتوانید از علم Genealogy در سبکشناسی موسیقی بهره ببرید که البته خود حدیثی است بسیار طولانی و وسیع. به هر صورت، بدون اینکه بدانید گاسپل چقدر از نظر زمانی با فانک تفاوئت دارد (بیش از 40 سال) و یا اینکه منشاء بسیاری از سبکهای ( نه شاید همه ! ) آمریکائی و انگلیسی امروز، موسیقی اسپریچوآل است ( که آنهم شدیدا تحت تاثیر موسیقی آفریقا بوده است )، هرگز قدر نخواهید بود شناخت درستی نسبت به سبکهای مختلف داشته و برداشت خود را از انها کامل کنید. |
|
پیش از پیشینیان |
پیش از پیشینیانوقتی سخن از موسیقی کلاسیک به میان می آید، ابتدا باید به این مطلب اشاره کنم که اصولا این عبارت عامیانه بیشتر به عنوان هدف قرار دادن کل موسیقی به غیر از موسیقی پاپ، راک و امثال اینها بکار میرود که صد البته اشتباه است ولی کاملا مصطلح، حتی در جوامع پیشرفته. به سادگی، موسیقی کلاسیک، ژانری از موسیقی است که در قرن هجدهم میلادی رواج داشته است؛ هنرمندانی مانند گلاک، هایدن، سالییری، بورتنیانسکی، موتزارت و بتهوون که سبکی خاص بنام کلاسیک را دبنال نمودند. ضمنا در کامیونیتی حرفه ای های موسیقی، بهترین عبارات برای موسیقی کلاسیک ( به مفهوم عام ) همان موسیقی علمی و یا بهتر، موسیقی نخبگان است؛ هنری که برای برگزیدگان است، آنان که به موسیقی گوش میدهند و نه اینکه فقط آن را بشنوند. ولی نکته ای که من به دنبال آن هستم، تصویری است که از پیشینیان این موسیقی ناب در ذهن داریم. برخی هرگز از هایدن عقبتر نرفته اند ولی آیا گمان میکنند که نقطه آغازین همانجا بوده است؟ بدون شک در دنیای حرفه ای های موسیقی، چنین نیست و کسی نمیتواند عصر باروک را نادیده بیانگارد که از دید من، باروک پرشورترین و گسترده ترین بخش تاریخ موسیقی است. شاید شمار هنرمندان عصر باروک از دوران رمانتیک کمتر باشد ولی نه به جهت گستره زمانی بیشتر باروک نسبت به دورانهای دیگر، بلکه به جهت روح موجود در موسیفی باروک، نابترین هنر حقیقی و ملموس را میتوان در آن دوره دید. برگردیم سر پیشینیان؛ هنرمندان آگاه موسیقی، قبل از باروک را بعنوان دوره رنسانس میشناسند، دوره ای که از نظر حجم هنرمندان موسیقی، بسیار ناچیز است ولی از دیدگاه زمانی، بسیار وسیغ است، شاید چیزی حدود 150 سال. من از مونته وردی نمیگویم، یا از هارانت. خیر، بسیار جلوتر از آنها هم کسانی بوده اند که نتهائی را برای آنان که به موسیقی گوش میدهند ساخته اند. افرادی مثل گیولام دوفی (Guillaume Dufay) و جاسکین دس پرز (Josquin des Prez). من به شخصه، یوهانس آکیگم (Johannes Ockeghem) بلژیکی را تجسم میکنم و گمان میبرم بسیار مبهم و تاریک هم باشد! آکیگم در قرن پانزدهم میلادی می زیسته است؛ حدود 1410 تا 1495 که هم تولد و هم مرگ آن به دقت و صحت مشخص نیست. او آهنگسازی مشهور، خواننده، رهبر گروه کر کلیسا و حتی معلم موسیقی زمان خود بوده است. یوهانس دارای پانزده مس ( نوعی قطعه مذهبی موسیقی)، سه موتت و بسیاری قطعاتی دیگر است. اگر میخواهید به نمونه هائی ار این موسیسیدانان پیش از پیشینیان گوش دهید باید به دنبال کارهای گروه کلرکس (The Clerks) بگردید که البته به کسانی توصیه میکنم این کارها را گوش دهند که حداقل قبلا ذهنیتی ار موسیقی کلاسیک و باروک داشته باشند. |
|
دی جی |
دی جی شاید اخیرا بیشتر با این لفظ برخورد کرده
باشید؛ DJ که البته عبارت جدیدی نیست ( تحقیقا باید گفت که این شغل از
اواسط قرن 19 رواج داشته است! ). دی جی مخفف Disc jockey است که آن را
deejay هم می نویسند و به سادگی عبارت از شخصی است که موزیکها را برای پخش
انتخاب میکند. ما چندین جور dj داریم؛ رادیو، دیسکو، پارتی، کلوب،
بار،استادیوم و ... و حتی DJ پرتابل ( کسی که ادوات خود را حمل میکند و در
هر لحظه میتواند کار خود را ارائه دهد ) که البته میتوان از نظر نوع موزیک
هم انها را دسته بندی کرد مثل دی جی Hip hop، Rap، reggae، و ... و
احتمالا اخیرا بیشتر می بینید که این اشخاص به توسط هنرمندان برجسته تر و
شناخته شده تر اصطلاحا feature میشوند و حتی خود تولید موسیقی هم میکنند. My dream is to fly Over the
rainbow so high try to fly a while so high direction\'s sky
عباراتی که بارها و
بارها تکرار میشوند ولی هرگز شکل تکراری و خسته کننده موسیقی پاپ را بخورد
نمیگیرند؛ شاید علت تصاویر کلیپ ویدئوئی باشد که حتما هم تاثیر گذار
هستند. نوای موسیقی هم چندان پیچیده و عجیب و جدید نیست ولی با اینحال
شدیدا تاثیر گذار است. |
|
نوای همیشگی |
نوای همیشگی ( زبانی دیگر )موسیقی متن زندگی شما چیست؟ آیا میتوان با دانستن موسیقی متن زندگی کسی، به شخصیت و روحیات وی پی برد؟ من میگویم میشود چون بارها سنجیده ام و جواب داده است. مهم نیست که الآن به چه موزیکی گوش میدهید: شاید در حالت ریلکس دراز کشیده اید و یا مشغول ورزش کردن هستید؛ شاید می رقصید و یا مشغول مطالعه هستید . . . تفاوتی نمیکند که دقیقا الآن به چه نوع و سبک موسیقی گوش میدهید؛ اصلا شاید الآن دلتان همین موزیک را میخواهد! ولی مهم این است که موسیقی متن زندگیتان چیست. یعنی به سادگی، بیشتر به چه نوائی گوش فرا میدهید؟ به نظر من بدون شک این نشانگر روحیات شماست و بطور مشخص میتوان رفتار و کردار شما را با شناخت موسیقی متنتان پیش بینی کرد. البته مسلما این عامل هم مانند بسیاری از عوامل دیگر، تنها عنصر درگیر در ماجرای "تعیین شخصیت شما" نیست بنابراین ما با معادله تک مجهولی سر و کار نداریم که مثلا اگر مشخص شد طرف فلان موزیک را گوش میدهد، پس فلان طور است؛ فقط ادعا میکنم که از عناصر مشخصه شخصیت اشخاص، نوای همیشگی است که در گوششان است. اگر میگویم نوای همیشگی، علت آن است که هر موزیکی وقت و مکان خاص خود را داراست. اگر دیدید طرف شما در یک مهمانی شاد و شنگول و به قول امروزیها، پارتی، مشغول گوش کردن موسیقی کلاسیک بتهوون است...حتما مشکل روحی و روانی دارد. یا اگر دیدید که طرف در اتاق استراحت سونا مشغول گوش کردن آلبوم آخر لیلا فروهر است باید در عقلش شک کنید. ببخشید اگر احساس میکنید به شما و یا دوستانتان خدای نا کرده، توهینی شده است ولی باور کنید که هر موسیقی مال زمان و مکان خاص خود است. ضمن اینکه من شخصا هرگز، به هیچ نوعی از موسیقی، با هر زبان و سبکی که باشد، تا بحال پرخاش نکرده ام زیرا ادعا میکنم که انواع و اقسام موسیقی را می شناسم و میدانم که هر کدام به وقت خود، مناسب حال خواهد بود. علت هم مشخص است، از دید زیبائی شناسی که خوشبختانه در وجود هر انسانی وجود دارد، هر سبکی دارای زیبائی های خاص خود است؛ هر ترکیب خاصی برای روح و روانی خاص جواب میدهد. پس... نوای همیشگی زندگی شما، آئینه ای از بخش عمده ای از زندگیتان است. پس عادت کنیم که به موقع و به اندازه، از زیبائی هر شکل موجود در موسیقی کمال بهره برداری را بکنیم و مراقب کیفیت و کمیت موسیقی متن زندگی خود باشیم. |
|
بتهوونش هم کم میاره! |
بتهوونش هم کم میاره!بعضی وقتها در یک مورد کوچک اشتباه میکنیم، همه ما. آن هم این است که اگر در ذهنمان ایجاد شد که فلان هنرمند خوب است، فکر میکنیم یعنی همه کارهاش خوبند. اینجا بحث بر سر موسیقی است ولی واقعیت این است که این قضیه برای تمام هنرمندان صدق میکند. مثلا میگویند حافظ خوب است، سعدی خوب است، میکل آنژ نقاش چیره دستی بوده است، پینک فلوید گروه بزرگی بوده است و غیره. باور کنید که اگر بخواهید به این شکل تصور کنیم که اگر هنرمندی خوب بود پس یعنی همه کارهاش باید خوب باشند، بتهوونش هم کم میاره! مخصوصا گفتم بتهوون چون این اسم خیلی معنی و مفهوم دارد. بعضی ها تصور میکنند و دچار این توهم شده اند که چون بتهوون یک موزیسین کلاسیک بوده است، از اشتباه مبراست، همه کارهاش بی نظیر هستند، حتی یک موی بتهوون را هم نمیتوان با موزیسین دیگری مقایسه کرد، و ... شما که خدای نکرده اینطور فکر نمیکنید؟! بتهوون 9 تا سنفونی دارد، من به جرات به شما میگویم که حتی حرفه ای های موسیقی کلاسیک، یعنی آنان که نتهای رپرتوارهای (Repertoar) بتهوون را غرغره کرده اند هم بر این عقیده اند که حداکثر 3 سنفونی را میتوان برای گوش کردن انتخاب کرد! ولی متاسفانه عموما جرات گفتن چنین عقیده ای را ندارند!
همه تصوز میکنند جون حافظ خوب است ( اینطور از ابتدا گفته اند )، پس همه غزلهایش خوب اند ولی واقعیت این است که حافظ خوب است چون تعداد زیادی غزل دارد که بی نظیر هستند ولی باید اذعان کرد که غزلهائی دارد که اصلا رغبت نمیکنید حتی دفعه دوم به سراغش بروید، با همان بار اول خواندن به این نتیجه میرسید که حافظ هم ... خلاصه اینکه موضوع به بتهوون و حافظ ختم نمیشود؛ ماجرا این است که نباید از هیچ هنرمندی انتظار بیش از این را داشت؛ انتظار اینکه وقتی موزیسینی، آلبومی بیرون میدهد، تک تک ترانه هایش فوق العاده باشند و تک تک اشعار بی نظیر باشند و تک تک نقاشی های یک نمایشگاه نقاشی قابل نگاه کردن باشند. |
|
آیا تصور میکنید همه صداها را میشنوید؟! |
آیا تصور میکنید همه صداها را میشنوید؟!
نمیخواهم خدای نکرده بگویم "کر" هستید! خیر، مسئله اینجاست که محتمل است که بطور طبیعی برخی از صداها را نمیشنید! باید هم تعجب کنید چون مسلما تا الآن کسی به شما چنین موضوعی را نگفته است و در حقیقت چنین هشداری را نشنیده اید! این مطلب را میتوانید در لینک زیر بطور کامل دنبال کنید فقط به سادگی مطلع باشید که گوش انسان در سنین مختلف دارای توانائی های شنوائی مختلف و متفاوت است. بعنوان مثال، این کاملا طبیعی است که افراد بالای 25 سال قادر نیستند طور عام، صداهای بالای 15 کیلوهرتز را بشنوند در صورتیکه نوجوانان همین صداها را به خوبی میشوند. مرجع: http://www.noiseaddicts.com/2009/03/can-you-hear-this-hearing-test |
|
نت های بی پایان |
نت های بی پایان
هیچ وقت فکر کرده اید
که، یا این تصویر در ذهنتان نقش بسته است که، یا این سوال برایتان ایجاد
شده است که: چه زمان نتهای موسیقی تمام میشوند؟! عجب سوال عجیبی! وقتی
سوال این قدر مبهم باشد، وای به حال پاسخ آن! منظور من خیلی ساده است؛ سعی
میکنم با زبان ساده بگویم که اگر از علم موسیقی خیلی نمیدانید مشکلی ایجاد
نشود: ما در گام و یا ساده تر، موسیقی غربی، هفت نت اصلی داریم؛ هفت نوای
مشخص که هر یک در اکتاوها یا فواصل معینی دوباره با همان شکل تکرار
میشوند، این بار با فرکانسی بالاتر یا پائینتر. بین بعضی از آنها هم نیم
پرده داریم ( همان دیز و بمول خودمان )؛ در هر شکل، 12 نت بیشتر نداریم (
در موسیقی پاپ غربی را عرض میکنم که این روزها همه آن را میشنوند ). این
نت ها، همانهائی هستند که موسیقی کلاسیک ( منظور موسیقی علمی به مفهوم عام
آن است و نه دوره خاصی در تاریخ موسیقی که به همین نام خوانده میشود ) را
هم بوجود آورده اند. بخش عظیمی از نواهای موسیقی در دنیا از همین نت ها
هستند، خیلی از فولک لرها، بسیاری از پاپ ها، موسیقی راک و ... یعنی اینها
تمام نمی شوند؟! منظورم نتهای موسیقی است؛ هر چقدر در کیسه نت خود دست
کنیم و بیرون بکشیم بازهم نت هست که بنوازیم؟ |
|
موسیقی حاکم بر زندگی شما |
موسیقی حاکم بر زندگی شماآیا میدانید موسیقی حاکم بر زندگی شما چیست؟ اصولا به این امر توجه کرده اید که غالبا به چه نوع موزیکی بیشتر گوش میدهید؟ اصلا اهمیت دارد؟ ابتدا مدعی هستم که جواب آخرین سوال مثبت است، یعنی این بسیار با اهمیت است که بدانید موسیقی غالب زندگی شما کدام است. به همان اندازه که باید بدانید چه میخورید، چه می آشامید، و چقدر. اگر تغذیه بدن اهمیت دارد، حتما تغذیه روح هم با اهمیت است، اینکه چه میشنوید و به چه مقدار. به یاد داشته باشید که اگر خود را نشناسید، هرگز خدا را نخواهید شناخت. اما موزیک غالب باید چه باشد؟ مثل ماجرای غذا، اینکه فلان خوراکی چرب را نخوریم و یا اگر میخوریم، کم بخوریم؟ بله، داید اذعان کرد که دقیقا همان است. برخی موزیکها زیان آور هستند و برخی زندگی بخش! برخی را میتوان بیشتر گوش داد و بعضی را باید کمتر دنبال نمود. موسیقی یک هنر است و هنر، برخاسته از متن جامعه است ( یا اینکه، باید قاعدتا باشد ). بنابراین، در یک نگاه، موزیک غالب باید آن باشد که اکنون در جامعه مصداق دارد، پس از هنرمندی مردمی ناشی شده است و . . . این درست است ولی با یک استثناء ساده: اکنون دیگر فقط در دهکده کوچک خود زندگی نمیکنید! اکنون، شما هم بخشی ار دهکده جهانی هستید؛ چه برایتان خوشایند باشد و چه نباشد، این یک واقعیت است. ضمنا جامعه دارای ابعاد مختلف است؛ جامعه کوچک خانه شما، محل کارتان، کوچه و خیابان، جامعه صنفی شما، و جامعه جهانی. پس خوشبختانه گستره قابل پوشش در هنر موسیقی بسیار وسیع و متنوع است زیرا نرمندان مختلف، خواهند توانست با سبکهای مختلف و متنوع خود، هر یک به زبان هنری خود، موضوعی را مطرح کنند که ممکن است برای شما جالب باشد. هر کس دوست دارد به ندای درونی هنرمندانی گوش دهد، که مسلما با تفکرات وی نزدیکتر و همخوانترند. ولی مراقب باشید که دچار رخوت و یا اعتیاد به نوع خاصی از موسیقی نشوید؛ سبکها را بشناسید و زندگی هنرمندان را دنبال کنید؛ محال است فردی با روحیات نخوشایند، بتواند موزیکی را بیافریند که دل نواز بوده و هنر زندگی کردن را بیاموزد! مراقب موسیقی حاکم بر زندگی خود باشید` |
|
|
معرفی موزیکبعضی از قطعات موسیقی هرگز کهنه نمیشوند، برخی ترانه ها را میتوان هزاران بار گوش داد؛ انگار که دست پخت بعضی از موزیسینها همیشه خوشمزه و لذت بخش باقی میماند. همیشه به خاطر داشته باشید، موسیقی خوب هم مثل کتاب خوب کمیاب است و البته، هر موسیقی ارزش گوش کردن ندارد، پس گزیده گوش دهید. |
|
عناوین موزیکهای پیشنهادی
|
|
|
خلاف جهت عقربه ها |
ای کاش میتوانستیم گاهی زمان را برگردانیم؛ گاهی عقربه های ساعت را به غقب بازگردانیم تا دوباره شروع کنیم. ولی این امکان پذیر نیست! دیگر نمیتوان قلبی را که شکسته است چسباند! و undo کردن فقط در ابزارها و برنامه های کامپیوتری مفهوم دارد:
Don't leave me in all this pain ترانه ای بنام un-break my heart با صدای تونی برکستون که به نظر من صدای قشنگی دارد و کمی متفاوت است یا حداقل در حدود خود کامل است. |
|
خوشه چین |
من که فرزند این سرزمینم ، در پی
توشه ای ، خوشه چینم آواز:اصفهان
شعر: کریم فکور ولی واقعا اگر فکور چنین شعری نمیگفت و خالقی هم چنین زیبا و ساده برای آن آهنگ نمی ساخت، بنان چکاره بود؟!؟!؟! |
| کیف انگلیسی |
ساخته فرهاد فخرالدینی و با هنرمندی
علیرضا قربانی |
هر که دلآرام دید... |
تصنیف ٬یاد تو٬،
ساخته محمد سریر، با شعری زیبا از سعدی (خدائیش، سعدی واقعا والاتر از
حافظ است) و با خوانندگی جمال الدین منبری است.
هر كه دلارام ديد از دلش آرام رفت
احتمالا نه سریر را می شناسید و نه منبری را،تعجبی هم ندارد چون در ایران برخورد با هنر کاملا آنارشیستی است!چشم ندارد خلاص هر كه در اين دام رفت ياد تو ميرفت و ما عاشق و بيدل بديم پرده برانداختي كار به اتمام رفت ماه نتابد به روز چيست كه در خانه تافت سرو نرويد به بام كيست كه بر بام رفت مشعلهاي بر فروخت پرتو خورشيد عشق خرمن خاصان بسوخت خانهگه عام رفت عارف مجموع را در پس ديوار صبر طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت گر به همه عمر خويش با تو برآرم دمي حاصل عمر آن دم است باقي ايام رفت هر كه هوايي نپخت يا به فراقي نسوخت آخر عمر از جهان چو برود خام رفت ما قدم از سر كنيم در طلب دوستان راه به جايي نبرد هر كه به اقدام رفت همت سعدي به عشق ميل نكردي ولي مي چو فرو شد به كام عقل به ناكام رفت سریر اصولا آهنگساز سنتی نیست ولی این یکی کاملا دهن آدم را می بندد. منبری را هم زیاد نمی شناسم و کارهای خیلی زیادی از او ندیده ام ولی صدایش مکفی است! حتما گوش کنید که بسیار زیباست. |
من از روز ازل دیوانه بودم |
من از روز ازل دیوانه بودم غلامحسین بنان به انتها میرساند! چقدر حیف که این انسانهای استاد را از دست میدهیم:
من
از روز ازل، ديوانه بودم
ديوانه روي تو، سرگشته کوي تو سرخوش از باده ي، مستانه بودم در عشق و مستي، افسانه بودم نالان از تو شد چنگ و عود من تار موي تو، تار و پود من.... از شعر بی نظیر رهی معیری
و آهنگ فوق العاده مرتضی محجوبی در دستگاه سه گاه نباید گذشت. و در نتیجه
بسیار شگفت انگیز و عاشقانه است. عشقی دیوانهوار و رویائی که ای کاش
واقعا وجود داشت!
در مورد ترانه هائی که در دستگاه های موسیقی ایرانی ساخته میشود، حتما بهتر از من میدانید. ولی بازهم یادآوری میکنم که ترانه را از ابتدا تا انتها گوش دهید که این خصیصه موسیقی ایرانی است و بهتر است به روش غربی، فقط بخش اصلی را در نظر نداشته باشید زیرا در موسیقی ایرانی، فراهم شدن بستر اصلی، از ابتدا آغاز میشود. پس ممکن است با قطعه ای برخورد کنید که مجبور باشید از ابتدای درآمد به آن گوش دهید تا فضا، درست مانند آنچه درست شود که آهنگساز میخواسته است. |
تونل عشق |
البته
٬بروس اسپرینکستین٬ یک آلبوم به همین نام یعنی "tunnel of love" دارد ولی
منظور من آهنگی به این نام از آلبوم "making movies" سال ۱۹۸۳ از گروه
٬دایر استریتس٬ است.
نه بخاطر اینکه اصولا این گروه با لیدر اصلی خود، یعنی مارک نافلر، همیشه مورد توجه من بوده است، به واقع این یکی از آهنگهای راک بیادماندنی است. گاهی بعد از ۲ سال بازهم میروم سراغش و با گوش دادنش خرکیف میشوم. گاهی در یک پریود یک هفتهای آنقدر آن را گوش میکنم که تصور میکنم باید به گوشه گنجه برود، ولی بازهم این دور تکرار میشود و این موزیک کهنه نمیشود. مارک نافلر یکی از سردمداران ملودی است. او بخوبی میداند که کدام نت پس از دیگری بیاید، چونانکه نقصی در روند ترانه و ملودی نمیبینید. اگرچه در چارت سینگلهای انگلستان هیچوقت از عدد ۵۴ بالاتر نرفت، بیشتر باید به سلیقه مزخرف انگلیسیها شک کنید تا بکر بودن و اصیل بودن این موزیک. متفاوت است و بسیار جذاب، ۸ دقیقه، بدون اینکه حوصله شما یر برود!. توصیه میکنم حتما گوش دهید: Getting crazy
on the waltzers...but it's the life that i choose |
روندو روسو |
٬سوریو مرکادانته٬ (Saverio Mercadante)،
آهنگساز ایتالیایی قرن ۱۹ میلادی، بیشتر با تصنیف اپرا شهرت داشت.
مرکادانته یک کنسرتو برای فلوت در می مینور دارد (اپوس ۵۷) که به واقع یکی
از برجسته ترین آثار ملودیک در موسیقی هنری است، البته از دیدگاه من!
مرکادانته را بیشتر با همین کنسوتو شمارهی دو او میشناسند، و به واقع باید گفت که این اثر بیشتر باعث شناخت و معرفی فلوت نوازان باهوش نزدعامه مردم میگردد، تا خود سوریو و پروفشن اصلی او. موومنت آخر این کنسرتو، یعنی روندو روسو، محل تن نازی فلوت با یک تم روسی گلپ گونه (همان گالوپ) است: Rondo
russo: Allegro vivace scherzando
اجراها و تنظیمهای محتلفی مخصوصا از همین بخش انتهایی کنسرتو
وجود دارد که همگی به واقع به جهت زیبائی ملودی قابل بحث هستند ولی یکی از
تنظیمهای ساده و جذاب روندو روسو (البته با تمهیدات لایت و پاپ) به نظر من
مال ارکستر سازهای زهی پاریس با نوازندگی فلوت آماندا سرافیم است:Romantic Flute MelodiesAmanda Serafim, The Strings of Paris & Jean Paul de la Tour |
از زنجیر رهایم کن! Unchain My Heart |
این ترانهی ساخته ٬بابی
شارپ٬ اولین بار توسط ٬ری چارلز٬ محبوب خوانده شد. شاید باور نکنید که
٬شارپ٬
معتاد، این ترانه را فقط ۵۰ دلار به شخصی فروخت! ببینید اعتیاد چه میکند!
ماجرا، رها شدن از دست زنی است که میخواهد مانند کنه به شما بچسبد :) بله، مسلما وصف دل خیلی خیلیهاست. ولی صرف نظر از شعر ساده و زیبا و حقیقی، موسیقی کاملا کلاسیک ٬سول٬ و مشخصا با پایه ٬آر ان بی٬ آن را بسیار جذاب تر و به ساد ماندنی تر میکند. هرگز کهنه نمیشود و اگر هم ٬آن چین٬ شدید بازهم خاطرهاش میماند! :)
Unchain my heart, baby let me be
این
ترانه توسط دهها موزیسین خوانده شده است. من همان آهنگ اول ری چارلز
بعلاوه ٬جو کوکر٬ را پیشنهاد میکنم که بی نظیر اند. واریته کاملا کلاسیک
جو کوکر، به قدری به این ترانه حرکت میدهد که احساس میکند جدالی بین ٬ری٬
و ٬جو٬ درمیان است! نه برای اینکه بهتر بخوانند، بلکه برای اینکه ببینند
کدام رودتر میتوانند از شر ٬اون زنه٬ خلاص بشوند :)Unchain my heart 'cause you don't care about me You've got me sewed up like a pillow case but you let my love go to waste so Unchain my heart, oh please, please set me free Unchain my heart, baby let me go Unchain my heart, 'cause you don't love me no more Ev'ry time I call you on the phone Some fella tells me that you're not at home so Unchain my heart, oh please, please set me free I'm under your spell like a man in a trance But I know darn well, that I don't stand a chance so Unchain my heart, let me go my way Unchain my heart, you worry me night and day Why lead me through a life of misery when you don't care a bag of beans for me So unchain my heart, oh please, please set me free Love is a special word,
and I use it only when I mean it. You say the word too
جمله بسیار زیبائی بود گفتم شما هم بشنوید.much and it becomes cheap. Ray Charles |
تو مایه شادی منی! |
٬You Are My Sunshine٬،
نام ترانه بسیاری زیبائی است که ظاهرا توسط شخصی بنام اولیور هود ساخته
شده است. این ترانه کانتری در اواخر دهه ۳۰ میلادی سروده شده و علیرغم
سادگی شعر و ملودی، بسیار به دل مینشیند:
You Are My
Sunshine, My only sunshine. شاید این آهنگ توسط صدها خواننده خوانده شده باشد! از ٬باب دیلان٬ گرفته تا ٬ری چارلز٬، از ٬آرتا فرانکلین٬ تا ٬جانی کش٬! قابل
توجه اینکه این موزیک همیشه بعنوان یکی از استانداردهای موسیقی کانتری و
جز مطرح بوده است. ولی از دید من، روان و ساده و جذاب است. |
منوئت باکرینی |
لویجی باکرینی (Luigi
Boccherini)، سلیست و آهنگساز ایتالیائی قرن هجدهم است. میگویند در ۱۷۴۳
در بوکا آمده بوده و در ۱۸۰۵ در مادرید رفته است. آنهایی که ٬کلاسیک گوش
بکن٬ هم هستند، زیاد دور و بر این بنده خدا نمی پلکند. آخر میدانید که
بعضی از
آماتورهای ما فقط بتهوون و موتزارت را می شناسند! به هر صورت من قصد ندارم
این
آهنگسار را معرفی کنم، بلکه به پیروی از این بخش وبلاگ، فقط میخواهم یک
اثر فوق العاده زیبا از این سلیست را به شما معرفی کنم: منوئت* منوئت / مینوئت (Minuet, Menuet) ، رقص آرامی بود که در قرون ۱۷ و ۱۸ میلادی رواج داشت و مشخصا، قطعه موسیقی که برای این رقص نواخته شود را نیز به همان نام میخوانند. ظاهرا این منوئه در اصل بصورت دوئت ویلون و ویلون سل است ولی من تنظیمهای بیشماری از آن را شنیده ام: دوئت ویلن و فلوت، کلارینت، فلوت، ساکسیفون، پیانو و .... ملودی آن بسیار زیباست و من فکر میکنم این باعث شده تا تقریبا تمام تنظیمهایی که از این قطعه شده است نیز جذاب از کار درآید. روی تصویر نت کلیک کنید تا صفحه بزرگ و خوانا را ببینید و همزمان با گوش دادن این قطعه، تم اصلی را دنبال کنید. از آن قطعاتی است که ملودیش سالها در ذهن شما می ماند و آن را به خاطر خواهید سپرد. |
|
ای دوست قبولم كن و جانم بستان |
ای دوست قبولم كن و جانم بستانآلبوم "یادگار دوست"، این پتانسیل را دارد که شما را به موسیقی اصیل ایرانی علاقمند کند و این چیز کمی نیست. صرف نظر از خاطراتی که کاملا شخصی است و مطمئنا در سن و سالی نبوده است که برای من جنبه عشقی داشته باشد، باید بگویم که جذب یک نوجوان به موسیقی سنتی کار ساده ای نیست. صدای "شهرام ناظری" در آن زمان، که به نظرم در کارهای ابتدائی او بهتر بود، یا بهتر بگویم، دلنشین تر بود، با اشعاری از "مولانا"، و بسیار کم لطفی است اگر نقش اصلی را از کامبیز روشن روان بگیریم، آهنگسازی به جای او مورد تحسین است. و دکلمه ی عبداله آقازاده را حتما خواهید شنید که اگر نبود، نتیجه چنین نمیشد. باید اذعان کرد که اغلب کسانی که این موسیقی را شنیده اند، آن را بسیار برجسته میدانند. مشخصات: دستگاه ماهور اشعار نوازندگان: حمید مبتسم: تار و سه تار، محمد کیانی نژاد : نی، مجتبی میرزاده: کمانچه * آواز (درآمد ماهور)، گوشه داد (سوزوگداز) دیگر آلبومهای شهرام ناظری ( من توصیه میکنم آلبومهای ابتدائی و قدیمیتر را شناسائی کنید و گوش دهید ): آتشی در نیستان، آواز اساطیر - شاهنامه کردی ، بشنو از نی ، بهاران آبیدار، بیقرار، چشم براه ، حیرانی ، در گلستانه ، دل شیدا ، سخن تازه ، سفر به دیگر سو ، سوتهدلان - ساقی نامه 1 ، شعر و عرفان ، شورانگیز ، صدای سخن عشق ، غم زیبا ، کنسرت اساتید موسیقی ایران ، کنسرتی دیگر ، کیش مهر ، گل صد برگ ، لعل بهار ، لیلی و مجنون ، مرا عاشق ، مطرب مهتاب رو ، نجوا ، نسیم صبحگاهی - ساقی نامه 2 |
|
سر عشق |
سر عشقجزو آلبومهای شجریان، بعد از انقلاب، سال 1365 و با حضور مشکاتیان. آوازی به همین نام، سر عشق، با این شعر سعدی و همنوازی سه تار (مشکاتیان) و نی (موسوی) در دستگاه ماهور:
هزار جهد
بکردم که سرّ عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم
نمیدانم با موسیقی سنتی ایرانی چقدر دمخور و آشنا هستید، هر چقدر گوش آزموده ای در این موسیقی داشته باشید، این آوازها را بیشتر لمس میکنید. این غزل بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن یعنی مثل ریتم کرشمه در دستگاه ماهور است. گشایش و رضوی، قرچه و دلکش، چیزهائی شبیه به "بوگی ووگی" و "چیکن پیکین" هستند، منظورم از نظر فقط جایگاه است. چرا بعضی ها این قدر سنگ چیزهائی را به سینه میزنند؟ .... یا بهتر بگویم، چرا بعضی وقتها هم سنگ خود را به سینه نمی زنند؟! مبهم نمیگویم، تا جائی که من میبینم، با همین دید کوتاه و محدود، شناختی از موسیقی سنتی دیده نمیشود، حتی در میان اهل موسیقی، چه برسد به عامه مردم. و این، بسیار حیف و افسوس است. |
|
اخیرا بهت گفتم که دوست دارم؟
|
اخیرا بهت گفتم که دوست دارم؟ ( Have I Told You Lately )این یکی از بهترین عاشقانه های هنری در حیطه موسیقی پاپ است. اگرچه ژانر آن را میتوان سلتیک و یا راک فولک دانست. یک بالاد رومانتیک ساخته آهنگساز ایرلندی، ون موریسون (Van Morrison). این آهنگ با آلبوم سال 1989 ون بیرون آمد، خیلی ها مثل من معتقد هستند که این ترانه ابدی است، یا حداقل تا همین الآن هم جذابیت خود را از دست نداده است. خیلی ها این ترانه را خوانده اند که از معروفترینها میتوان " راد استوارت " (Rod Stewart) را نام برد. به نظر من یک تقلید ناجور بیش نیست. صدا و دانش موسیقی راد استوارت را نمیتوان انکار کرد ولی این یکی چندان به دل نمی شیند؛ شروع ترانه را کاملا نادیده گرفته است، چونان که کارائوک میکند، در صورتیکه به نظر من، قسمت اول آهنگ، بسیار جذاب است و شنونده را برای شروع ماجرا آماده میکند. شما باید احتمالا این آهنگ را بیشتر در مراسم عروسی شنیده باشید، منظورم تکه ی به اصطلاح تانگوی آخر عروسی است:
که البته دور از ذهن هم نیست چرا که بیشتر کارشناسان آن را بعنوان 10 آهنگ عاشفانه قبول دارند ولی جالب است بدانید که اصولا این ترانه در ابتدا بعنوان یک دعا تنظیم شده بوده است، به شعر دقت کنید؛ عشق زمینی با عشق ماورائی؟ سایت ون موریسون : vanmorrison.com |
|
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست |
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیستصدای غلامحسین بنان و این شعر بی نظیر شهریار و ارکستر بزرگ گلها . . . .
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست من كه یك امروز مهمان توام فردا چرا نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم دیگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا وه كه با این عمر های كوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می كند درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا شهریارا بی حبیب خود نمی كردی سفر راه عشق است این یكی بی مونس و تنها چرا
. . . . نتیجه فوق العاده ای ایجاد کرده است که به راستی میتوان به آن گفت: موسیقی. فضائی بسیار متفاوت در بوسلیک، بواسطه حضور افرادی مانند جواد معروفی (پیانو) و روح الله خالقی (آهنگساز) و مسلما حتی از همراهی روشنک نیز نمیتوان گذشت ( ظاهرا ایرانی های قدیم به خوبی میتوانستند با هم و بصورت تیمی کار کنند؛ درست برخلاف الآن ). بنان متولد 1290 تهران بود و در اسفند 1364 زندگی را بدرود گفت. پاورقی: در مورد بوسلیک: نام مقامی از جمله دوازده مقام موسیقی : عشاق ، نوا، بوسلیک، راست، عراق، اصفهان،زیر افکند، بزرگ، زنگوله، راهوی، حسینی، حجازی |
|
برای همیشه، آمین |
برای همیشه، آمینبه ترانه Forever And Ever Amen از رندی ترویس (Randy Travis) گوش دهید:
You
may think that I'm talking foolish
You've heard that I'm wild and I'm free رندی تروس متولد 1959 در آمریکاست که دارای چندین جایزه و تقدیرنامه در موسیقی کانتری است ولی این تک آهنگ در سال 1987 غوغا کرد:
شماره یک در چارت آهنگهای تک کانتری در ایالات متحده آمریکا، برنده جایزه گرمی بعنوان بهترین آهنگ کانتری و همچنین، آهنگ سال به انتخاب آکادمی موسیقی کانتری! البته بعضی از ترانه ها هستند که به ناگهان چنین غوغائی به پا میکنند، ولی مهم این است که چقدر ماندگار بمانند. برای همیشه آمین، روان، ساده، لطیف و واقعی است. سایت شخصی: www.randytravis.com |
|
ناتینگ هلبیلیز |
ناتینگ هلبیلیزدوست دارم بدون مقدمه، گوش دادن آلبومی متفاوت را به شما توصیه کنم؛ در یک کلام، موسیقی کانتری ناب و دست نخورده ای که با پارچه ای لطیف و بدون وارد نمودن خش، غبار روبی شده است: :Missing...Presumed Having a Good Time از Notting Hillbillies, Mark Knopfler هلبیلیز به اشخاصی گفته میشود که از یک روستای دور دست آمده
باشند. در مورد این گروه چیز زیادی نمیتوان گفت، مهم هم نیست چون کارشان
آنقدر جذاب است که اهمیت پیشینه را به کلی از بین می برد. ضمنا حضور مارک
نافلر ( در عکس، از چپ، دومی ) در این گروه به واقع مانند سنباده نمره ده
هزار روی نتهای سبک هلبیلی است! Railroad Worksong, Bewildered, Your Own Sweet Way, Run Me Down, One Way Gal, Blues Stay Away From Me, Will You Miss Me, Please Baby, Weapon Of Prayer, That\'s Where I Belong, Feel Like Going Home اشعار را هم میتوانید از اینجا بردارید: www.dire-straits.org/Lyrics_The_Notting_Hillbillies.html موسیقی کانتری را میتوان به نوعی، موسیقی پاپ آمریکای شمالی دانست. این موسیقی بیشتر از جنوب آمریکا جان گرفت و برگرفته از موزیک فولک، سلتیک، گاسپل، بلوز و حتی هوکم است. ژانر کانتری تقریبا همان موسیقی هلبیلی دهه های 20 و 30 است که فقط با نامی متفاوت خوانده شد و البته وسترن هم بسیار برازنده اش بوده و هست. بنابراین گونه های بسیار متفاوتی را از این موسیقی شنیده اید که اگر اکنون آنها را با برچسبهای مختلف کانتری ببینید، حتما متعجب میشوید. تصور کنید تفاوت کانتری جدید با یک نمونه هلبیلی صد در صد سنتی و یا کانتری بلوی نافلری با یک بلو گرس بروکسی چقدر است؟ روی تصاویر تقه بزنید تا عکسهای جالبتری را ببینید |
| لطفا اشکالات احتمالی املائی و فنی را با من
در میان گذارید، خوشحال و سپاسگزار میشوم |
|
|
دوستی با مردم دانا چون زرین كاسه ایست نشكند ، ور بشكند از نو توان پرداختن دوستی با مردم نادان سفالین كاسه ایست ابن یمین |
(ح) 1389-1390 کاوه مفیدی |