موسيقي

وبلاگ موسيقي کاوه

نت موسيقيهزار جهد بکردم، که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش، ميسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمايل تو بديدم، نه عقل ماند و نه هوشم

What you may see as a caterpillar, the masters see as a butterfly.

آروزي، سلامتي، شادي و ثروت براي شما

 وبلاگ موزيک     اتفاقات و اخبار

 معرفي موزيسينها       معرفي موزيک

 

عاشق موسيقي

وبلاگ موسيقي

عقايد شخصي، تحقيقات، برداشتها و يافته هاي موسيقي

آن پلاگد

unplugged يعني چه؟

آن پلاگد (Unplugged)

آنپلاگداين اصطلاح بيشتر با سرئي به همين نام در تلويزيون MTV رايج شد، شايد حدود 1990 ميلادي. ولي بطور کلي، به موسيقي گفته ميشود که نسخه اصلي آن با سازهاي تقويت شده مانند گيتار برقي و سينتي سايزر (electric guitar/synthesizer) اجرا شده است و اکنون با تنظيمي جديد برای سازهای آکوستيک ( مانند گيتار آکوستيک و پيانوي سنتي ) و سازهائي بدون تقويت کننده الکتريکي به اجرا در مي آيد. البته بدون شک برای يک تجرای عمومی و يا ضبط در استوديو بايد از ميکروفون استفاده شود ولي پيک آپي در کار نيست.

 

به نظر من، اهميت اين سبک، يا در حقيقت بهتر بگوئيم، اين روش اجرای موسيقي، صرف نظر از بدعت و نوآوری بسيار ساده، رنگ و لعاب متفاوت آن است. رنگ شيشه اي، رنگي شفاف، شايد کدرتر از نمونه اصلي! در حقيقت، برخي نت ها را هرگز نخواهيد شنيد، ولي به جای آنها، نت هائي کاملا جديد را خواهيد شنيد! علت از نظر فني بسيار واضح است؛ ساز اصلي وجود ندارد و جاي خود را به نمونه اي متفاوت از خود داده است. تجربه اي است بسيار جالب.

 

ضمنا اگر نوازنده گيتار باشيد و با گيتار برقي و آکوستيک و کلاسيک آشنائي داشته باشيد، حتما ميدانيد که اجراي يک قطعه تنظيم شده برای گيتار برقي آلبوم آنپلاگد از اريک کلپتونبا گيتار آکوستيک، بسيار دشوار و دارای حال و هوائي بسيار متفاوت است. در حقيقت ژانري مانند راک، اصولا همان صداها و ادوات خاص خود را ميخواهد، اکنون تصور کنيد که بخواهيد همان نت ها در همان سيستم، با ادواتي متفاوت اجرا کنيد. اصلا ساده نيست و اگر تجربه نکرده باشيد هرگز تصورش را هم نميکنيد که چقدر موضوع متفاوت است، حتي اگر نوازنده چيره دستي باشيد.

هنرمندان متعددي اين روش اجرای موسيقي را تجربه کرده اند و بسياری از آنها محصول نهائي را حتي بصورت آلبوم بيرون داده اند:

Unplugged (5'nizza)
Unplugged (Alice in Chains)
Unplugged (Aventura)
Unplugged (Eric Clapton)
Unplugged (Die Fantastischen Vier)
Unplugged (Kerber)
Unplugged (Alicia Keys)
Unplugged (The Korgis)
Unplugged (Nirvana)
Unplugged (Neil Young)

ولي من به شخصه بهترين را همان آلبوم اريک کلپتون ميدانم. شايد سبک موسيقي اريک باعث شده است که نتيجه آن پلاگد آن بي نظير و ابدي شود. نتهاي بسيار جذابي را در اين آلبوم خواهيد شنيد، چونان که تا آن لحظه تجربه نکرده ايد.

سبک شناسي موسيقي

سبکشناسی موسیقی

 

سبک شناسي موسيقي

سبکشناسي موسيقيعنواني که هم اکنون با آن برخورد کرديد، يکي از پيچيده ترين و گستره ترين مباحث هنر و علم موسيقي است و خواهش ميکنم حتي تصورش را هم نکنيد که بتوان اين مقوله را با چند ده کتاب پوشش داد، چه برسد با يک بلاگ! من فقط قصد دارم خيلي خيلي خلاصه، موضوع را برای شما روشن کنم تا اگر روزی علاقمند شديد که در اين زمينه تحقيق کنيد و کارشناس شويد، حداقل بيس موضوع را گرفته باشيد.

سبکهاي مختلف موسيقي، همان ژانرهاي متفاوت اند؛ دسته بندي براساس ماهيت و حس و حالي ( رنگ و نت و ريتم و ساز و . . . . ) که به شنونده منتقل ميکنند. اينها بسيار متعدد، شايد صدها ژانر اصلي با زيرشاخه های بسيار پيچيده و متنوع هستند. ولي برای شناخت دقيق آنها بايد چه کرد؟

اول اينکه بايد محور و عامل زمان را هميشه در نظر داشته باشيد؛ يعني شناخت Soul، بدون دانستن اينکه جايگاه زمانيش نسبت به R&B چگونه است، غيرممکن و غيرمنطقي است و نتيجه، فقط شبحي از واقعيات خواهد بود. دوم اينکه روابط بين ژانرها را بايد بدانيد و ميزان تاثيرگذاری انها روی هم؛ مثلا rock & roll چقدر از موسيقي folk بهره گرفته است؟ سوم اينکه بايد گوش دهيد و گوش دهيد و همچنان گوش دهيد و صد البته، گوشي کارآزموده و آگاه داشته باشيد.

برای شناخت تقدم و تاخر زماني بين سبکها ميتوانيد از علم Genealogy در سبکشناسي موسيقي بهره ببريد که البته خود حديثي است بسيار طولاني و وسيع. به هر صورت، بدون اينکه بدانيد گاسپل چقدر از نظر زماني با فانک تفاوئت دارد (بيش از 40 سال) و يا اينکه منشاء بسياري از سبکهاي (  نه شايد همه ! ) آمريکائي و انگليسي امروز، موسيقي اسپريچوآل است ( که آنهم شديدا تحت تاثير موسيقي آفريقا بوده است )، هرگز قدر نخواهيد بود شناخت درستي نسبت به سبکهاي مختلف داشته و برداشت خود را از انها  کامل کنيد.

يوهانس آکيگم، موزيسين رنسانس

پيش از پيشينيان

 

پيش از پيشينيان

وقتي سخن از موسيقي کلاسيک به ميان مي آيد، ابتدا بايد به اين مطلب اشاره کنم که اصولا اين عبارت عاميانه بيشتر به عنوان هدف قرار دادن کل موسيقي به غير از موسيقي پاپ، راک و امثال اينها بکار ميرود که صد البته اشتباه است ولي کاملا مصطلح، حتي در جوامع پيشرفته. به سادگي، موسيقي کلاسيک، ژانري از موسيقي است که در قرن هجدهم ميلادي رواج داشته است؛ هنرمنداني مانند گلاک، هايدن، سالييري، بورتنيانسکي، موتزارت و بتهوون که سبکي خاص بنام کلاسيک را دبنال نمودند. ضمنا در کاميونيتي حرفه اي هاي موسيقي، بهترين عبارات برای موسيقي کلاسيک ( به مفهوم عام ) همان موسيقي علمي و يا بهتر، موسيقي نخبگان است؛ هنري که براي برگزيدگان است، آنان که به موسيقي گوش ميدهند و نه اينکه فقط آن را بشنوند.

ولي نکته اي که من به دنبال آن هستم، تصويري است که از پيشينيان اين موسيقي ناب در ذهن داريم. برخي هرگز از هايدن عقبتر نرفته اند ولي آيا گمان ميکنند که نقطه آغازين همانجا بوده است؟ بدون شک در دنيای حرفه اي هاي موسيقي، چنين نيست و کسي نميتواند عصر باروک را ناديده بيانگارد که از ديد من، باروک پرشورترين و گسترده ترين بخش تاريخ موسيقي است. شايد شمار هنرمندان عصر باروک از دوران رمانتيک کمتر باشد ولي نه به جهت گستره زماني بيشتر باروک نسبت به دورانهاي ديگر، بلکه به جهت روح موجود در موسيفي باروک، نابترين هنر حقيقي و ملموس را ميتوان در آن دوره ديد.

برگرديم سر پيشينيان؛ هنرمندان آگاه موسيقي، قبل از باروک را بعنوان دوره رنسانس ميشناسند، دوره اي که از نظر حجم هنرمندان موسيقي، بسيار ناچيز است ولي از ديدگاه زماني، بسيار وسيغ است، شايد چيزی حدود 150 سال. من از مونته وردي نميگويم، يا از هارانت. خير، بسيار جلوتر از آنها هم کساني بوده اند که نتهائي را براي آنان که به موسيقي گوش ميدهند ساخته اند. افرادي مثل گيولام دوفي (Guillaume Dufay) و جاسکين دس پرز (Josquin des Prez). من به شخصه، يوهانس آکيگم (Johannes Ockeghem) بلژيکي را تجسم ميکنم و گمان ميبرم بسيار مبهم و تاريک هم باشد!

Johannes Ockeghem موسيقيدان قرن پانزدهم اروپاآکيگم در قرن پانزدهم ميلادي مي زيسته است؛ حدود 1410 تا 1495 که هم تولد و هم مرگ آن به دقت و صحت مشخص نيست. او آهنگسازي مشهور، خواننده، رهبر گروه کر کليسا و حتي معلم موسيقي زمان خود بوده است. يوهانس دارای پانزده مس ( نوعي قطعه مذهبي موسيقي)، سه موتت و بسياري قطعاتي ديگر است. اگر ميخواهيد به نمونه هائي ار اين موسيسيدانان پيش از پيشينيان گوش دهيد بايد به دنبال کارهاي گروه کلرکس (The Clerks) بگرديد که البته به کساني توصيه ميکنم اين کارها را گوش دهند که حداقل قبلا ذهنيتي ار موسيقي کلاسيک و باروک داشته باشند.

دی جی

 

دی جی

شايد djاخیرا بیشتر با این لفظ برخورد کرده باشید؛ DJ که البته عبارت جدیدی نیست ( تحقیقا باید گفت که این شغل از اواسط قرن 19 رواج داشته است! ). دی جی مخفف Disc jockey است که آن را deejay هم می نویسند و به سادگی عبارت از شخصی است که موزیکها را برای پخش انتخاب میکند. ما چندین جور dj داریم؛ رادیو، دیسکو، پارتی، کلوب، بار،استادیوم و ... و حتی DJ پرتابل ( کسی که ادوات خود را حمل میکند و در هر لحظه میتواند کار خود را ارائه دهد ) که البته میتوان از نظر نوع موزیک هم انها را دسته بندی کرد مثل دی جی Hip hop، Rap، reggae، و ... و احتمالا اخیرا بیشتر می بینید که این اشخاص به توسط هنرمندان برجسته تر و شناخته شده تر اصطلاحا feature میشوند و حتی خود تولید موسیقی هم میکنند.
یکی از نمونه های بسیار جالب از نظر من، کاری از Yves Larock بنام Rise Up است. شعر و ترانه فوق العاده ساده است:

My dream is to fly Over the rainbow so high
Rise Up long time I broke the chains

try to fly a while so high direction\'s sky

Yves Larockعباراتی که بارها و بارها تکرار میشوند ولی هرگز شکل تکراری و خسته کننده موسیقی پاپ را بخورد نمیگیرند؛ شاید علت تصاویر کلیپ ویدئوئی باشد که حتما هم تاثیر گذار هستند. نوای موسیقی هم چندان پیچیده و عجیب و جدید نیست ولی با اینحال شدیدا تاثیر گذار است.
علت مشخص است؛ علی رغم اینکه DJها به نظر افرادی \"دست دو\" در صمنعت موسیقی به حساب می آیند، باید اذعان کرد که ایشان در شناخت هنر موسیقی بدون شک چیزی از آهنگسازان کم ندارند! مطلق نیاندیشید، همه دی جی ها هنرمند و عالم موسیقی نیستند ولی خیلی از آنها، خیلی بهتر از خیلی آهنگسازان بلد هستند چه جوری از نتها استفاده کنند، بالاخص در موسیقی پاپ و مشخصا در بخش رقص. ولی گمان نکنید که DJ فقط همان شخصی است که با قیافه عجیب و قریب و گرس ( حشیش ) زده در حالیکه از خود بیخود شده است دست خود را مرتبا روی صفحه میکشد و مردم را در دیسکو به هیجان می آورد. تک تک آهنگهائی که در رادیو پیام می شنوید به سادگی حاصل انتخاب دی جی آن شیف کاری است؛ کاری که به همین سادگی، خیلی ها بلد نیستند انجام دهند

نواي هميشگي

 

نواي هميشگي ( زباني ديگر )

موسيقي متن زندگيموسيقي متن زندگي شما چيست؟ آيا ميتوان با دانستن موسيقي متن زندگي کسي، به شخصيت و روحيات وي پي برد؟ من ميگويم ميشود چون بارها سنجيده ام و جواب داده است. مهم نيست که الآن به چه موزيکي گوش ميدهيد: شايد در حالت ريلکس دراز کشيده ايد و يا مشغول ورزش کردن هستيد؛ شايد مي رقصيد و يا مشغول مطالعه هستيد . . . تفاوتي نميکند که دقيقا الآن به چه نوع و سبک موسيقي گوش ميدهيد؛ اصلا شايد الآن دلتان همين موزيک را ميخواهد! ولي مهم اين است که موسيقي متن زندگيتان چيست. یعنی به سادگی، بیشتر به چه نوائی گوش فرا میدهید؟ به نظر من بدون شک این نشانگر روحیات شماست و بطور مشخص میتوان رفتار و کردار شما را با شناخت موسیقی متنتان پیش بینی کرد. البته مسلما این عامل هم مانند بسیاری از عوامل دیگر، تنها عنصر درگیر در ماجرای "تعیین شخصیت شما" نیست بنابراین ما با معادله تک مجهولی سر و کار نداریم که مثلا اگر مشخص شد طرف فلان موزیک را گوش میدهد، پس فلان طور است؛ فقط ادعا میکنم که از عناصر مشخصه شخصیت اشخاص، نوای همیشگی است که در گوششان است. اگر میگویم نوای همیشگی، علت آن است که هر موزیکی وقت و مکان خاص خود را داراست. اگر دیدید طرف شما در یک مهمانی شاد و هر موسيقي مخصوص زمان خاصي استشنگول و به قول امروزیها، پارتی، مشغول گوش کردن موسیقی کلاسیک بتهوون است...حتما مشکل روحی و روانی دارد. یا اگر دیدید که طرف در اتاق استراحت سونا مشغول گوش کردن آلبوم آخر لیلا فروهر است باید در عقلش شک کنید. ببخشید اگر احساس میکنید به شما و یا دوستانتان خدای نا کرده، توهینی شده است ولی باور کنید که هر موسیقی مال زمان و مکان خاص خود است. ضمن اینکه من شخصا هرگز، به هیچ نوعی از موسیقی، با هر زبان و سبکی که باشد، تا بحال پرخاش نکرده ام زیرا ادعا میکنم که انواع و اقسام موسیقی را می شناسم و میدانم که هر کدام به وقت خود، مناسب حال خواهد بود. علت هم مشخص است، از دید زیبائی شناسی که خوشبختانه در وجود هر انسانی وجود دارد، هر سبکی دارای زیبائی های خاص خود است؛ هر ترکیب خاصی برای روح و روانی خاص جواب میدهد. پس... نوای همیشگی زندگی شما، آئینه ای از بخش عمده ای از زندگیتان است. پس عادت کنیم که به موقع و به اندازه، از زیبائی هر شکل موجود در موسیقی کمال بهره برداری را بکنیم و مراقب کیفیت و کمیت موسیقی متن زندگی خود باشیم.

بتهوونش هم کم مياره!

 

بتهوونش هم کم مياره!

لودويک وان بتهوون هم کم مي آوردبعضي وقتها در يک مورد کوچک اشتباه ميکنيم، همه ما. آن هم اين است که اگر در ذهنمان ايجاد شد که فلان هنرمند خوب است، فکر ميکنيم يعني همه کارهاش خوبند. اينجا بحث بر سر موسيقي است ولي واقعيت اين است که اين قضيه برای تمام هنرمندان صدق ميکند. مثلا ميگويند حافظ خوب است، سعدي خوب است، ميکل آنژ نقاش چيره دستي بوده است، پينک فلويد گروه بزرگي بوده است و غيره. باور کنيد که اگر بخواهيد به اين شکل تصور کنيم که اگر هنرمندي خوب بود پس يعني همه کارهاش بايد خوب باشند، بتهوونش هم کم مياره!

مخصوصا گفتم بتهوون چون اين اسم خيلي معني و مفهوم دارد. بعضي ها تصور ميکنند و دچار اين توهم شده اند که چون بتهوون يک موزيسين کلاسيک بوده است، از اشتباه مبراست، همه کارهاش بي نظير هستند، حتي يک موی بتهوون را هم نميتوان با موزيسين ديگری مقايسه کرد، و ... شما که خدای نکرده اينطور فکر نميکنيد؟!

بتهوون 9 تا سنفوني دارد، من به جرات به شما ميگويم که حتي حرفه اي های موسيقي کلاسيک، يعني آنان که نتهاي رپرتوارهاي (Repertoar) بتهوون را غرغره کرده اند هم بر اين عقيده اند که حداکثر 3 سنفوني را ميتوان برای گوش کردن انتخاب کرد! ولي متاسفانه عموما جرات گفتن چنين عقيده اي را ندارند!

چه برسد به حافظ شيرازی

 

همه تصوز ميکنند جون حافظ خوب است ( اينطور از ابتدا گفته اند )، پس همه غزلهايش خوب اند ولي واقعيت اين است که حافظ خوب است چون تعداد زيادي غزل دارد که بي نظير هستند ولي بايد اذعان کرد که غزلهائي دارد که اصلا رغبت نميکنيد حتي دفعه دوم به سراغش برويد، با همان بار اول خواندن به اين نتيجه ميرسيد که حافظ هم ...

خلاصه اينکه موضوع به بتهوون و حافظ ختم نميشود؛ ماجرا اين است که نبايد از هيچ هنرمندي انتظار بيش از اين را داشت؛ انتظار اينکه وقتي موزيسيني، آلبومي بيرون ميدهد، تک تک ترانه هايش فوق العاده باشند و تک تک اشعار بي نظير باشند و تک تک نقاشي هاي يک نمايشگاه نقاشي قابل نگاه کردن باشند.

آيا تصور ميکنيد همه صداها را ميشنويد؟!

 

آيا تصور ميکنيد همه صداها را ميشنويد؟!

آيا تصور ميکنيد گوش شما خيلي خوب کار ميکند؟

نميخواهم خداي نکرده بگويم "کر" هستيد! خير، مسئله اينجاست که محتمل است که بطور طبيعي برخي از صداها را نميشنيد! بايد هم تعجب کنيد چون مسلما تا الآن کسي به شما چنين موضوعي را نگفته است و در حقيقت چنين هشداري را نشنيده ايد!

اين مطلب را ميتوانيد در لينک زير بطور کامل دنبال کنيد فقط به سادگي مطلع باشيد که گوش انسان در سنين مختلف دارای توانائي هاي شنوائي مختلف و متفاوت است. بعنوان مثال، اين کاملا طبيعي است که افراد بالای 25 سال قادر نيستند طور عام، صداهای بالای 15 کيلوهرتز را بشنوند در صورتيکه نوجوانان همين صداها را به خوبي ميشوند.

مرجع: http://www.noiseaddicts.com/2009/03/can-you-hear-this-hearing-test

نت های بی پایان

 

نت های بی پایان

مواد يکي است ولي نتيجه را آشپز نتها يعني همان آهنگساز تعيين ميکندهیچ وقت فکر کرده اید که، یا این تصویر در ذهنتان نقش بسته است که، یا این سوال برایتان ایجاد شده است که: چه زمان نتهای موسیقی تمام میشوند؟! عجب سوال عجیبی! وقتی سوال این قدر مبهم باشد، وای به حال پاسخ آن! منظور من خیلی ساده است؛ سعی میکنم با زبان ساده بگویم که اگر از علم موسیقی خیلی نمیدانید مشکلی ایجاد نشود: ما در گام و یا ساده تر، موسیقی غربی، هفت نت اصلی داریم؛ هفت نوای مشخص که هر یک در اکتاوها یا فواصل معینی دوباره با همان شکل تکرار میشوند، این بار با فرکانسی بالاتر یا پائینتر. بین بعضی از آنها هم نیم پرده داریم ( همان دیز و بمول خودمان )؛ در هر شکل، 12 نت بیشتر نداریم ( در موسیقی پاپ غربی را عرض میکنم که این روزها همه آن را میشنوند ). این نت ها، همانهائی هستند که موسیقی کلاسیک ( منظور موسیقی علمی به مفهوم عام آن است و نه دوره خاصی در تاریخ موسیقی که به همین نام خوانده میشود ) را هم بوجود آورده اند. بخش عظیمی از نواهای موسیقی در دنیا از همین نت ها هستند، خیلی از فولک لرها، بسیاری از پاپ ها، موسیقی راک و ... یعنی اینها تمام نمی شوند؟! منظورم نتهای موسیقی است؛ هر چقدر در کیسه نت خود دست کنیم و بیرون بکشیم بازهم نت هست که بنوازیم؟
نتهاي بي پايان موسيقينتهای بی پایان موسیقی، نه تنها قرنهاست که بی وقفه نواخته شده اند و هرگز قطره ای از آنها کسر نشده است، بلکه هزاران و شاید میلیونها سال دیگر هم بدون هیچ نگرانی از کمبودشان نواخته خواهند شد! و این توبره پر از نت هرگز خالی نخواهد شد؛ میلیادرها نوای متفاوت شنیده ایم و ترلیونها صدای مختلف در راه است؛ هر هنرمندی به اتکای توانمندی خود، سهمی از این کیسه پر از چنگ و سیاه و سفید دارد و بهترین دلیل بر این مدعا، این همه آهنگهای مختلف با حس و حال متفاوت است: از "مونته وردی" تا "گراشوین"، از "مهتاب" تا "پرنده آتشین"؛ از "گاسپل" تا "رپ"، از "منوئت" تا "مدرن تانگو". سالها، هنرمندان، با کنار هم چیدن نت ها، کشیدن و قطع کردن آنها، زیر و بم نمودنشان و خلاصه بازی دادن نت ها، آفریده های جدیدی را خلق کرده اند. وقتی بعنوان یک آماتور با موسیقی روبرو میشوید، مهم نیست که چه سازی می زنید: گیتار یا پیانو، فلوت یا فاگوت؛ معمولا این حس در شما ایجاد میشود که چقدر با مدودیت روبرو هستید: فقط سه و نیم اکتاو برای گیتار؟! و در هر صورت فقط 12 نت؟! من چگونه میتوانم روح عظیم خود را با این تحدید در بند کنم؟ ولی به واقع این ذهن محدود هنری شما را نشان میدهد و این تحدید در فکر شماست. قرنها سپری شده است و اکنون بدون شک میدانیم که هیچ انتهائی برای به صدا درآمدن این عناصر کوچک موزیک متصور نیست؛ این شما هستید که میتوانید با تنظیم و جابجا کردن این پازل بزرگ،، صدائی نو و نوائی متفاوت ایجاد کنید؛ فقط به اندازه بهره ای که از درک عناصر اطراف خود دارید؛ به اندازه ادراک خود از هستی.

موسيقي حاکم بر زندگي شما

 

موسيقي حاکم بر زندگي شما

موسيقي، غذاي روح استآيا ميدانيد موسيقي حاکم بر زندگي شما چيست؟ اصولا به اين امر توجه کرده ايد که غالبا به چه نوع موزيکي بيشتر گوش ميدهيد؟ اصلا اهميت دارد؟

ابتدا مدعي هستم که جواب آخرين سوال مثبت است، يعني اين بسيار با اهميت است که بدانيد موسيقي غالب زندگي شما کدام است. به همان اندازه که بايد بدانيد چه ميخوريد، چه مي آشاميد، و چقدر. اگر تغذيه بدن اهميت دارد، حتما تغذيه روح هم با اهميت است، اينکه چه ميشنويد و به چه مقدار. به ياد داشته باشيد که اگر خود را نشناسيد، هرگز خدا را نخواهيد شناخت.

اما موزيک غالب بايد چه باشد؟ مثل ماجرای غذا، اينکه فلان خوراکي چرب را نخوريم و يا اگر ميخوريم، کم بخوريم؟ بله، دايد اذعان کرد که دقيقا همان است. برخي موزيکها زيان آور هستند و برخي زندگي بخش! برخي را ميتوان بيشتر گوش داد و بعضي را بايد کمتر دنبال نمود.

موسيقي يک هنر است و هنر، برخاسته از متن جامعه است ( يا اينکه، بايد قاعدتا باشد ). بنابراين، در يک نگاه، موزيک غالب بايد آن باشد که اکنون در جامعه مصداق دارد، پس از هنرمندي مردمي ناشي شده است و . . . اين درست است ولي با يک استثناء ساده: اکنون ديگر فقط در دهکده کوچک موزيک حاکم بر زندگي شماخود زندگي نميکنيد! اکنون، شما هم بخشي ار دهکده جهاني هستيد؛ چه برايتان خوشايند باشد و چه نباشد، اين يک واقعيت است. ضمنا جامعه دارای ابعاد مختلف است؛ جامعه کوچک خانه شما، محل کارتان، کوچه و خيابان، جامعه صنفي شما، و جامعه جهاني. پس خوشبختانه گستره قابل پوشش در هنر موسيقي بسيار وسيع و متنوع است زيرا نرمندان مختلف، خواهند توانست با سبکهای مختلف و متنوع خود، هر يک به زبان هنری خود، موضوعي را مطرح کنند که ممکن است برای شما جالب باشد.

هر کس دوست دارد به ندای دروني هنرمنداني گوش دهد، که مسلما با تفکرات وي نزديکتر و همخوانترند. ولي مراقب باشيد که دچار رخوت و يا اعتياد به نوع خاصي از موسيقي نشويد؛ سبکها را بشناسيد و زندگي هنرمندان را دنبال کنيد؛ محال است فردي با روحيات نخوشايند، بتواند موزيکي را بيافريند که دل نواز بوده و هنر زندگي کردن را بياموزد!

مراقب موسيقي حاکم بر زندگي خود باشيد`

 

 

معرفي موزيک

بعضي از قطعات موسيقي هرگز کهنه نميشوند، برخي ترانه ها را ميتوان هزاران بار گوش داد؛ انگار که دست پخت بعضي از موزيسينها هميشه خوشمزه و لذت بخش باقي ميماند.

 

سر عشق

سرعشق، شجريان، ماهور

 

سر عشق

جزو آلبومهاي شجريان، بعد از انقلاب، سال 1365 و با حضور مشکاتيان. آوازی به همين نام، سر عشق، با اين شعر سعدي و همنوازي سه تار (مشکاتيان) و ني (موسوی) در دستگاه ماهور:

 

سعدي، کلامهزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم
به‌هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوشِ جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نِشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
منِ رمیده‌دل آن به که در سماع نیایم که گر ز پای درآیم به در بَرَند به دوشم
بیا به صلح من امروز و در کنار من امشب که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

 

محمدرضا شجريان، استاد مسلم موسيقي سنتي ايراننميدانم با موسيقي سنتي ايراني چقدر دمخور و آشنا هستيد، هر چقدر گوش آزموده ای در اين موسيقي داشته باشيد، اين آوازها را بيشتر لمس ميکنيد. این غزل بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن يعني مثل ریتم کرشمه در دستگاه ماهور است. گشايش و رضوي، قرچه و دلکش، چيزهائي شبيه به "بوگي ووگي" و "چيکن پيکين" هستند، منظورم از نظر فقط جايگاه است. چرا بعضي ها اين قدر سنگ چيزهائي را به سينه ميزنند؟ .... يا بهتر بگويم، چرا بعضي وقتها هم سنگ خود را به سينه نمي زنند؟!

مبهم نميگويم، تا جائي که من ميبينم، با همين ديد کوتاه و محدود، شناختي از موسيقي سنتي ديده نميشود، حتي در ميان اهل موسيقي، چه برسد به عامه مردم. و اين، بسيار حيف و افسوس است.

 

اخيرا بهت گفتم که دوست دارم؟

ون موريسون، خواننده و آهنگساز ايرلندي

 

اخيرا بهت گفتم که دوست دارم؟ ( Have I Told You Lately )

آيا اين اواخر بهت گغته ام که چقدر دوستت دارم؟اين يکي از بهترين عاشقانه هاي هنری در حيطه موسيقي پاپ است. اگرچه ژانر آن را ميتوان سلتيک و يا راک فولک دانست. يک بالاد رومانتيک ساخته آهنگساز ايرلندي، ون موريسون (Van Morrison). اين آهنگ با آلبوم سال 1989 ون بيرون آمد، خيلي ها مثل من معتقد هستند که اين ترانه ابدی است، يا حداقل تا همين الآن هم جذابيت خود را از دست نداده است.

خيلي ها اين ترانه را خوانده اند که از معروفترينها ميتوان " راد استوارت " (Rod Stewart) را نام برد. به نظر من يک تقليد ناجور بيش نيست. صدا و دانش موسيقي راد استوارت را نميتوان انکار کرد ولي اين يکي چندان به دل نمي شيند؛ شروع ترانه را کاملا ناديده گرفته است، چونان که کارائوک ميکند، در صورتيکه به نظر من، قسمت اول آهنگ، بسيار جذاب است و شنونده را برای شروع ماجرا آماده ميکند.

شما بايد احتمالا اين آهنگ را بيشتر در مراسم عروسي شنيده باشيد، منظورم تکه ی به اصطلاح تانگوی آخر عروسي است:

 

نتهاي اول آهنگ ون موريسونHave I Told You Lately that I love you?
Have I told you there's no one else above you?
Fill my heart with gladness, take away all my sadness,
Ease my troubles, that's what you do.

For the morning sun in all it's glory,
Meets the day with hope and comfort too,
You fill my life with laughter, somehow you make it better,
Ease my troubles, that's what you do.

There's a love less defined,
And it's yours and it's mine,
Like the sun.
And at the end of the day,
We should give thanks and pray,
To The One, to The One.

 

که البته دور از ذهن هم نيست چرا که بيشتر کارشناسان آن را بعنوان 10 آهنگ عاشفانه قبول دارند ولي جالب است بدانيد که اصولا اين ترانه در ابتدا بعنوان يک دعا تنظيم شده بوده است، به شعر دقت کنيد؛ عشق زميني با عشق ماورائي؟

سايت ون موريسون : vanmorrison.com

 

ارکستر گلها

عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست

 

عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست

صداي غلامحسين بنان و اين شعر بي نظير شهريار و ارکستر بزرگ گلها . . . .

 

شهريارآمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا                    بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا

نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي            سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست          من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم                     ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا

وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار              اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند          درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا

شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر              راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا

 

بنان. . . . نتيجه فوق العاده اي ايجاد کرده است که به راستي ميتوان به آن گفت: موسيقي. فضائي بسيار متفاوت در بوسليک، بواسطه حضور افرادي مانند جواد معروفی (پيانو) و روح الله خالقی (آهنگساز) و مسلما حتي از همراهي روشنک نيز نميتوان گذشت ( ظاهرا ايراني هاي قديم به خوبي ميتوانستند با هم و بصورت تيمي کار کنند؛ درست برخلاف الآن ). بنان متولد 1290 تهران بود و در اسفند 1364 زندگي را بدرود گفت.

پاورقي:

در مورد بوسليک: نام مقامي از جمله دوازده مقام موسيقي : عشاق ، نوا، بوسليک، راست، عراق، اصفهان،زير افکند، بزرگ، زنگوله، راهوي، حسيني، حجازي

 

رندي تروس، خواننده کانتری

برای هميشه، آمين

 

براي هميشه، آمين

به ترانه Forever And Ever Amen از رندي ترويس (Randy Travis) گوش دهيد:

رندي ترويسYou may think that I'm talking foolish                    You've heard that I'm wild and I'm free
You may wonder how I can promise you now      This love that I feel for you always will be
You're not just time that I'm killing                           I'm no longer one of those guys
As sure as I live this love that I give                      Is gonna be yours until the day that I die, oh baby
Chorus...
I'm gonna love you forever, forever and ever amen
As long as old men sit and talk about the weather
As long as old women sit and talk about old men
If you wonder how long I'll be faithfull
I'll be happy to tell you again
I'm gonna love you forever and ever, forever and ever amen . . . .

رندی تروس متولد 1959 در آمریکاست که دارای چندین جایزه و تقدیرنامه در موسیقی کانتری است ولي اين تک آهنگ در سال 1987 غوغا کرد:

شماره يک در چارت آهنگهاي تک کانتری در ايالات متحده آمريکا، برنده جايزه گرمي بعنوان بهترين آهنگ کانتري و همچنين، آهنگ سال به انتخاب آکادمي موسيقي کانتري! البته بعضي از ترانه ها هستند که به ناگهان چنين غوغائي به پا ميکنند، ولي مهم اين است که چقدر ماندگار بمانند.

برای هميشه آمين، روان، ساده، لطيف و واقعي است.

سايت شخصي: www.randytravis.com

 

ناتینگ هلبیلیز

ناتینگ هلبیلیز

 

ناتینگ هلبیلیز

گروه ناتینگ هلبیلیزدوست دارم بدون مقدمه، گوش دادن آلبومی متفاوت را به شما توصیه کنم؛ در یک کلام، موسیقی کانتری ناب و دست نخورده ای که با پارچه ای لطیف و بدون وارد نمودن خش، غبار روبی شده است:

:Missing...Presumed Having a Good Time از Notting Hillbillies, Mark Knopfler

هلبیلیز به اشخاصی گفته میشود که از یک روستای دور دست آمده باشند. در مورد این گروه چیز زیادی نمیتوان گفت، مهم هم نیست چون کارشان آنقدر جذاب است که اهمیت پیشینه را به کلی از بین می برد. ضمنا حضور مارک نافلر ( در عکس، از چپ، دومی ) در این گروه به واقع مانند سنباده نمره ده هزار روی نتهای سبک هلبیلی است!
به هر صورت شما با یک نمونه نسبتا سنتی از موزیک کانتری برخورد خواهید کرد که نشانه هائی جذاب از بلوز دارد. عناوین ترانه ها عبارتند از:

Railroad Worksong, Bewildered, Your Own Sweet Way, Run Me Down, One Way Gal, Blues Stay Away From Me, Will You Miss Me, Please Baby, Weapon Of Prayer, That\'s Where I Belong, Feel Like Going Home

اشعار را هم میتوانید از اینجا بردارید:

www.dire-straits.org/Lyrics_The_Notting_Hillbillies.html

موسیقی کانتری را میتوان به نوعی، موسیقی پاپ آمریکای شمالی دانست. این موسیقی بیشتر از جنوب آمریکا جان گرفت و برگرفته از موزیک فولک، سلتیک، گاسپل، بلوز و حتی هوکم است. ژانر کانتری تقریبا همان موسیقی هلبیلی دهه های 20 و 30 است که فقط با نامی متفاوت خوانده شد و البته وسترن هم بسیار برازنده اش بوده و هست. بنابراین گونه های بسیار متفاوتی را از این موسیقی شنیده اید که اگر اکنون آنها را با برچسبهای مختلف کانتری ببینید، حتما متعجب میشوید. تصور کنید تفاوت کانتری جدید با یک نمونه هلبیلی صد در صد سنتی و یا کانتری بلوی نافلری با یک بلو گرس بروکسی چقدر است؟

روی تصاوير تقه بزنيد تا عکسهاي جالبتري را ببينيد

 

فرشته موسيقي

معرفي موزيسينها

موزيسينهاي برجستهدر اين قسمت، از ديدگاه شخصي خودم، موزيسينهائي را معرفي ميکنم که به نظرم، ارزش بحث و بررسي را دارند و هميشه ميتوان بعنوان الگوهاي خاص از آنها استفاده کرد.

دفت کنيد، هدف معرفي آدمهاي معروف در موسيقي نيست، چرا که، شهرت در هنر، هميشه دليل بر خوب بودن نيست. خيلي ها معروف هستند چون فقط متفاوت هستند. مثلا اولينها، آخرينها، و حتي بدترينها هم مشهور ميشوند، ولي دليل بر خوب بودن آنها در هنر موسيقي نيست. اين موضوع در هنرهاي ديگر هم مصداق دارد؛ پيکاسو معروف است چون سبک خاصي داشته، ولي قبول کنيد که اين سبک خاص آقاي پابلوی ما، همان کوبيسم معروف، خيلي ها را جذب نميکند.

به نظر من، هنر، بعنوان بهترين ابزار نمايش حقايق اجتماعي و فرهنگي، هميشه مردمي بوده است و خواهد بود و مردم، يعني عموم انسانها، يعني عقل جمعي؛ يعني همانهائي که بايد بگويند چه موسيقي خوب است و چه موسيقي بد. مهم نيست که مردم علم موسيقي را بدانند تا بتوانند نظر بدهند؛ مردم ميفهمند که هنپام شنيدن چه چيزي، از آن لذت ميبرند، پس آن موسيقي خوب است.

اين مسئله را با ماجرای موسيقي پاپ، موسيقي کلاسيک و موضوع موسيقي مبتذل درهم نکنيد و نتيجه نگيريد که اگر مردم عاقل بودند، موسيقي پاپ را به کلاسيک ترجيح نميدادند! زيرا اين روش محاسبه نادرست است و لذا نتيجه گيري شما نيز اشتباه خواهد بود.

به هر صورت، در اين بخش از سايت موسيقي، هنرمنداني را معرفي خواهم نمود که از ديدگاه هنری بحث برانگيز و الگو هسنند؛ براي اينکه يک موزيسين خوب باشيد، بايد خوب موسيقي بسرائيد، خوب ساز بزنيد، مردمدار باشيد، خوش برخورد باشيد، مغرور نباشيد، باهوش باشيد، از مواد مخدر به دور باشيد، جامعه شناس باشيد و نه جامعه گريز و انسانها را خر فرض نکنيد!

 

نيل دايموند

نيل دايموند، خواننده آمريکائي

 

نیل دایمونداز آن موزيسينهائي که تعداد آهنگهاي بسيار خوبشان خيلي زياد است. به زودی و به سرعت با او اخت ميشويد، انگار بصورت پرايوت برای شما ميسرايد. آنقدر پاپيولر نيست، به اندازه ديگران، ولي باهوشتر و خوش سليقه تر خيلي ها.

نيل دايموند الآن حدود 70 سال دارد! کارنامه اش فوق العاده است، کوشا و نسبتا حجيم در مقدار آلبومها:

www.neildiamond.com

نيل دياموندخواننده و ترانه سرای آمريکائي با حدود سه دهه فعاليت مستمر و مفيد در موسيقي پاپ! باور کنيد رقم زيادي است که سي سال بزني و بخواني و بنويسي و بازهم طرفدار داشته باشي. به نظر من حتي مقايسه او از اين نظر، از نظر مقوله فعاليت بلند مدت، مثلا با آدمي مانند " پل مک کارتني "، جددا نامردي است! نامردی در حق نيل و نه در حق پل. مک کارتني لقب "سر" را هم گرفت، ولي حقيقتا پوشالي است. يعني نميتوان از خواننده درجه يک گروه بيتلز انتقاد کرد؟

اگر از رکوردها ميخواهيد برداشت کنيد بايد بگويم که نيل در رده سوم دنيا بعد از " التون جان " و " باربارا استريسند" قرار دارد، از نظر موفقيت هنري! ولي به نظر من موفقيت يک هنرمند یعلاوه حضور در دل طرفداران خود، صورت اجتماعي و .... بيشتر در ماندگاري و تداوم حضورش است؛ نه حضور فيزيکي و اينکه حتما اثري در واحد زمان خلق بکند، بلکه شايد هنرمندان زيادي را پيدا کنيد که بدون انبوهي از ساخته هاي هنري، همچنان ماندگار و جذاب باقي مانده اند.

نیل دیاموند" نيل لزلي دايموند " را الويس يهوديها هم ميخوانند، ببينيد چقدر دارای جايگاه خاصي است. نيل همه چيز ميخواند، فولک، کانتری، پاپ و حتي راک؛ من معتقدم اين ميتواند يکي ار عواملي باشد که ميتواند يک هنرمند را موفق کند. حس خشک و تعصب روی يک ژانر خاص ميتواند بخشي از محبوبيت شما را زير سوال ببرد.

اگر تا کنون به موزيک نيل دايموند گوش نداده ايد، من توصيه ميکنم آلبوم Hot August Night را تهيه کنيد. اين آلبوم مال سال 1972 است! تازه جالب است بدانيد اين در حقيقت يک اجرای زنده در يک کنسرت عمومي بوده که بعدا بطور رسمي آلبوم شده است. من فکر ميکنم اين، يکي از جذاب ترين کنسرتهاي دنياست؛ شايد فقط دو يا سه پله پائين تر از " الکمي ".

 

مارک نافلر

مارک نافلر Mark Knopfler

Mark Knopfler

 

مارک نافلر، نوازنده متفاوت گيتار و ملودي سراي زبده انگليسيمارک نافلر، متولد 12 آگوست 1949 در انگلستان، گيتاريست، خواننده و ترانه سراست. مارک برای فيلم هم موسيقي ساخته است و به نوعي، يک تهيه کننده حرفه اي در مقوله موسيقي است (Record Producer).

مارک را بيشتر بعنوان نوازنده اول گيتار، خواننده و آهنگساز گروه بسيار معروف داير استريتس (Dire Straits) ميشناسند؛ گروهي که وي و بردارش ديويد نافلر در سال 1977 تاسيس نمودند و عملا در سال 1995 منحل شد. نافلر در گروههاي ديگري هم شرکت داشته است؛ The Notting Hillbillies با تنها آلبوم بي نظير خود که بدون شک جزو نادر آلبومهاي موسيقي کانتري (Country Music) است که بيش از 70 درصد از آهنگهاي آن حقيقتا قابل شنيدن هستند، بارها و بارها اين ترانه ها را ميشنويد و هرگز به گونه يک آهنگ پاپ، کهنه نميشوند. من شخصا معتقد هستم هنرمندي را که بتوان بيش از 50 درصد يک آلبومش را گوش داد و لذت برد، بايد در جايگاه خاصي قرار داد. زيرا بهترين هنرمندان هم معمولا در سطح آلبوم، وقتي حساب 8 تا 15 آهنگ در ميان باشد، نميتوانند از بوته آزمايش سربلند بيرون بيايند و معمولا بيش از 80 درصد از ترانه ها غيرقابل شنيدن از آب درمي آيند.

پول مفت

مارک نافلر با هنرمندان ديگري هم همکاري کرده است؛ از جمله اريک کلپتون، باب ديلان و چت اتکينز. حاصل برخي از اين همکاري ها نيز آلبومها و تک آهنگهايست که به واقع جاودانه شده اند و شما حس ميکنيد با حضور نافلر، رنگ و بو جددا دچار تغيير شده است. مثلا چت اتکينز در دنيای موسيقي کانتري، بدون شک برای خود وزنه اي است ولي آلبوم وی با همکاري نافلر، چيز عةيم ديگری است!

پختگي در آثار همراه پختگي در شيوه ارائه هم بودنافلر را نه به جهت دارا بودن رتبه 27 در طبقه بندي مجله Rolling Stone تحت عنوان 100 گيتاريست برتر دنيا، يا اينکه تا الآن بيش از 120 ميليون آلبوم فروخته است، يا اينکه چندين جايزه گرمي برده و فلان دکترا را در موسيقي دارد،  بلکه به سبب سبک منحصر به فرد در نواختن گيتار و تنظيم ملودي، بايد در رتبه هاي نخست در ميان نظاير خودش جاي داد.

در نهايت، من شخصا مارک نافلر را يکي از بهترينها در امر پردازش ملودي ميدانم. بازي ملودي اين موزيسين فوق العاده است و بطور مشخص از تکنيکهاي رايج نوازندگان گيتار راک و کانتري تقليد نکرده و نمونه هاي خاص خود را بوجود آورده است.

نافلر دارای استيل خاص خود است؛ دست چپ است ولي گيتار دست راست مينوازد! آنهم به جاي استفاده از پيک، گيتار سيمي را با انگشتان خود مينوازد! آنهم با شيوه خاص خود!

 

وب سايت شخصي: www.markknopfler.com

 

الويس پرسلي

الویس پرسلی

 

الويس پريسليالويس پريسلي؟ شاید به نظر برسد که دیگر جائی برای سخن گفتن از این موزیسین آمریکائی باقی نمانده است. بله، موسیقیدان، خواننده و هنرپیشه آمریکائی بنام کامل Elvis Aaron Presley، متولد هشتم ژانویه 1935 و مرگش را در تاریخ شانزدهم آگوست ( نه روز دیگر ) سال 1977 ثبت کرده اند. الویس را به واقع میتوان یک نماد فرهنگی دانست؛ سلطان "راک_ان_رول". اطلاعات بسیار کامل از وی را میتوانید از طریق لینک ویکی زیر دنبال کنید:

en.wikipedia.org/wiki/Elvis_Presley

سايت رسمي: www.elvis.com

الویس فاقد خصائص هنری رایج بود! فقیر نبود، زشت نبود، بدبخت نبود، بیچاره نبود، منزوی نبود، احساساتی نبود، و خیلی چیزهای دیگر هم نبود. برای همین هم از دید خیلی از افراد جامعه هنرمندان که خودشان درگیر عبارات بالا هستند، الویس یک سوسول بود! ببخشید، نمیدانم چه واژه گویای دیگری را میتوانستم بکار ببرم :-)

این نظر من نیست؛ الویس آنقدر قدرت داشت که مانند بتهوون نباشد و آنقدر باهوش بود که مانند وان گوگ نشود. او معنی محبوب شدن ( یا همان popular شدن) را دریافته بود؛ اگر هنر یعنی برای مردم، پس الویس به معنای حقیقی مردمی بود؛ یعنی تولید آنچه که مردم دوست میدارند و در آن واحد به آن نیازمندند. الویس بطور اتفاقی الویس نشد و برای اینکه به این موضوع پی ببرید باید موسیقی کانتری، بلوز، گاسپل و ... تمام عناصری که وی بکار می بست را بشناسید و تنها به چهره زیبای وی خیره نشوید.

من شیفته یکی از ترانه های نه چندان معروف او هستم: Wonder of You. با شروعی مهيج و صدائی که تاتر و نمایش ترانه را جلوی چشمان شما می آورد! شعر ساده آن را بخوانید و اگر موسیقی را می شناسید، آکوردها را نیز دنبال کنید:

When no-one else can understand me
When everything I do is wrong
You give me hope and consolation
You give me strength to carry on

And you're always there to lend a hand
In everything I do
That's the wonder
The wonder of you

And when you smile the world is brighter
You touch my hand and I'm a king
Your kiss to me is worth a fortune
Your love for me is everything

I'll guess I'll never know the reason why
You love me like you do
That's the wonder
The wonder of you

 

رويدادهاي موسيقي

اتفاقات و اخبار موسيقي

موتسارت کوچک

 

موتسارت کوچک

امروز، 26 جولاي، تولد پسر موزارت است.

Franz Xaver Wolfgang Mozart

26 July 1791 – 29 July 1844

ولفگانگ جونيوراو را ولفگانگ آمادئوس پسر، يا ولفگانگ آمادئوس موزار کوچک هم ميخوانند که در حقيقت کوچکترين فرزند موزارت و همسرش کنستانس بود. پيانيست، معلم و آهنگساز که فقط پنج ماه قبل از مرگ پدرش در وين به دنيا آمد و مانند پدرش، آهنگسازي و نوازندگي را از سن بسيار کم آغاز کرد.

وقتي به زندگي اين افراد نگاه ميکنيم، به کوچکي و ناتواني خود پي مي بريم.

تولد ميک جگر

 

تولد ميک جگر ( Mick Jagger )

بيست و ششم جولاي 1943، تولد "ميک جگر" خواننده معروف راک اند رول عضو گروه بسيار پرهياهوي رولينگ استون ( The Rolling Stone ). ولي من که شخصا از اين آدم خوشم نمي آيد پس چرا معرفي او؟

به بهانه تولد چنين آدم مهمي (از دید خيلي ها) در مقوله موسيقي، جالب است که بحث کوتاهي در خصوص همين ماجرا، يعني "شهرت" و رابطه آن با هنر موسيقي بکنيم.

ميک جگر خواننده رولينگ استونوقتي به تاريخ موسيقي راک نگاه ميکنيد ميبينيد که هميشه نشاني از رولينگ استون و ميک جگر پيداست، آنهم نشاني بزرگ و پرزينت و پرطرفدار. ولي وقتي به موسيقي رولينگ استون گوش ميدهيد حتي در بعضي جاها احساس ميکنيد و با خود ميگوئيد: "اين چه موزيک مزخرفيه! حتما من حاليم نيست و نمي فهمم! چون خيلي ها رولينگ استون دوست دارن!" بعد هم حتي ممکن و بسيار محتمل است که مانند خيلي ها، فقط برای پز دادن و اينکه بگوئيد شما هم همان نظر را داريد، بدون هيچ علاقه اي صدای موزيک او را در پخش خود بلند ميکنيد!

بايد اذعان کرد که خيلي ها همينطوری در دنياي موسيقي مشهور شده اند. شما خطا نميکنيد؛ بخاطر داشته باشيد، هنر برای شماست و اين شما هستيد که بايد آن را بفهميد و از آن لذت ببريد. البته اين ماجرا را با موسيقي مبتذل و پست مقايسه نکنيد.

خيلي ها چون فقط اولين ها بوده اند مشهور شده اند و شما هيچ چيز ارزشمندي در موزيک آنها نمي بينيد. خيلي ها فقط بخاطر اينکه بنيان سبکي را گذاشته اند شهرت دارند. ولي به نظر من، شهرت از آن هنرمندي است که نه به واسطه شانس و اقبال زماني و مکاني، بلکه به واسطه هوش هنري خود معروف ميشود. ممکن است مردم عادي ندانند ( که چندان مهم هم نيست ) که ميک جگر پتانسيل "اولين  ها بودن" در british invasion را داشته است، که البته حداقل 10 ها نفر ديگر هم همان موقع چنين بدعتي را گذاشته اند، ولي مهم اين است که ميتوان به صداي آن گوش داد و لذت برد؟

هنر بر عليه ايدز

هنر عليه ايدز

 

هنر عليه ايدز

کنش کلاسيک: هنرنمائي عليه ايدز! . . . تعجب نکنيد، اين نام سازمان عام المنفعه اي است که هدفش مبارزه با ايدز است:

Classical Action: Performing Arts Against AIDS

استفاده از هنر و هنرمندان موسيقي کلاسيک در جهت فراهم نمودن هزينه هاي مختلف مبازره با HIV/AIDS شامل انواع خدمات آموزشي و برنامه هاي پيشگيري.

اين هزينه ها از طريق مناسبتهاي خاص، کنسرتهاي عمومي و خاص، ضبط و توليد موسيقي و اعانه و اهداء هدايا تامين ميشود.

سايت اصلي: classicalaction.org

 

فردريک شوپن

فردريک شوپن

Frederic Chopin

 

Feb. 22, is Frédéric Chopin's 200th birthday

تولد 200 سالگي فردريک شوپن

22 فوريه 2010، تولد دويست سالگي اين پيانيست و آهنگساز لهستاني بود. چقدر زيباست که انساني را بعد از دويست سال، هنوز هم به خوبي و خوشي ياد کنند و برايش تولد بگيرند.

کتابي با عنوان "شوپن و هزاردستان سوئدي" اخيرا چاپ شده است که روابط عشقي بسيار جذاب شوپن و عشقش "جني ليند" را تشريح ميکند؛ رمان گونه و البته مستند، زندگي شوپن را ميتوان با نامه هاي ولي دنبال نمود، بنابراين استناد اين کتاب بيشتر به نامه هائي است که بين او و جني رد و بدل ميشده است.

شوپن 39 سال عمر کرد، قرن 19 ميلادي و عصر موسيقي رمانتيک و حضور وي به عنوان يکي از بهترينهاي اين سبک در موسيقي کلاسيک، براي موسيقيداني که در نهايت ضعف جسماني زيست، بسيار کوتاه و شکننده بود.

ولي نتيجه آنکه بعد از 200 سال، دو قرن، هنوز ياد آن پيانيست ميکنند و از آثار به ياد ماندنيش لذت ميبرند.