سایبر موزیک

وبلاگ موسیقی کاوه

سعدی میسراید:

هزار جهد بکردم، که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش، میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم، نه عقل ماند و نه هوشم

فقط برای خود می نویسم، و اینگونه بر شادی هایم افزون میشود و از دردهایم، کاسته . . .

 وبلاگ موزیک     اتفاقات و اخبار

 معرفی موزیسینها       معرفی موزیک

 

وبلاگ موزیک

وبلاگ موسیقی

عقاید شخصی، تحقیقات، برداشتها، تحلیلها و یافته‌های علم و هنر موسیقی!

عناوین و شرح مختصری در مقالات:

از اسب تا ساحل شخصی . . . جزیره شخصی زوج موزیسین کانتری

چرا ترانه های خارجی را دوست ندارید . . . چرا خیلی ها به ترانه های خارجی گوش نمیدهند؟

هر چیز به وقت خودش ... چرا بعضی وقتها بهترینها واقعا بهترین ها نیستند؟!

موسیقی همیشه نجات دهنده است! ... در خصوص نقش موسیقی بعنوان یک ابزار در گذر از بحرانها

موسیقی زیرزمینی ... دیدگاه شخصی درباره نقش منفی و بهره برداری نادرست از این شیوه تولید موسیقی

فرهنگ کانتری ... معرفی یک کتاب بنام دائره المعارف موسیقی کانتری

دمیدن در باد! ... درباره باب دیلان و یکی از ترانه های معروفش به همین نام

موسیقی کانتری ... درباره موزیک کانتری و تجربه شخصی

زیاد سخت نگیرید ... درباره نوع برخورد آسان با هنر موسیقی

آکادمی موسیقی گوگوش ... دیگر نیازی به تعریف من نیست!

با جرات سخن بگوئید ... در مورد محترم بودن و دقیق بودن سلیقه موزیک شما

مسئله همین است! . . . اشاره به تنوع در موسیقی

موسیقی چیست؟ . . . حقیقتا هدف موسیقی چیست و چه چیز را موسیقی می نامند؟

زندگی موزیسینها . . . آیا زندگی شخصی هنرمندان موسیقی در ارتباط با جایگاه هنری آنهاست؟

شناخت نغمه های موسیقی ایرانی . . . در مورد لزوم شناخت موسیقی سنتی ایران زمین

بتهوون، هنرپیشه سگ یا آهنگساز! . . . واقعا بتهوون چقدر معروف است؟

رستاک؛ شاخه تازه ای که از بیخ درخت برآید . . . مختصری در مورد گروه رستاک

آن پلاگد . . . کمی در مورد unplugged و این روش برداشت موسیقی

سبک شناسی موسیقی . . . اشاره به ژانرهای مختلف موسیقی و روش شناخت آنها

پیش از پیشینیان . . . موسیقی را حتی بسیار قبل از رنسانس دنبال کنیم

دی جی . . . به بهانه معرفی یک موزیک و اشاره ای به عبارت DJ

نوای همیشگی . . . موسیقی که گوش میدهید نشانگر شخصت شماست

بتهوونش هم کم میاره! . . . حتی بهترین هنرمند هم دارای کارهای هنری مزخرف است!

آیا تصور میکنید همه صداها را میشنوید؟ . . . در مورد محدودیت گوش انسان بالغ

نت های بی پایان . . . این همه آثار هنری برجسته، فقط با همبن چند عنصر که به آنها نت میگوئیم

موسیقی حاکم بر زندگی شما . . . کدام موسیقی بر شما چیره است و آیا اصولا اهمیت دارد؟

از اسب تا ساحل شخصی

 

از اسب تا ساحل شخصی

وقتی فکر میکنم که یک خواننده موزیک کانتری که فقط سه سال از من بزرگتر است، مالک یک جزیره شخصی است، تنها کاری که میتوانم بکنم فقط تعجب و تفکر است!

"تیم مگرا" Tim McGraw که حتما میدانید سالها پیش با ازدواج با "فیت هیل" Faith Hill که او هم یک موزیسین کانتری است، یکی از زوجهای معروف موزیسین و هنرپیشه را تشکیل دادند و اصولا رابطه این دو ربطی به من ندارد و برای من اصلا جالب نیست. بلکه آنچه که توجه من را جلب میکند، روند رسیدن از اسب و موسیقی کانتری به مالکیت یک جزیره شخصی در باهاما است.

جالب تر اینکه این نمونه ها و اینطور سناریوها را به کرات در آمریکا میبینید، پس چرا انتخاب شغل موسیقی در ایران مانند این است که یک عمر سختی و مشقت ( که البته ظاهرا لازمه تمام حرفه های هنری در این کشور است ) را برای خود و خانواده تان گزیده باشید؟!

چرا ترانه های خارجی را دوست ندارید

 

چرا ترانه های خارجی را دوست ندارید

حتما به این موضوع بسیار ساده دقت کرده اید که عموم مردم در یک کشور خاص، به موسیقی و ترانه همان ملت گوش میدهند و در کشور ما هم به قولی، ترانه خارجی جایگاه محدودی دارد.

صرف نظر از اینکه بخواهم وارد مقولات فرهنگی و پیوند زندگی دیرینه یک ملت با موسیقی بومی خود شوم، باید بگویم که به سادگی، علت اصلی را در عدم فهم کامل موسیقی کلام دار و ترانه ها می بینم.

توی ترانه ایرانتی میگوید: دوستت دارم....دوست دارم....تو رو دوست دارم...و همه اینها و دهها واریته دیگر را من و شما می فهمیم و حس کاملا خاص همان عبارت را میگیریم. ولی مثلا در یک ترانه انگلیسی، و صرف نظر از معنی لغوی، هرگز نمیتوانیم حس حقیقی عبارات رت دریابیم، حتی برای کسانیکه فکر میکنند این زبان را بسیار خوب میدانند!

بنابراین میبینید که عموم مردم رقبتی به گوش دادن به آهنگاهای خارجی ندارند. ذکر این نکته مسلما فقط جهت یادآوری است که موسیقی و آهنگ یک ترانه خارجی میتواند حس خاصی را به هر شنونده ای از هر قومی منتقل کند و آن جدا از حس و حال شعر در یک ترانه است.

پس اگر میخواهید بیشتر از ترانه های خارجی لذت ببرید، کافیه کمی در اینترنت بچرخید و متن شعر ترانه را پیدا کنید و اینطوری لذت بیشتری ببرید.

هر چیز به وقت خودش

 

هر چیز به وقت خودش

اول بگم که مثالهائی که از اشخاص میارم اولا کاملا اتفاقی هستند و ثانیا اینها بیشتر نظر عامه مردمه و شاید حقیقت ماجرا چیز دیگری باشه. ولی میخواستم از خودتون بپرسید که چرا مثلا "آدام لمبرت" نمیتونه هرگز جای مثلا "الویس پریسلی" رو بگیره؟ این آدم هم خوشکلی الویس رو داره (بنابراین همون قدر باید طرفدارهای خاص این مقوله رو، یعنی قیافه، داشته باشه) هم صداش به نظر من که خیلی بهتره (از نظر تکنیکی) و از همه مهمتر، در دوره ای که الآن ما زندگی میکنیم، دسترسی ساده تری به متریال چنین هنرمندی به مراتب از زمان الویس بیشتره، پس چرا لمبرت نمیتونه هیچوقت جای الویس رو بگیره؟ این موضوع حتی ساده تر از اونه که بگیم: هر کسی جایگاه خودش رو داره. ماجرا به عقیده من بسیار ساده تر از این حرفهاست، چیزی که شاید خیلی ها اسم "شانس" رو روی اون میذارن.

اگر جای الویس، شخص خود شما هم بطور اتفاقی در اون زمان در جایگاه الویس قرار میگرفتید، همین اتفاقات برای شما می افتاد! یعنی خوشکل و خوش صدا و سردمدار سبک خودتون می شدید؛ اونهم فقط به یک علت: برای اینکه "اولین بودن" یا حداقل، جزو "اولینها بودن" بسیار مهمه. یعنی اینکه هر چیزی به وقت خودش نیکوست.

تصور کنید که تمام آنهائی که امروز و دیروز، بهترین لامپهای جهان رو ساختند و می سازند، همگی پشت ادیسون صف کشیدن. و اگر شما الآن بهترین ناگت دنیا رو هم بپزید بازهم پشت کسی هستید که اولین بار این خوراکی رو ارائه کرد. "رابرت دنیرو" بخواد یا خواد باید بره پشت "آنتونی کوئین" بایسته و "امی واینهاوس" پشت "بیلی هالیدی" و فلان غزل سرا پشت حافظ و فلان نویسنده پشت شکسپیر.

ولی اگر درست و با عدالت به موضوع نگاه کنید، درخواهید یافت که اولین بودن، همیشه به معنای بهترین بودن نیست.

 

 

موسیقی همیشه نجات دهنده است!

این بار نیز نجاتم داد؛ از سیاهچال تنهائی و انفرادی سکوت!  از ترس رخوت و میانه ی نادانی!  از گرداب نفرت و حسرت!

موزیک، همیشه یکی از ابزارهای بهبود زندگی بوده است. این دیدگاه شخصی من است. درست مانند تغذیه، ورزش، مطالعه کتاب و مجله و روزنامه و غیره. حتی اگر در چارچوب تفریح و فقط تفریح هم به آن نگاه کنید؛ بازهم یک تفریح کاربردی است که بارزترین یوتیلیتی آن، همان بهتر نمودن روند زندگی است.

من بارها در دوره های مختلف زندگیم بطور مشخص و ویژه ای از موسیقی کمک گرفته ام تا شادی ها را بیفزایم و غم ها را بکاهم. گاهی قصدم آویزان شدن به همان طناب پوسیده اندوه بوده است و گاهی در سرازیری شادی و شور و هیجان بی پایان، با موزیک ترمز بریده ام!  و خوشا که همیشه جواب مثبت داده است؛ این ابزار سهل الوصول و دوست داشتنی

موسیقی زیرزمینی

 

موسیقی زیرزمینی

بیائید کمی عادلانه فکر کنیم و عادلانه قضاوت کنیم؛ اگر فحش "بد" است، برای همه بد است، اگر خیانت و دروغ بد است، باید برای همه بد انگاشته شود. اگر "زیرزمینی" بد است، برای همه شرایط بد و اگر خوب است برای همه خوب!

این مطلق گرائی نیست زیرا ما انسانها عادت کرده ایم آنجا که به نفع ماست، بدترین چیزهای دنیا را خوب جلوه میدهیم و آنجا که به زیان ماست، بهترینهای هستی را کثیف جلوه میدهیم! وقتی داریم دشمن خود را میکشیم، این کشتن را در راه آرمان خود توجیه میکنیم و وقتی او ما را میکشد، آن را ترور و بی رحمی نام میگذاریم!

اگر فعالیت زیرزمینی خوب است، پس تولید زیرزمینی و غیرمجاز یک محصول غذائی هم باید خوب تلقی شود! پس اگر با خوردن یک خوراکی غیراستاندارد مسموم شدید، لطفا اعتراض نکنید، زیرا تولیدکننده آن خوراکی هم برای فرار از محدودیتهای جامعه به سمت تولید زیرزمینی رفته است!

ولی در مورد موضوع "موسیقی زیرزمینی" که میدانم آن را چگونه توجیه میکنید ( و معتقد هستید در جامعه ای که محدودیت اجتماعی در تولید فرهنگی وجود دارد، باید زیرزمینی کار کرد ! ) هم با عدل نظر نمیدهید! من شخصا با مفهوم پایه موسیقی زیرزمینی مخالف نیستم، بلکه با برخورد خاص و ویژه با آن مشکل دارم.

مگر شجریان و نوری و علیزاده، فخرالدینی و سریر و ایرج، و کی و کی و کی، و دهها و شاید صدها نفر موزیسین برجسته ما در همین فضای به قول شما "محدود" تولید هنر نکرده اند؟! مگر تصور میکنید آنها حرف خود را نمی زنند و نزده اند؟! یا شاید هم اصلا میگوئید اینها که هنرمند نیستند!!! ( شاید در این مورد بعدا بنویسم که از دیدگاه من، موسیقی بعد از انقلاب 57، در جهت مثبت به طرز شگفت انگیزی به پیش رفت )

دوستان، میتوان در مقابل "ترور" با ترور ایستاد و در مقابل فحش، ناسزا داد. ولی هنر "هنر" دقیقا همین است که بتوانید به زبان آسایش و قابل تفهیم مردم، حرف خود را بزنید، حالا غلط یا درست. مهم، احترام به فضای فرهنگی جامعه تان است و اینکه بتوانید در همین فضا تولید موسیقی کنید و نه بصورت زیرزمینی.

موسیقی زیرزمینی و گروههای موسیقی زیرزمینی این روزها دیگر بسیار مد شده است. تازه شاید گوش دادن به این نوع موسیقی حتی ملاک انتلکتوآلی هم شده باشد! به عقیده من، یکی از راههای شایع فرار از ایران شده است! و متاسفانه، برخی به نظر میرسد چنبن تلقی میکنند که: وقتی زیرزمینی است و اعتراض دارد، پس حتما خوب است و قابل احترام. که از دیدگاه من چنین نیست.

بزرگترین اشکال موزیک زیرزمینی، نادیده گرفتن "صورت مسئله" و به اصطلاح، پاک کردن آن است. اشکال بعدی، ترس و عدم توانائی تولیدکننده های "چنین هنری" است، "ترس از چالش های اجتمائی" و "عدم توانائی در تولید یک هنر برای فرهنگ خاص جامعه".

 

فرهنگ کانتری

 

فرهنگ کانتری

کتاب فرهنگ کامل و مصور موسیقی کانتری را معرفی میکنم:

 

The Illustrated Encyclopedia of Country Music

 

این فرهنگ مصور اولین بار در سال 2006 منتشر شده است و مسلما دست اندارکاران زیادی برای تهیه آن زحمت کشیده اند؛ از ادیتور و مشاور ارشد گرفته، تا انتخاب کننده عکس ها و ناشر اصلی. ولی نتیجه، بدون شک، برای کسی که بخواهد در موسیقی کانتری تحقیق کند بی نظیر است. البته اگر اصولا شناختی در مورد اصول و تکنیکهای موسیقی کانتری نداشته باشید، این کتاب، موزیک کانتری را به شما نمی آموزد و خواندن آن بیشتر شبیه شرکت در یک بحث دوستانه با چندین فرد آگاه در مورد موزیسینهای ژانر کانتری است.

در حقیقت روند رشد و تکامل این سبک موسیقی در گذر زمان و با آمد و شد هنرمندان وابسته به آن، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است، آنهم به گونه ای مخلوط از مستندات و برداشتهای تدوین کننده ها. بطور مشخص اگر گوش و چشمی آشنا در Country Music دارید، این کتاب بسیار جذاب و خاطره انگیز است. قیمت آن 25 پوند انگلستان است. بهتر است شانس بیاورید و مثل من، یکی آن را برای شما هدیه بیاورد!

دمیدن در باد!

 

دمیدن در باد!

صحبت در مورد این ترانه باب دیلان Bob Dylan میتواند خیلی سرگرم کننده باشد. شعر بسیار زیبا با نقدهائی متعدد و متفاوت:

how many roads must a man walk down, before you call him a man?
how many seas must a white dove sail, before she sleeps in the sand?
yes and how many times must a cannon balls fly, before they're forever banned?

the answer my friend is blowing in the wind, the answer is blowing in the wind.

yes and how many years can a mountain exist, before it is washed to the sea?
yes and how many years can some people exist, before they're allowed to be free?
yes and how many times can a man turn his head, and pretend that he just doesn't see?

the answer my friend is blowing in the wind, the answer is blowing in the wind.

how many times must a man look up, before he can see the sky?
yes and how many ears must one man have, before he can hear people cry?
yes and how many deaths will it take till we know, that too many people have died?

the answer my friend is blowing in the wind, the answer is blowing in the wind.

" جواب ساده است دوست من، جواب، دمیدن در باد است! ". اولا که اصولا هرگز سعی نکنید ترانه های هر زبانی را بصورت تحت الفظی به فارسی ترجمه کنید که این عین اشتباه است. ضمنا سعی کنید حتما از پس و پیش ترانه و شعر کمی آگاهی داشته باشید تا حال و هوای شاعر و هدف او شما را راهنمائی کند. یک نکته بسیار بسیار مهم هم هست که آخر حرف به آن اشاره میکنم.

باب دیلان صرفا یک ترانه سرای حرفه ای است. در حقیقت موسیقی دیلان در اشعار اوست و ملودی شاید چندان و شاید اصلا در این موسیقی جائی ندارد. اشعار عموما قدرتمند هستند و حرفی برای گفتن دارند، مخصوصا این Blowing In The Wind که برای خود حرفهای بسیاری دارد.

شعر مشخصا سیاسی-اجتماعی است. شابد برترین بخشی که به آن اشاره میکند؛ جنگ است و در کنار آن موضوعی مثل تبعیض نژادی. ولی فوت کردن در باد یعنی چه؟

فوت کردن در باد فایده ای ندارد .... فوت کردن در جهت باد تاثیر زیادی ندارد .... دمیدن بر خلاف باد قدرتی ندارد .... اصلا باد داره میاد بنابراین نیازی به فوت کردن نیست :)
به قول و تفسیر بیتشر افراد، منظور دیلان این است: "چیزیهایی که جلوی چشمان ما هستند ولی ما آنها را نمی بینیم!" و یا به تعبیری ساده تر از گروهی دیگر: یعنی "جواب خیلی روشن و ساده است". باد چیزی است که ما میدانیم وجو دارد و آن را احساس میکنیم ولی در حقیقت نمیتوانیم آن را ببینیم و فقط میتوانیم آثارش را در اطراف خود ببینیم.

در کل، خوب توجه کنید که این "فقط یک ترانه" است، آیه و وحی در کار نیست! چه به قول یکی از فنهای باب که "باب دیلان" را خدا تلقی میکرد! و چه از دیدگاه چیپ ترین ترانه سراها، اصولا ترانه درگیر موزیک (آهنگ) و قافیه و ریتم است، پس خیلی هم آن را جدی نگیرید! به گمانم خود باب دیلان هم اگر مورد پرسش قرار گیرد، نتواند درست جواب بدهد که بالاخره منظور دقیقش چه بوده و البته این میتواند خاصیت ترانه باشد که در آن "توهم" هم باشد و این قشنگش میکند، درست مانند برخی غزلیات و دیگر سبکهای شعر و نثر.

 

موسیقی کانتری

C

O

U

N

T

R

Y

MUSIC

 

موسیقی کانتری

وقتی هنوز نوجوان بودم و به موسیقی علاقه داشتم، بخش اعظم نیازم را با موزیک کلاسیک و موسیقی کانتری جواب میدادم. وقتی به سراغ گیتار رفتم، این علاقه صد چندان شد. خیلی ها پوستر اتاق من را به یاد دارند؛ پوستری که خودم درست کرده بودم و با اندازه ای بزرگ حدود 2 متر و نیم طول نوشته بودم:

Save The Country Music

آن موقع تصور میکردم که متاسفانه ظاهرا مردم دنیا زیاد با این موسیقی آشنایی ندارند و چه حیف که این سبک به فراموشی سپرده شود! تعجبی نداشت، من در ایران زندگی میکنم و اینجا مردم زیاد به موسیقی کانتری گوش نمی دهند. حتی یکبار اخیرا از یک مهاجر کانادایی ایرانی شنیدم که با تمسخر میگقت: این دهاتی ها با این موسیقی کانتری چقدر در قاره آمریکا پول در می آورند!
البته تقریبا هر جای دیگر دنیا هم که باشید، موسیقی کانتری چندان، و در حقیقت اصلا پاپیولر تلقی نمیشود ولی با چارتهای فعال در آمریکا، خوشبختانه در سالهای اخیر با رواج بیشتر اینترنت، متوجه شدم که موسیقی کانتری خودش خودش را نجات داده است و این، بدون شک، فرهنگ آمریکایی را به رخ میکشد!
دقت کنید، ایرانی ها که من و شما باشیم، خیلی خیلی کم به موسیقی ایرانی گوش میکنیم و آن قدر با این لذت بیگانه ایم که گوشمان بدهکار نیست! و این دقیقا فرهنگ ماست. نمیدانم چرا این قدر دوست داریم به جای آنکه خودمان باشیم، دیگری بشویم.
پاورقی: من مطمئن هستم که بحث مهاجرت از ایران نیز به واسطه همین "عدم توجه به فرهنگ ایرانی" بدین شکل برجسته و همه گیر است. همه میخواهند از ایران بروند! پس ایران برای کیست؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟! با تمام مشکلات عدیده اقتصادی و اجتماعی در ایران، بازهم هنوز دوست دارم در ایران بمانم و اینجا را درست کنم و بگویم ایرانی هستم.

 

زیاد سخت نگیرید

 

زیاد سخت نگیرید

موسیقی را سخت نگیرید! موسیقی قرار است به شما کمک کند نه اینکه دردسر بشود! منظور من این است که مثلا هر موزیکی میتواند دوره ای داشته باشد و در حقیقت حس شما به موسیقی میتواند لحظه ای باشد و قرار نیست تا آخر عمر خود از یک موسیقی خوشتان بیاید و یا تا آخر عمر از یک نوع موسیقی بدتان بیاید.

خودتان را محدود به نوع خاصی از موسیقی نکنید و گمان مبرید اگر روزی گفته اید که فلان موسیقی خوب است با بد، حالا یا بعدا بد میشود اگر از همان موسیقی بدتان بیاید و یا خوشتان بیاید. حداقل با خودتان روراست باشید؛ موسیقی قرار است لحظات شما را خوش کند و قلیان احساسات آن لحظه شما را پوشش دهد. قرار نیست موسیقی را در ذهن خود کادر بگذارید و خود را در آن کادر به میخ بکشید!

بعضی وقتها برمیگردید و دوباره آهنگهایی از الویس را گوش میدهید که 15 سال بود به سراغش نرفته بودید. گاهی دوباره سراغ گوگوش داریوش میروید (البته من خودم شخصا در عمرم به اندازه 1 ساعت هم سراغ داریوش نرفته ام و اینها را بعنوان مثال میگویم). گاهی نوای ساز زهی باروک شما را چنان میگیرد که از خود بیخود میشوید و گاهی باید برگردید و دوباره خاطرات موسیقی نوجوانی خود را مرور کنید. اصلا این خاصیت موسیقی است و باید از آن کمال استفاده را کرد.

موسیقی مانند رمان است؛ یک داستان را گاهی برمیگردیم و دوباره میخوانیم و گاهی از وسط رهایش میکنیم. گاهی میخوانید: حالا دیگه تو رو داشتن خیاله.... و گاهی نجوا میکنید: وقتشه، از تو گذشتن وقتشه....

ازدیدگاه من، موسیقی، فقط بیان حس همان لحظه است. میتواند آن لحظه فقط یک چند دقیقه ای باشد و میتواند یک عمر طول بکشد.


آکادمی موسیقی
گوگوش

آکادمی موسیقی گوگوش

نمیخواهم از این برنامه و ماجراهای اطرافش بگویم، چه انتقاد، چه تعریف. فکر میکنم به اندازه کافی از آن تعریف میکنند و به اندازه کافی انتقاد. فقط یکی دو نکته کوجک ولی بسیار بسیار مهم بود که باید میگفتم.
گوگوش، چه خوشتان بیاید و چه نیاید، بدون شک، پاپیولر ترین خواننده زن ایران بوده است و به نظر میرسد که سالها هرگز کسی نتواند جای او را بگیرد. گوگوش یک اکترس است، یک هنرپیشه زن. هنرپیشه ای که از موسیقی هم میداند، نه آنکه نت میداند، که اصولا مهم نیست. میدانسته که چگونه در دل بیننده و شنونده خود ریشه کند که مسلما کرده است، بازهم میگویم، چه خوشتان بیاید و چه نیاید.
ولی...ولی آنجا که شد ٬آکادمی موسیقی٬، به واقع باید گفت که یک عنوان بی ربط و م***ف بود!!!
وقتی میگوئید آکادمی موسیقی، یعنی موسیقی، رکن اصلی این آکادمی است. اصلا سوای خواننده ها، انتخابها، تحلیلها، کارگردانی و غیره. به هیچکدام کاری ندارم. ولی وقتی میگوئیم آکادمی موسیقی، چه مال گوگوش و چه مال هر شخص دیگر، موزیک باید رکن اصلی باشد. یعنی چه؟
یعنی اینکه آنقدر موسیقی در این برنامه ٬جائی نداشت٬ که تصورش هم سخت است! این بسیار سخت است که یک برنامه موزیکال داشته باشید که موسیقی در آن جایی ندارد!!
٬تنظیم٬ سلیقه ای است. ممکن است من خوشم بیاید و یا نیاید. برای همین تنظیم های بابک مد نظر من نیست. اصلا موسیقی شنیده نمی شد و آنچه شنیده می شد، در خور یک میوزیک آکادمی نبود.
سازهای آکوستیک بگذارید: پیانو، گیتار، فلوت. سینتی سایزر و انواع سازهای الکترونیک هم در کنارشان. اصلا همه را الکترونیک کنید. ولی دست آخر موسیقی بنوازید و نه تمرین و اتود ارگ برقی!
کجا سراغ دارید که بهترین خواننده را نشود با بدترین موزیک خراب کرد؟! یعنی آقا، میشود بهترین خواننده و شعر را به سادگی با یک موزیک ضعیف زیر سوال برد و من تعجب میکنم!!!!!!!!!!!!!!!!!! کسانی که میدانند، که فقط جابجا کردن میکروفون میتواند موزیک را تحت الشعاع قرار دهد، پس خود متن موسیقی نمیتواند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!   آنوقت برای این هنرجویان بیچاره، این گونه موزیک همراهی میکنید؟!  هنرجوها به یک طرف، مردم چه گناهی دارند که باید در آکادمی موسیقی گوگوش، تنها چیزی که نمی شنوند، موسیقی باشد!؟
آنقدر موسیقی ضعیف بود که میتوانم یک روز کامل برایتان بگویم که چقدر به تک تک آن خوانندگان فوق العاده با استعداد فشار آمده است. چقدر شنوندگان روی هوا مانده اند و اصلا چیزی بنام موسیقی پخش نشد!
نمیگویم آن پلاگد میکردند، نمیگویم انتخاب ها نادرست بوده. فقط میگویم ای کاش در آکادمی موسیقی گوگوش، این خواننده بزرگ پاپ ایران، حداقل ٬موسیقی٬ می شنیدیم.

با جرات سخن
بگوئید!

با جرات سخن بگوئید!

چرا با جرات از سلیقه خود در موسیقی سخن نمیگوئید؟ حتما شما هم مثل خیلی ها تصور میکنید ٬عیب٬ است که فلان موسیقی را دوست داشته باشید!
موسیقی یک هنر است و هنر برای من و شماست. همانطور که از فلان رنگ خوشتان می آید و با اعتماد به نفس کامل از سلیقه خود سخن میگوئید، موسیقی نیز مانند تابلو نقاشی و کتاب داستان است. همانطور که وقتی از یک رنگ خوشتان می آید، ‌حتی لباس آن را به تن میکنید، حق دارید از موسیقی مورد علاقه خود دفاع کنید و تعصب داشته باشید!
همانطور که از شخصت یک رمان خوشتان نمی آید، میتوانید از تک تک نتهای یک موسقی ایراد بگیرید! هرگز تصور نکنید، هرگز این اشتباه را نکنید، هرگز نگذارید به شما بقبولانند که ٬شما از موسیقی چیزی نمیدانید!٬. هرگز!
شما همان قد راز موسقی میدانید که از رنگ میدانید و از قافیه، از قوس تنه مجسمه و رقص. فقط مشکل اینجاست که همه ما بلد نیستیم موسیقی را به درستی گوش دهیم، همین. ولی هرگز چنین نیست که من و شما نتوانیم راجع به موسیقی اظهار نظر کنیم، جون که ٬ علم موسیقی را نمی دانیم! ٬.
حتی اگر ندانید تفاوت ۴ گاه و سه گاه در چیست، یا روندو و آندانته چه تفاوتهای تکنیک دارند، یا واقعا جز از کجا ریشه گرفته است، بازهم همیشه و همه جا میتوانید در مورد موسیقی نظر بدهید.
شما میتوانید درست در جلوی چشمان سایه از شعر او ایراد بگیرید، جلوی راحر واترز به او بگوئید که موسیقیش به معنای حقیقی سایکدلیک و مزخرف است، حالتان از کوئین به هم بخورد، موسیقی محلی ایرانی را دوست داشته باشید، از متال فراری باشید و جز را بخورید، حتی از التون جان فرار کنید به دامن حسن شماعی‌زاده!
به خاطر داشته باشید که، هنر متعلق به شماست. هنر مال مردم است، حتی اگر آن مردم خواص باشند. پس مردم میفهمند که از چه هنری خرسند میشوند. پس مردم حق دارند که در جایگاه مصرف کننده اثر هنری، بدون هیچ دانشی از علم آن، راجع به آن هر آنگونه که می پسندند نظر بدهند.
( داخل پرانتز: لطفا دقت کنید که این به مفهوم نادیده گرفتن آگاهی نیست. من فقط حق شما را به خودتان یادآوری نمودم )

مسئله همین است!


مسئله همین است!

چرا برخی نواها به گوش برخی خوش می‌آید و برای برخی دیگر خسته کننده و حتی شاید عذاب‌آور است؟
شاید میگوئید سلیقه، شاید میگوید دانش موسیقی، شاید ارزش و مقاوم هر نوعی از موسیقی، شاید فقط آشنایی گوش...
چرا کانتری برای من جذاب است و راک برای تو؟ چرا تو با باروک خسته میشوی و من با رمانتیک؟
اول به یک نکته ساده اشاره کنم: یادمان باشد که هنری که روزی ناپسندیده و یا شاید برای مردم جالب نبوده است، بعدا بسیار قابل توجه و جذاب شده است! پس ایراد نگیرید! .... موسیقی که بسیاری از هنرمندان بنام در دوره خود ارائه کردند، که امروز برای من و شما بنام هستند، اصلا مردم زمان خودشان حاضر به گوش دادن نبودند! و حتی بعنوان یک موزیسین قبولشان نداشتند.
منوئتی که امروز گوش میدهید و میبالید که این موسیقی باروک است، برای زمان خود، موسیقی رقص بوده است و نه لم دادن در کاناپه و خواندن کتاب در نور آباژور!
دوم اینکه، بارها گفته‌ام، هر موسیقی برای زمان خاصی است. تکرار مکررات است: هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد.
سوم اینکه، بهترین نوع موسیقی در دنیا ( که اصولا چنین چیزی وجود ندارد ) از دید خودتان را انتخاب کنید و مرتب به آن گوش دهید. اگر دلتان را نزد پس اصلا گوش نمیداده‌اید! درست مانند اینکه ۱۰۰۰ نقاشی به دیوار خود آویزان کنید که رنگ و آب یکسانی دارند، مسلما دلتان را خواهد زد که این طبیعت هنر و انسان است و کاملا عادی و حقیقی. پس تنوع در موسیقی مانند تنوع در نقاشی و معماری پسندیده و لازم است، حتی میخواهم بگویم٬ تنوع، لازمه درک بهتر موسیقی و هنرهای دیگر است.
و مسئله همین است، همین که ما فراموش میکنیم انواع موسیقی مانند انواع رنگ و سبک نقاشی است. گو اینکه رنگهای متفاوت تر و نه لزوما بهتر، از ترکیب رنگهای دیگر که خود ممکن است مرکب باشند پدید می‌آیند. مثلا موسیقی راک با گروه خاصی از طرفداران خود که به حق هم از آن طرفداری میکنند، بطور مشخص با مبنا و بیس و پایه‌ای عیان از کانتری، بلوز و موسیقی قولک همراه است. نمایشی از ٬آر ان بی٬ و حتی پایه‌ای مثل ٬جز٬ و موسیقی کلاسیک باعث پدید آمدن موسیقی غنی مانند راک شده است و البته بخاطر داشته باشیم که این نمیتواند دلیل ارجعیت مقام هیچ نوعی از موزیک باشد.
مسئله این است که بپذیریم و تعصب را حداقل از هنر دور کنیم. اگر از فلان آهنگ رضا صادقی خوشتان آمد، به آن گوش دهید و به دیگران هم بگوئید گوش دهند و اگر از فلان آهنگ ٬باب دیلان٬ خوشتان نیامد، بگوئید ٬نه٬ و به سادگی احساس خود را بیان کنید.
برای شنیدن موسقی صادق باشید و به احساس خود گوش کنید.

موسیقی چیست؟


موسیقی چیست؟

گاهی، وقتی به یک موضوع دقت میکنید و در آن به شدت کنکاش میکنید، به سادگی میبینید که اصل موضوع توسط خیلی‌ها نادیده گرفته میشود. شاید، از دیدگاه من، مقوله موسیقی و ٬اصل٬ آن نیز دچار همین ماجرای ساده میشود، یعنی گاهی فراموش میکنیم که اصولا موسیقی چیست؟
اصوات تولید شده توسط خواننده و یا نوازنده ساز....
ترکیب هنری اصوات و صداها به نحوی که دلنشین باشند....
پشت هم گذاشتن آنچه به آن نت موسیقی میگویند....
تعاریف فوق که خیلی دیکشنری‌وار و ابتدایی هستند. اگر هم بخواهم به تئوری‌هایی اشاره کنم که موضوع و فلسفه وجودی ٬موسیقی٬ را تعریف و تنظیم میکنند، اصلا کار من نیست که در این حد نیستم. فقط با ساده‌ترین روش، باید بگویم که موسیقی مانند هر هنر دیگری است که تصور میکنید: ٬ابزاری برای بیان احساسات درونی٬، مثل نوشتن، کشیدن،دست به گل بردن و سمباده زدن بر چوب.
شاید هم بهتر باشد بپرسیم موسیقی چه چیزی نیست؟ گاهی اینگونه سریعتر به جواب میرسیم. موسیقی آن چیزی نیست که اکنون در بسیار از به اصطلاح شوها و نمایشهای تلویزیونی می بینید. نه اینکه من از این نوع موسیقی دل خوشی نداشته باشم (خیر، برای من، شخصا بهترین انتخاب برای ورزش کردن است!)، فیلم سینمائی، سیرک، نمیدانم، هرچه دوست دارید به آن بگوئید ولی این موسیقی نیست. به نظرم انسان قبلا هم در این دوره بوده است! برگردید به عقب و میبینید که انسان از مخلوط سکس و موسیقی همیشه استفاده میکرده، ولی حداقل انتظار میرفته که انسان به پیش برود، و به پیش هم رفته است. دوره موسیقی رمانتیک، بی شک نشانگر تکامل فکری انسان در هنر موسیقی است وگرنه همچنان همان طبل و پایگوبی در کنار آتش و سرمستانه و لخت، جامها را یکی پس از دیگری خالی کردن!
موسیقی آن چیزی نیست که بر شما تاثیر نگذارد! موسیقی باید شما را خوشحال کند، بگریاند، عضلات صورتتان را چپ و چوله کند و باعث بالا و پائین آمدن ابروهایتان شود! موسیقی باید حال شما بد و یا خوب کند، هر چه میحواهد باشد. اگر تاثیری بر شما نمیگذارد، پس موسیقی نیست!
از این هم نگذریم که امروز، حتی موسیقی نیز در ٬دام فکر عجیب انسان امروزی٬ دچار است. انسان برای همه چیز کاربردهای متفاوتی آفرید، شاید برای موسیقی نیز به سرعت به کاربردهای جدبدی برسیم که در ذهن قدما نمیگنجیده است.

زندگی موزیسینها

زندگی موزیسینها

زندگی موزیسینها مانند زندگی هنرمندان دیگر است. موزیسینها با دیگر هنرمندان تفاوت جندان فاحشی ندارند. بیشتر هنرمندان صبح زود از خواب بلند نمیشوند، خیلی ها اعتیاد دارند، نه فقط به مواد مخدر، اصولا با ورزش میانه‌ای ندارند، شاید حتی از نظر جنسی هم به نظر من و شما مشکل داشته باشند، شاید همجنس باز و شاید فوق العاده سرد.
ولی حقیقتا زندگی شخصی هنرمندان به من و شما ربطی دارد؟ اینکه من نوازنده چه عادات غذائی دارم، اینکه با همسرم چگونه برخورد میکنم، شب چه ساعتی میخوابم و آیا سیگار و الکل مصرف میکنم، واقعا برای من و شما تفاوتی میکند؟
جواب مثبت و یا منفی مشخصا به دیدگاه شما نسبت به هنر باز میگردد. اگر هنر، در مورد خاص صحبت ما، موسیقی، برای بخش خاصی از مردم است که با عادات خاصی زندگی میکنند، جواب منفی است. یعنی تفاوتی نمیکند که هنرمند موزیسین ما چه اخلاق و کرداری دارد. زن دوم گرفته است، اعتیاد به شیشه دارد، زنش را کتک میزند، مشروب به حد افراط میخورد، شکمو است، ورزش نمیکند، ... چه تفاوتی دارد؟ کافیست نغمه‌ای که از سازش خارج شود به دل بشیند،‌کافیست صدایش گرم باشد و شعرش عاشقانه.
ولی از دیدگاه من، نمیتوان چنین با ٬هنر٬ برخورد کرد. زمانی من هم چونان می اندیشیدم که: واقعا زندگی شخصی یک هنرمند به من چه ربطی دارد؟ میخواهد گرایش سیاسی داشته باشد یا نداشته باشد و در هر جهتی، گی باشد یا لزبین، ال اس دی مصرف کند یا تریاک، برای من فرقی نمیکرد. میدانید چرا؟ زیرا مفهوم هنر را نمیدانستم. زیرا با چندین ده کتابی که در مورد هنر خوانده بودم، هنوز جایگاه هنر را در جامعه نمیدانستم. البته تعجبی هم نداشت، من کم هوش نبودم، نویسنده‌ها هم خود هنر را به درستی نمی شناختند! نه اینکه ٬ دو ر می٬ را نمیدانستند، خیر. نمیدانیم که هنر اصلا میتواند چه اثراتی در اجتماع داشته باشد.
بطور ساده و خلاصه، هنر، بر جامعه تاثیر گذار است و جامعه بر آن. این شعار و یا بازی با کلمات نیست. هنر از جامعه بر می خیزد و در هوا رشد نمی کند. هنر با جامعه بزرگ میشود و از آن و به آن می آید و باز میگردد. هنر برای جامعه است، حتی اگر بخش خاص و خواص جامعه باشند. هنر همانقدر بر زندگی مردم تاثیر گذار است که اخبار شبانگاهی و بالا و پائین رفتن ارز و سکه. اگر می انگارید که هنرمند شخصی به دور از حامعه است، بسیار سهل می انگارید. بحث منزوی بودن و در جامعه بودن نیسحتی ت: هنرمند منزوی از بلیط فروش مترو هم بیشتر در جامعه است!
چگونه میتوان تاثیر نوع زندگی یک موزیسین را بر جامعه نادیده گرفت؟ و وقتی نوع زندگی وی میتواند بر هنرش موثر باشد، پس زندگی شخصی یک موزیسین بر هنرش و جامعه تاثیر گذار است. درست مانند زندگی شخصی یک وکیل مجلس. آیا حاضر هستید رشته تصمیمات و قانون را در جامعه خود، به دست یک نماینده معتاد مجلس بدهید؟ اگر همین نماینده را در کوه هنگام بالا رفتن از سنگها ببینید، با خود نمی اندیشید که این شخص میتواند خواسته‌های شما را هم به همین گونه حل کند؟
برای همین است که وقتی می بینم موزیسینهای سراپا مخمور و مست، از سیاست میخوانند و مردم، شعرهای سیاسی و اجتماعی میخوانند، خنده‌ام میگیرد. به قول معروف، پابساطی ها، تمام معاملات و تصمیمات خود را سر همان بساط خود میگیرند و فردا صبح، چیزی جز خماری دیشب بخاطر نمی آورند.
چطور ممکن است موسیقی یک موزیسین ورزشکار با تنبل و تن پرور تفاوت نداشته باشد؟! چطور ممکن است دیدگاه سیاسی و اجتماعی یک موزیسین بر شعر و ترانه‌اش تاثیر نگذارد؟!
پس در احوال موزیسینها دقت کنیم و به فرزندان خود، همانند خوراک خوب، موسیقی خوب بخورانیم.

شناخت نغمه های موسیقی ایرانی

 

شناخت نغمه های موسیقی ایرانی

وقتی آهنگ موسیقی به گوشتان خوش می آید که آن را می شناسید. شناخت یعنی آشنا بودن و این کافیست که آشنایی را بشنوید تا خرسند شوید. دقیقا به همین علت است که مثلا یک نوجوان امروزی، از رپ خوشش می آید،علت فقط شناخت است. نه اینکه واقعا موزیک رپ را می شناسد، خیر، حتی سه جمله هم از رپ نمی داند و نمی فهمد، فقط شناخت دارد و این آشنائی با بارها و بارها گوش دادن بوجود آمده است.
برای موسقی اصیل ایرانی نیز همچنین است که هر چه بیشتر به آن گوش دهید، آشناتر میشوید و وقتی آشنا شدید، به دل می نشیند و تازه شروع به تأثیر گذاری میکند. باید آشنا شوید تا تأثیر أن را بگیرید.
و اما برای آنان که به دنبال شناخت نغمه های ایرانی هستند، آنهائی که علاقمند هستند دستگاهها و آوازهای موسیقی سنتی را بشناسند. باید بگویم:
صرف نظر از نت، گام، دیز، بمل، سری، کرن، پرده، نیم پرده و ربع پرده، بهترین راه شناخت همانا گوش دادن است. البته باید گوش را آزموده کرد و این فقط با گوش دادن با دقت و همزمان، دانستن اصول اولیه موسیقی میسر میشود.
در ابتدا چندان به دنبال حفظ کردن نام گوشه ها نباشید.  فقط کافیست دستگاه را حس کنید. خواننده معتبر و استاد انتخاب کنبد، مانند استاد شجریان. شنیدن آوای نادرست بعضی خواننده ها فقط شما را سردرگم میکند. از ماهور شروع کنید و اصفهان. دستگاه شور باشد برای آخر. هرگز برای شروع سراغ مرکب نوازی و مرکب خوانی نروید که حتما نا امید میشوید و گیج.
بعد از ماهور، بیات ترک و نوا و راست پنجگاه را دنبال کنید. همایون و چهارگاه را برای آخر بگذارید. شور را با تمام آوازهای مرتبط، یعنی دشتی و ابوعطا و افشاری یک جا ببینید و روی آن تمرکز کنید (البته از دید وزیری و با تقسیم بندی او، بیات ترک و نوا هم در شور می گنجد ولی من شخصا آهنگ و حالت را بیشتر مهم میدانم تا بحث تئوریک را).

 

بتهوون، هنرپیشه سگ یا آهنگساز!

 

بتهوون، هنرپیشه سگ یا آهنگساز!

قبول دارم، عنوان و تیتر مبهم و کمی تند و تیز است ولی این نتیجه یک آمارگیری در غرب است. دانشجویانی که امسال وارد دانشگاه میشوند، بتهوون را بعنوان هنرپیشه اول سگ فیلمی به همین نام میشناسند، به جای آنکه با شنیدن چنین نامی، بدون شک و سریعا "یاد تنها بتهوون جهان"، یعنی لودویک ون بتهوون، آهنگساز معروف بیفتند:

WASHINGTON (AFP) – Most young Americans entering university this year can't write in cursive, think email is too slow, that Beethoven's a dog and Michelangelo a computer virus, according to an annual list compiled by two academics at a US college.

این برای کسانی که عاشق سینه چاک لودویک وان بتهون، آهنگساز معروف هستند، خیلی افت دارد و قبول دارم که بسیار ناراحت میشوند ولی خوب حقیقت همیشه تلخ بوده است.

اینکه صحت این آمار چقدر است را، من هم نمیدانم ولی موضوع تفاوت نمیکند زیرا حتما بسیار برخورد کرده اید که ممکن است کسی را که شما بسیار میشناسید و معتقد هستید برای خود پخی است، دیگران نمیشناسند و یا اصولا به او اهمیت نمیدهند. ولی واقعا آیا کسی هست که بتهوون، این آهنگساز و پیانیست مشهور کلاسیک قرن هجدهم (و ابتدای قرن نوزده میلادی) را نشناسد؟!

اولا که شناخت به مفهوم دانستن تیتر شخص، سال تولد و مرگ و اینکه 9 سنفونی دارد نیست. خیلی از به اصطلاح حرفه ای های موسیقی را دیده ام که هرگز سنفونیهای بتهوون را حتی یکبار بطور کامل گوش نداده اند. با اینحال وقتی صحبت از او میشود، انگار دارید از پسرخاله ایشان صحبت میکنید، کسی که شاید زمانی همسایه دیوار به دیوار لودویک بوده است و یا از اینها هم بالاتر؛ دوست نزدیک خانوادگی بتهوون یعنی فردریش بوده است.

ثانیا که باید بطور سریع جواب داد که: اصولا شناخت بتهوون چه اهمیتی دارد که مردم باید همه او را بشناسند و وقتی صحبت میشود ادای احترام و تکریم را برایش درآورند؟ مگر بتهوون کیست که وقتی این اسم را میشنویم، باید یک دقیقه سکوت کنیم؟! مگر به اصطلاح، "شناخت بتهوون" چه تاثیری در زندگی اجتماعی من دارد؟!

من شخصا معتقد هستم اینها همه تاثیر تلقین افراد نا آگاه است، طی سالها که طی قرون. یعنی اینکه، هرگز از اینکه بتهوون را حقیقتا نمی شناسید، نه تنها حجالت زده نباشید، بلکه کسانی را به سخره بگیرید که تصورشان، یزرگی و شکوه، در سایه دیگران است. کسانی باید خجالت بکشند که به جای تکیه بر شناخت بتهوون، بر اجتماع و مردم خود شناخت ندارند. شما نباید از این سوال بترسید که: آیا بتهوون را می شناسی؟ بلکه آنان باید از این سوال بترسند که: چقدر اجتماع خود را می شناسند؟ که این مهم است و نه حفظ کردن چند تاریخ تولد و مرگ؛ و سوء استفاده از نام هنرمندانی چون بتهوون.

ولی یالاخره بتهوون میتواند نقش اول سگ در فیلم سینمائی باشد، یا همان آهنگساز آلمانی، یا شاید هم نام نانوائی سرکوچه برلین، مهم نیست. واقعا برای یک دانشجو مهم این است که وقتی میگوئید: "ب" بگوید "بتهوون"؟ دانستن یا ندانستن چنین چیزهائی، چه ربطی به زندگی اجتماعی و فرهنگ شخص دارد؟

رستاک؛ شاخه تازه ای که از بیخ درخت برآید

 

رستاک؛ شاخه تازه ای که از بیخ درخت برآید

شاید معنی دیگری داشته باشد و شاید اصولا اسم باشد، تفاوتی نمیکند چون نتیجه مهم است که بسیار پرمحتوا و معقول است. منظورم کار گروه موسیقی رستاک است.

اصولا رفتن به دنبال چیزهای تازه بسیار مخاطره آمیز است. بسا کسانی که در این راه، معمولا تمام آنچه را که میتوانسته اند به سادگی به دست بیاورند نیز، از دست داده اند. تصور کنید، آنچه که معمولا از نظر هنری در هر دوره ای آوانگارد بوده است، چه حقیقی و چه فقط در نظر مردم عام، معمولا روزهای خوشی را پشت سر نگذاشته است. روزگار نقاشان بسیار معروف و مشهور امروزی را بیاد آورید که گاهی محتاج نان شب خود بوده اند و اکنون، برخی آثار آنان را میلیونها دلار جابجا میکنند.

خواندن "دی بلال" در شرایطی که مردم فقط خاص این نتها را می شناسند نیز ریسک دارد، چه برسد به اینکه بخواهید اجرا و برداشتی جدیدتر و تازه داشته باشید و این آن چیز است که رستاک از پس آن برآمده است. "لیلا" آنجا که همان چهره را دارد، آشناست، یا شاید خیلی ها آن را می شناسند، ولی وقتی چهره لیلا تغییر کند، حتی مادرش هم آن را نمیشناسد!

اگر از من بپرسید، میگویم "رستاک"، بعلاوه هنر موسیقی و صرف نظر از نت، یعنی عدم مطلق بودن اینکه "کار تیمی در ایران غیرممکن است!". در واقع بطور ساده، رستاک اول هنر کار گروهی است و بعد، هنر موسیقی.

سایت رسمی گروه موسیقی رستاک :www.rastak.ir

آن پلاگد

 

آن پلاگد (Unplugged)

این اصطلاح بیشتر با یک سری تلویزیونی به همین نام در MTV رایج شد، شاید حدود 1990 میلادی. ولی بطور کلی، به موسیقی گفته میشود که نسخه اصلی آن با سازهای تقویت شده مانند گیتار برقی و سینتی سایزر (electric guitar/synthesizer) اجرا شده است و اکنون با تنظیمی جدید برای سازهای آکوستیک ( مانند گیتار آکوستیک و پیانوی سنتی ) و سازهائی بدون تقویت کننده الکتریکی به اجرا در می آید. البته بدون شک برای یک تجرای عمومی و یا ضبط در استودیو باید از میکروفون استفاده شود ولی پیک آپی در کار نیست.

به نظر من، اهمیت این سبک، یا در حقیقت بهتر بگوئیم، این روش اجرای موسیقی، صرف نظر از بدعت و نوآوری بسیار ساده، رنگ و لعاب متفاوت آن است. رنگ شیشه ای، رنگی شفاف، شاید کدرتر از نمونه اصلی! در حقیقت، برخی نت ها را هرگز نخواهید شنید، ولی به جای آنها، نت هائی کاملا جدید را خواهید شنید! علت از نظر فنی بسیار واضح است؛ ساز اصلی وجود ندارد و جای خود را به نمونه ای متفاوت از خود داده است. تجربه ای است بسیار جالب.

ضمنا اگر نوازنده گیتار باشید و با گیتار برقی و آکوستیک و کلاسیک آشنائی داشته باشید، حتما میدانید که اجرای یک قطعه تنظیم شده برای گیتار برقی با گیتار آکوستیک، بسیار دشوار و دارای حال و هوائی بسیار متفاوت است. در حقیقت ژانری مانند راک، اصولا همان صداها و ادوات خاص خود را میخواهد، اکنون تصور کنید که بخواهید همان نت ها در همان سیستم، با ادواتی متفاوت اجرا کنید. اصلا ساده نیست و اگر تجربه نکرده باشید هرگز تصورش را هم نمیکنید که چقدر موضوع متفاوت است، حتی اگر نوازنده چیره دستی باشید.

هنرمندان متعددی این روش اجرای موسیقی را تجربه کرده اند و بسیاری از آنها محصول نهائی را حتی بصورت آلبوم بیرون داده اند:

Unplugged (5'nizza)
Unplugged (Alice in Chains)
Unplugged (Aventura)
Unplugged (Eric Clapton)
Unplugged (Die Fantastischen Vier)
Unplugged (Kerber)
Unplugged (Alicia Keys)
Unplugged (The Korgis)
Unplugged (Nirvana)
Unplugged (Neil Young)

ولی من به شخصه بهترین را همان آلبوم اریک کلپتون میدانم. شاید سبک موسیقی اریک باعث شده است که نتیجه آن پلاگد آن بی نظیر و ابدی شود. نتهای بسیار جذابی را در این آلبوم خواهید شنید، چونان که تا آن لحظه تجربه نکرده اید.

سبک شناسی موسیقی

 

سبک شناسی موسیقی

عنوانی که هم اکنون با آن برخورد کردید، یکی از پیچیده ترین و گستره ترین مباحث هنر و علم موسیقی است و خواهش میکنم حتی تصورش را هم نکنید که بتوان این مقوله را با چند ده کتاب پوشش داد، چه برسد با یک بلاگ! من فقط قصد دارم خیلی خیلی خلاصه، موضوع را برای شما روشن کنم تا اگر روزی علاقمند شدید که در این زمینه تحقیق کنید و کارشناس شوید، حداقل بیس موضوع را گرفته باشید.

سبکهای مختلف موسیقی، همان ژانرهای متفاوت اند؛ دسته بندی براساس ماهیت و حس و حالی ( رنگ و نت و ریتم و ساز و . . . . ) که به شنونده منتقل میکنند. اینها بسیار متعدد، شاید صدها ژانر اصلی با زیرشاخه های بسیار پیچیده و متنوع هستند. ولی برای شناخت دقیق آنها باید چه کرد؟

اول اینکه باید محور و عامل زمان را همیشه در نظر داشته باشید؛ یعنی شناخت Soul، بدون دانستن اینکه جایگاه زمانیش نسبت به R&B چگونه است، غیرممکن و غیرمنطقی است و نتیجه، فقط شبحی از واقعیات خواهد بود. دوم اینکه روابط بین ژانرها را باید بدانید و میزان تاثیرگذاری انها روی هم؛ مثلا rock & roll چقدر از موسیقی folk بهره گرفته است؟ سوم اینکه باید گوش دهید و گوش دهید و همچنان گوش دهید و صد البته، گوشی کارآزموده و آگاه داشته باشید.

برای شناخت تقدم و تاخر زمانی بین سبکها میتوانید از علم Genealogy در سبکشناسی موسیقی بهره ببرید که البته خود حدیثی است بسیار طولانی و وسیع. به هر صورت، بدون اینکه بدانید گاسپل چقدر از نظر زمانی با فانک تفاوئت دارد (بیش از 40 سال) و یا اینکه منشاء بسیاری از سبکهای (  نه شاید همه ! ) آمریکائی و انگلیسی امروز، موسیقی اسپریچوآل است ( که آنهم شدیدا تحت تاثیر موسیقی آفریقا بوده است )، هرگز قدر نخواهید بود شناخت درستی نسبت به سبکهای مختلف داشته و برداشت خود را از انها  کامل کنید.

پیش از پیشینیان

 

پیش از پیشینیان

وقتی سخن از موسیقی کلاسیک به میان می آید، ابتدا باید به این مطلب اشاره کنم که اصولا این عبارت عامیانه بیشتر به عنوان هدف قرار دادن کل موسیقی به غیر از موسیقی پاپ، راک و امثال اینها بکار میرود که صد البته اشتباه است ولی کاملا مصطلح، حتی در جوامع پیشرفته. به سادگی، موسیقی کلاسیک، ژانری از موسیقی است که در قرن هجدهم میلادی رواج داشته است؛ هنرمندانی مانند گلاک، هایدن، سالییری، بورتنیانسکی، موتزارت و بتهوون که سبکی خاص بنام کلاسیک را دبنال نمودند. ضمنا در کامیونیتی حرفه ای های موسیقی، بهترین عبارات برای موسیقی کلاسیک ( به مفهوم عام ) همان موسیقی علمی و یا بهتر، موسیقی نخبگان است؛ هنری که برای برگزیدگان است، آنان که به موسیقی گوش میدهند و نه اینکه فقط آن را بشنوند.

ولی نکته ای که من به دنبال آن هستم، تصویری است که از پیشینیان این موسیقی ناب در ذهن داریم. برخی هرگز از هایدن عقبتر نرفته اند ولی آیا گمان میکنند که نقطه آغازین همانجا بوده است؟ بدون شک در دنیای حرفه ای های موسیقی، چنین نیست و کسی نمیتواند عصر باروک را نادیده بیانگارد که از دید من، باروک پرشورترین و گسترده ترین بخش تاریخ موسیقی است. شاید شمار هنرمندان عصر باروک از دوران رمانتیک کمتر باشد ولی نه به جهت گستره زمانی بیشتر باروک نسبت به دورانهای دیگر، بلکه به جهت روح موجود در موسیفی باروک، نابترین هنر حقیقی و ملموس را میتوان در آن دوره دید.

برگردیم سر پیشینیان؛ هنرمندان آگاه موسیقی، قبل از باروک را بعنوان دوره رنسانس میشناسند، دوره ای که از نظر حجم هنرمندان موسیقی، بسیار ناچیز است ولی از دیدگاه زمانی، بسیار وسیغ است، شاید چیزی حدود 150 سال. من از مونته وردی نمیگویم، یا از هارانت. خیر، بسیار جلوتر از آنها هم کسانی بوده اند که نتهائی را برای آنان که به موسیقی گوش میدهند ساخته اند. افرادی مثل گیولام دوفی (Guillaume Dufay) و جاسکین دس پرز (Josquin des Prez). من به شخصه، یوهانس آکیگم (Johannes Ockeghem) بلژیکی را تجسم میکنم و گمان میبرم بسیار مبهم و تاریک هم باشد!

آکیگم در قرن پانزدهم میلادی می زیسته است؛ حدود 1410 تا 1495 که هم تولد و هم مرگ آن به دقت و صحت مشخص نیست. او آهنگسازی مشهور، خواننده، رهبر گروه کر کلیسا و حتی معلم موسیقی زمان خود بوده است. یوهانس دارای پانزده مس ( نوعی قطعه مذهبی موسیقی )، سه موتت و بسیاری قطعاتی دیگر است. اگر میخواهید به نمونه هائی ار این موسیسیدانان پیش از پیشینیان گوش دهید باید به دنبال کارهای گروه کلرکس (The Clerks) بگردید که البته به کسانی توصیه میکنم این کارها را گوش دهند که حداقل قبلا ذهنیتی ار موسیقی کلاسیک و باروک داشته باشند.

دی جی

 

دی جی

شاید اخیرا بیشتر با این لفظ برخورد کرده باشید؛ DJ که البته عبارت جدیدی نیست ( تحقیقا باید گفت که این شغل از اواسط قرن 19 رواج داشته است! ). دی جی مخفف Disc jockey است که آن را deejay هم می نویسند و به سادگی عبارت از شخصی است که موزیکها را برای پخش انتخاب میکند. ما چندین جور dj داریم؛ رادیو، دیسکو، پارتی، کلوب، بار،استادیوم و ... و حتی DJ پرتابل ( کسی که ادوات خود را حمل میکند و در هر لحظه میتواند کار خود را ارائه دهد ) که البته میتوان از نظر نوع موزیک هم انها را دسته بندی کرد مثل دی جی Hip hop، Rap، reggae، و ... و احتمالا اخیرا بیشتر می بینید که این اشخاص به توسط هنرمندان برجسته تر و شناخته شده تر اصطلاحا feature میشوند و حتی خود تولید موسیقی هم میکنند.
یکی از نمونه های بسیار جالب از نظر من، کاری از Yves Larock بنام Rise Up است. شعر و ترانه فوق العاده ساده است:

My dream is to fly Over the rainbow so high
Rise Up long time I broke the chains

try to fly a while so high direction\'s sky

عباراتی که بارها و بارها تکرار میشوند ولی هرگز شکل تکراری و خسته کننده موسیقی پاپ را بخورد نمیگیرند؛ شاید علت تصاویر کلیپ ویدئوئی باشد که حتما هم تاثیر گذار هستند. نوای موسیقی هم چندان پیچیده و عجیب و جدید نیست ولی با اینحال شدیدا تاثیر گذار است.
علت مشخص است؛ علی رغم اینکه DJها به نظر افرادی \"دست دو\" در صمنعت موسیقی به حساب می آیند، باید اذعان کرد که ایشان در شناخت هنر موسیقی بدون شک چیزی از آهنگسازان کم ندارند! مطلق نیاندیشید، همه دی جی ها هنرمند و عالم موسیقی نیستند ولی خیلی از آنها، خیلی بهتر از خیلی آهنگسازان بلد هستند چه جوری از نتها استفاده کنند، بالاخص در موسیقی پاپ و مشخصا در بخش رقص. ولی گمان نکنید که DJ فقط همان شخصی است که با قیافه عجیب و قریب و گرس ( حشیش ) زده در حالیکه از خود بیخود شده است دست خود را مرتبا روی صفحه میکشد و مردم را در دیسکو به هیجان می آورد. تک تک آهنگهائی که در رادیو پیام می شنوید به سادگی حاصل انتخاب دی جی آن شیف کاری است؛ کاری که به همین سادگی، خیلی ها بلد نیستند انجام دهند

نوای همیشگی

 

نوای همیشگی ( زبانی دیگر )

موسیقی متن زندگی شما چیست؟ آیا میتوان با دانستن موسیقی متن زندگی کسی، به شخصیت و روحیات وی پی برد؟ من میگویم میشود چون بارها سنجیده ام و جواب داده است. مهم نیست که الآن به چه موزیکی گوش میدهید: شاید در حالت ریلکس دراز کشیده اید و یا مشغول ورزش کردن هستید؛ شاید می رقصید و یا مشغول مطالعه هستید . . . تفاوتی نمیکند که دقیقا الآن به چه نوع و سبک موسیقی گوش میدهید؛ اصلا شاید الآن دلتان همین موزیک را میخواهد! ولی مهم این است که موسیقی متن زندگیتان چیست. یعنی به سادگی، بیشتر به چه نوائی گوش فرا میدهید؟ به نظر من بدون شک این نشانگر روحیات شماست و بطور مشخص میتوان رفتار و کردار شما را با شناخت موسیقی متنتان پیش بینی کرد. البته مسلما این عامل هم مانند بسیاری از عوامل دیگر، تنها عنصر درگیر در ماجرای "تعیین شخصیت شما" نیست بنابراین ما با معادله تک مجهولی سر و کار نداریم که مثلا اگر مشخص شد طرف فلان موزیک را گوش میدهد، پس فلان طور است؛ فقط ادعا میکنم که از عناصر مشخصه شخصیت اشخاص، نوای همیشگی است که در گوششان است. اگر میگویم نوای همیشگی، علت آن است که هر موزیکی وقت و مکان خاص خود را داراست. اگر دیدید طرف شما در یک مهمانی شاد و شنگول و به قول امروزیها، پارتی، مشغول گوش کردن موسیقی کلاسیک بتهوون است...حتما مشکل روحی و روانی دارد. یا اگر دیدید که طرف در اتاق استراحت سونا مشغول گوش کردن آلبوم آخر لیلا فروهر است باید در عقلش شک کنید. ببخشید اگر احساس میکنید به شما و یا دوستانتان خدای نا کرده، توهینی شده است ولی باور کنید که هر موسیقی مال زمان و مکان خاص خود است. ضمن اینکه من شخصا هرگز، به هیچ نوعی از موسیقی، با هر زبان و سبکی که باشد، تا بحال پرخاش نکرده ام زیرا ادعا میکنم که انواع و اقسام موسیقی را می شناسم و میدانم که هر کدام به وقت خود، مناسب حال خواهد بود. علت هم مشخص است، از دید زیبائی شناسی که خوشبختانه در وجود هر انسانی وجود دارد، هر سبکی دارای زیبائی های خاص خود است؛ هر ترکیب خاصی برای روح و روانی خاص جواب میدهد. پس... نوای همیشگی زندگی شما، آئینه ای از بخش عمده ای از زندگیتان است. پس عادت کنیم که به موقع و به اندازه، از زیبائی هر شکل موجود در موسیقی کمال بهره برداری را بکنیم و مراقب کیفیت و کمیت موسیقی متن زندگی خود باشیم.

بتهوونش هم کم میاره!

 

بتهوونش هم کم میاره!

بعضی وقتها در یک مورد کوچک اشتباه میکنیم، همه ما. آن هم این است که اگر در ذهنمان ایجاد شد که فلان هنرمند خوب است، فکر میکنیم یعنی همه کارهاش خوبند. اینجا بحث بر سر موسیقی است ولی واقعیت این است که این قضیه برای تمام هنرمندان صدق میکند. مثلا میگویند حافظ خوب است، سعدی خوب است، میکل آنژ نقاش چیره دستی بوده است، پینک فلوید گروه بزرگی بوده است و غیره. باور کنید که اگر بخواهید به این شکل تصور کنیم که اگر هنرمندی خوب بود پس یعنی همه کارهاش باید خوب باشند، بتهوونش هم کم میاره!

مخصوصا گفتم بتهوون چون این اسم خیلی معنی و مفهوم دارد. بعضی ها تصور میکنند و دچار این توهم شده اند که چون بتهوون یک موزیسین کلاسیک بوده است، از اشتباه مبراست، همه کارهاش بی نظیر هستند، حتی یک موی بتهوون را هم نمیتوان با موزیسین دیگری مقایسه کرد، و ... شما که خدای نکرده اینطور فکر نمیکنید؟!

بتهوون 9 تا سنفونی دارد، من به جرات به شما میگویم که حتی حرفه ای های موسیقی کلاسیک، یعنی آنان که نتهای رپرتوارهای (Repertoar) بتهوون را غرغره کرده اند هم بر این عقیده اند که حداکثر 3 سنفونی را میتوان برای گوش کردن انتخاب کرد! ولی متاسفانه عموما جرات گفتن چنین عقیده ای را ندارند!

 

همه تصوز میکنند جون حافظ خوب است ( اینطور از ابتدا گفته اند )، پس همه غزلهایش خوب اند ولی واقعیت این است که حافظ خوب است چون تعداد زیادی غزل دارد که بی نظیر هستند ولی باید اذعان کرد که غزلهائی دارد که اصلا رغبت نمیکنید حتی دفعه دوم به سراغش بروید، با همان بار اول خواندن به این نتیجه میرسید که حافظ هم ...

خلاصه اینکه موضوع به بتهوون و حافظ ختم نمیشود؛ ماجرا این است که نباید از هیچ هنرمندی انتظار بیش از این را داشت؛ انتظار اینکه وقتی موزیسینی، آلبومی بیرون میدهد، تک تک ترانه هایش فوق العاده باشند و تک تک اشعار بی نظیر باشند و تک تک نقاشی های یک نمایشگاه نقاشی قابل نگاه کردن باشند.

آیا تصور میکنید همه صداها را میشنوید؟!

 

آیا تصور میکنید همه صداها را میشنوید؟!

نمیخواهم خدای نکرده بگویم "کر" هستید! خیر، مسئله اینجاست که محتمل است که بطور طبیعی برخی از صداها را نمیشنید! باید هم تعجب کنید چون مسلما تا الآن کسی به شما چنین موضوعی را نگفته است و در حقیقت چنین هشداری را نشنیده اید!

این مطلب را میتوانید در لینک زیر بطور کامل دنبال کنید فقط به سادگی مطلع باشید که گوش انسان در سنین مختلف دارای توانائی های شنوائی مختلف و متفاوت است. بعنوان مثال، این کاملا طبیعی است که افراد بالای 25 سال قادر نیستند طور عام، صداهای بالای 15 کیلوهرتز را بشنوند در صورتیکه نوجوانان همین صداها را به خوبی میشوند.

مرجع: http://www.noiseaddicts.com/2009/03/can-you-hear-this-hearing-test

نت های بی پایان

 

نت های بی پایان

هیچ وقت فکر کرده اید که، یا این تصویر در ذهنتان نقش بسته است که، یا این سوال برایتان ایجاد شده است که: چه زمان نتهای موسیقی تمام میشوند؟! عجب سوال عجیبی! وقتی سوال این قدر مبهم باشد، وای به حال پاسخ آن! منظور من خیلی ساده است؛ سعی میکنم با زبان ساده بگویم که اگر از علم موسیقی خیلی نمیدانید مشکلی ایجاد نشود: ما در گام و یا ساده تر، موسیقی غربی، هفت نت اصلی داریم؛ هفت نوای مشخص که هر یک در اکتاوها یا فواصل معینی دوباره با همان شکل تکرار میشوند، این بار با فرکانسی بالاتر یا پائینتر. بین بعضی از آنها هم نیم پرده داریم ( همان دیز و بمول خودمان )؛ در هر شکل، 12 نت بیشتر نداریم ( در موسیقی پاپ غربی را عرض میکنم که این روزها همه آن را میشنوند ). این نت ها، همانهائی هستند که موسیقی کلاسیک ( منظور موسیقی علمی به مفهوم عام آن است و نه دوره خاصی در تاریخ موسیقی که به همین نام خوانده میشود ) را هم بوجود آورده اند. بخش عظیمی از نواهای موسیقی در دنیا از همین نت ها هستند، خیلی از فولک لرها، بسیاری از پاپ ها، موسیقی راک و ... یعنی اینها تمام نمی شوند؟! منظورم نتهای موسیقی است؛ هر چقدر در کیسه نت خود دست کنیم و بیرون بکشیم بازهم نت هست که بنوازیم؟
نتهای بی پایان موسیقی، نه تنها قرنهاست که بی وقفه نواخته شده اند و هرگز قطره ای از آنها کسر نشده است، بلکه هزاران و شاید میلیونها سال دیگر هم بدون هیچ نگرانی از کمبودشان نواخته خواهند شد! و این توبره پر از نت هرگز خالی نخواهد شد؛ میلیادرها نوای متفاوت شنیده ایم و ترلیونها صدای مختلف در راه است؛ هر هنرمندی به اتکای توانمندی خود، سهمی از این کیسه پر از چنگ و سیاه و سفید دارد و بهترین دلیل بر این مدعا، این همه آهنگهای مختلف با حس و حال متفاوت است: از "مونته وردی" تا "گراشوین"، از "مهتاب" تا "پرنده آتشین"؛ از "گاسپل" تا "رپ"، از "منوئت" تا "مدرن تانگو". سالها، هنرمندان، با کنار هم چیدن نت ها، کشیدن و قطع کردن آنها، زیر و بم نمودنشان و خلاصه بازی دادن نت ها، آفریده های جدیدی را خلق کرده اند. وقتی بعنوان یک آماتور با موسیقی روبرو میشوید، مهم نیست که چه سازی می زنید: گیتار یا پیانو، فلوت یا فاگوت؛ معمولا این حس در شما ایجاد میشود که چقدر با مدودیت روبرو هستید: فقط سه و نیم اکتاو برای گیتار؟! و در هر صورت فقط 12 نت؟! من چگونه میتوانم روح عظیم خود را با این تحدید در بند کنم؟ ولی به واقع این ذهن محدود هنری شما را نشان میدهد و این تحدید در فکر شماست. قرنها سپری شده است و اکنون بدون شک میدانیم که هیچ انتهائی برای به صدا درآمدن این عناصر کوچک موزیک متصور نیست؛ این شما هستید که میتوانید با تنظیم و جابجا کردن این پازل بزرگ،، صدائی نو و نوائی متفاوت ایجاد کنید؛ فقط به اندازه بهره ای که از درک عناصر اطراف خود دارید؛ به اندازه ادراک خود از هستی.

موسیقی حاکم بر زندگی شما

 

موسیقی حاکم بر زندگی شما

آیا میدانید موسیقی حاکم بر زندگی شما چیست؟ اصولا به این امر توجه کرده اید که غالبا به چه نوع موزیکی بیشتر گوش میدهید؟ اصلا اهمیت دارد؟

ابتدا مدعی هستم که جواب آخرین سوال مثبت است، یعنی این بسیار با اهمیت است که بدانید موسیقی غالب زندگی شما کدام است. به همان اندازه که باید بدانید چه میخورید، چه می آشامید، و چقدر. اگر تغذیه بدن اهمیت دارد، حتما تغذیه روح هم با اهمیت است، اینکه چه میشنوید و به چه مقدار. به یاد داشته باشید که اگر خود را نشناسید، هرگز خدا را نخواهید شناخت.

اما موزیک غالب باید چه باشد؟ مثل ماجرای غذا، اینکه فلان خوراکی چرب را نخوریم و یا اگر میخوریم، کم بخوریم؟ بله، داید اذعان کرد که دقیقا همان است. برخی موزیکها زیان آور هستند و برخی زندگی بخش! برخی را میتوان بیشتر گوش داد و بعضی را باید کمتر دنبال نمود.

موسیقی یک هنر است و هنر، برخاسته از متن جامعه است ( یا اینکه، باید قاعدتا باشد ). بنابراین، در یک نگاه، موزیک غالب باید آن باشد که اکنون در جامعه مصداق دارد، پس از هنرمندی مردمی ناشی شده است و . . . این درست است ولی با یک استثناء ساده: اکنون دیگر فقط در دهکده کوچک خود زندگی نمیکنید! اکنون، شما هم بخشی ار دهکده جهانی هستید؛ چه برایتان خوشایند باشد و چه نباشد، این یک واقعیت است. ضمنا جامعه دارای ابعاد مختلف است؛ جامعه کوچک خانه شما، محل کارتان، کوچه و خیابان، جامعه صنفی شما، و جامعه جهانی. پس خوشبختانه گستره قابل پوشش در هنر موسیقی بسیار وسیع و متنوع است زیرا نرمندان مختلف، خواهند توانست با سبکهای مختلف و متنوع خود، هر یک به زبان هنری خود، موضوعی را مطرح کنند که ممکن است برای شما جالب باشد.

هر کس دوست دارد به ندای درونی هنرمندانی گوش دهد، که مسلما با تفکرات وی نزدیکتر و همخوانترند. ولی مراقب باشید که دچار رخوت و یا اعتیاد به نوع خاصی از موسیقی نشوید؛ سبکها را بشناسید و زندگی هنرمندان را دنبال کنید؛ محال است فردی با روحیات ناخوشایند، بتواند موزیکی را بیافریند که دل نواز بوده و هنر زندگی کردن را بیاموزد!

مراقب موسیقی حاکم بر زندگی خود باشید!

 

معرفی موزیک

معرفی موزیک

بعضی از قطعات موسیقی هرگز کهنه نمیشوند، برخی ترانه ها را میتوان هزاران بار گوش داد؛ انگار که دست پخت بعضی از موزیسینها همیشه خوشمزه و لذت بخش باقی میماند.

همیشه به خاطر داشته باشید، موسیقی خوب هم مثل کتاب خوب کمیاب است و البته، هر موسیقی ارزش گوش کردن ندارد، پس گزیده گوش دهید.


عناوین موزیکهای پیشنهادی
همین امروز عاشق شدم

 

همین امروز عاشق شدم

Randy Ray Freemanدرست ژانویه سال 2000 بود که با "اینترنتی دست و پا شکسته" که به زور 33.6 کیلوبیت را میداد با این خواننده آشنا شدم. سایت mp3.com آن موقع و شور و حال دسترسی به منابع عظیمی از موسیقی کانتری که حتی تصورش را هم نمی کردم، حتی در رویا. ولی حقیقت داشت، دنیای اینترنت تازه داشت خودش را برای ما نمایان میکرد.

به نظر نمیرسد که "رندی ری فریمن" Randy Ray Freeman بیش از دو یا سه سال فعالیت هنری داشته است. تعداد کمی ترانه کانتری با همکاری "بابی یانگر" Bobby Younger و دیگر هیچ ردی از آن گروه وجود ندارد!

I Just Fell In Love Today

the day I found a new love, one who treat me right

one who will care for me. and be with me all the night

day I found a new love and sets me all a glow

she's inside a whisky bottle and won't let me go

these old heartaches just hang around too long

these old memories they won't leave me alone

I just need someone to take the hurt away

oh darling I just fell in love today...

ترانه در مورد کسی است از که بالاخره عشق خودش را در ته بطری ویسکی پیدا میکند! و یا ترانه:

Take These Heartaches

take this heart of mine and let it go

it's no good to you anymore

take this heart of mine and set it free

you don't want it no more that's plain to see

take this love of mine and let it go

you don't want it any more

take this love of mine that you through away

give it back so i can love again someday

take these heartaches make them go away

i don't need them coming round my way

take these memories that wont go away

take back my dear make'em stay away...

که ترکیبی زیبا از سوئینگ و کانتری است. فریمن از گروه کانتریهای جنوب آمریکاست و استیل موزیکش بیشتر بالادهای کانتری است.

جنگ ستارگان

 

جنگ ستارگان

نه به این علت که همیشه از طرفداران این فیلم عظیم بوده ام، که بدون شک این کار جان ویلیامز بسیار ارزنده تر از بیش از نیمی از موسیقی های هنری و کلاسیک دنیاست!

از 1977 تا 2005 با شش قسمت فیلم فیکشنی چون جنگ ستارگان! گمان میکنید نبوغ بتهوون چقدر خیره کننده تر میتواند باشد! البته چه کسی جرات دارد بتهوون را با جان ویلیامز مقایسه کند، که البته من هم چنین قصدی ندارم چون مانند مقایسه سیب و گلابی است؛ هر دو میوه های بسیار عالی هستند و هیچ کدام به آن یکی برتری ندارد.

تم اصلی، مارش امپراطوری و فاینال اپیزود چهارم و .... چنان شما را مجذوب میکنند که انگار حقیقتا "سالها پیش در کهکشانی بسیار بسیار دور" و برای همان عصر ساخته و نواخته شده اند.

بکارگیری صداهای ناشنیده توسط جان ویلیامز دلیلی بر عمق دانش موسیقی این فرد است. حتی پنج جایزه بین المللی منحصر به فرد هم نمیتوانند دلیل محکمتری برای این نبوغ باشند! چرا که گوش من و شما اشتباه کمتری میکند!

جان ویلیامز 80 ساله ( این جان ویلیامز را با گیتاریست معروف 70 ساله استرالیائی اشتباه نگیرید ) را در آرواره های کوسه، ایندیانا جونز، هری پاتر و دهها اثر هنری بی نظیر دیگر هم شنیده اید. ولی در جنگ ستارگان، شاید هرگز تکرار نشود!

عاقبت!

 

عاقبت!

در دل و جان خانه کردی عاقبت / هر دو را ویرانه کردی عاقبت

آمدی کآتش در این عالم زنی / وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده / قصد این ویرانه کردی عاقبت
من تو را مشغول می‌کردم دلا / یاد آن افسانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بتر / مردی مردانه کردی عاقبت
عشق را بی‌خویش بردی در حرم / عقل را بیگانه کردی عاقبت
شمع عالم بود عقل چاره گر / شمع را پروانه کردی عاقبت
جان جانداران سرکش را به علم / عاشق جانانه کردی عاقبت
 

مولانا با غزلی از دیوان شمس . . . به راستی جایگاه شعر و تاثیر آن را بر فکر انسان به سادگی میتوان دریافت. ولی آنجا که موسیقی از برای تفسیر چنان شعری به کمک می آید، نتیجه حیرت آور است.

برخی خواننده ها مانند عهدیه، اگر درست خاطرم باشد این غزل را در افشاری آواز کرده اند ولی استاد شجریان به گونه های متفاوتی آنرا سر داده است: تصنیفی بسیار زیبا در "دل مجنون"، و برخی کنسرتها مثل پاریس و بالاخره با همراهی "نی" در یک مجلس غیر رسمی که این آخری، با صدائی بسیار بم خوانده شده و تاثیری کم نظیر بر روج انسان دارد.

حتما بگردید و پیدا کنید و گوش دهید...

يک سرم اين سوست يک سر سوی تو / دوسرم چون شانه کردی عاقبت
دانه ای بيچاره بودم زير خاک / دانه را دردانه کردی عاقبت
دانه را باغ و بستان ساختی / خاک را کاشانه کردی عاقبت

خلاف جهت عقربه ها

 

خلاف جهت عقربه ها

ای کاش میتوانستیم گاهی زمان را برگردانیم؛ گاهی عقربه های ساعت را به غقب بازگردانیم تا دوباره شروع کنیم. ولی این امکان پذیر نیست!

دیگر نمیتوان قلبی را که شکسته است چسباند! و متاسفانه undo کردن فقط در ابزارها و برنامه های کامپیوتری مفهوم دارد و نه در روابط انسانی:

Don't leave me in all this pain
Don't leave me out in the rain
Come back and bring back my smile
Come and take these tears away
I need your arms to hold me now
The nights are so unkind
Bring back those nights when I held you beside me

Un-break my heart
Say you'll love me again
Undo this hurt you caused
When you walked out the door
And walked outta my life
Un-cry these tears
I cried so many nights
Un-break my heart
My heart

Take back that sad word good-bye
Bring back the joy to my life
Don't leave me here with these tears
Come and kiss this pain away
I can't forget the day you left
Time is so unkind
And life is so cruel without you here beside me

Don't leave me in all this pain
Don't leave me out in the rain
Bring back the nights when I held you beside me

Un-break my heart
Come back and say you love me
Un-break my heart
Sweet darlin'
Without you I just can't go on
Can't go on

ترانه ای بنام un-break my heart با صدای تونی برکستون (www.tonibraxton.com) که به نظر من صدا و لحنی قشنگ و متفاوت دارد.

سایت رسمی برکستن www.tonibraxton.com

 

خوشه چین

 

خوشه چین

من که فرزند این سرزمینم ، در پی توشه ای ، خوشه چینم
شادم از پیشه ی خوشه چینی ، رمز شادی بخوان از جبینم
قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان
ای خوشا پس از لحظه ای چند آرمیدن ، همره دلبران خوشه چیدن
از شعف گهی همچو بلبل نغمه خواندن ، گه از این سو به آن سو پریدن
برپا بود جشن انگور ، ای افسون گر نغمه پرداز
در کشور سبزه و گل ، با شور و شعف نغمه کن ساز
قلب ما ، بود مملو از شادی بی پایان
سعی ما ، بود بهر آبادی این سامان
خوشه چین ، کجا اشک محنت به دامن ریزد
خوشه چین ، کجا دست حسرت زند بر دامان

 

آواز:اصفهان

شعر: کریم فکور
آهنگساز: روح الله خالقی
خوانندگان: غلامحسین بنان، سالار عقیلی و ایرج بسطامی
این شعر ساده و زیبا را با صدای بنان بشونید تا بازهم به تسلط و آوای منحصر به فرد صدای او پی ببرید. سالار عقیلی، تنظیمی متفاوت را به گوش شما میرساند که زیباست ولی پاپ است! و جددا توصیه میکنم که روی نمونه بسطامی زیاد تکیه نکنید.

ولی واقعا اگر فکور چنین شعری نمیگفت و خالقی هم چنین زیبا و ساده برای آن آهنگ نمی ساخت، بنان چکاره بود؟!؟!؟!

 

کیف انگلیسی

 

کیف انگلیسی

ساخته فرهاد فخرالدینی و با هنرمندی علیرضا قربانی
شاید سریال تلویزیونی کیف انگلیسی را دیده باشید. صرف نظر از مضمون و فضای سریال که به نظر من جذاب است، موزیک متن فوق العاده ساده ولی ملودیک و زیباست.
مخصوصا وقتی که با دیدن فیلم، صحنه ها و شخصیتها دوباره در ذهن شما زنده میشوند، موزیک را بخشی از وقایع داستان خواهید دانست.
فخرالدینی را مخصوصا پس از انقلاب بیشتر بعنوان آهنگساز سینما می شناسند: سربداران، امام علی، بوعلی سینا، روزی روزگاری، کیف انگلیسی و ... به جرات میتوان گفت که میداند چگونه موسیقی را با فیلم مچ کند.
پاورقی: اکثر ما شدیدا غرب زده شده ایم! شنیدن این جمله از کسی مثل من شاید برای آنها که من را می شناسند به شدت تعجب آور باشد. ولی متاسفانه واقعیت این است که "جنگ سرد فرهنگی غرب" قرنهاست که ادامه دارد و همه کشورهای دنیا چه بخواهند و چه نخواهند درگیر این جنگ تحمیلی هستند!
علت بیان این موضوع این بود که فقط در یک جمله اشاره کنم که: بخاطر داشته باشیم که موسیقی ایرانی، از هر نوع که باشد، ریشه در فرهنگ اصیل این مردم دارد. پس آن را گرامی بدارید. و بهترین راه برای احترام به این بخش فرهنگی، شناخت و گوش فرا دادن به موزیک ناب ایرانی است.


هر که دل‌آرام دید...


هر که دل‌آرام دید...

تصنیف ٬یاد تو٬، ساخته محمد سریر، با شعری زیبا از سعدی (خدائیش، سعدی واقعا والاتر از حافظ است) و با خوانندگی جمال الدین منبری است.
هر كه‌ دلارام‌ ديد از دلش‌ آرام‌ رفت‌
چشم‌ ندارد خلاص‌ هر كه‌ در اين‌ دام‌ رفت

ياد تو مي‌رفت‌ و ما عاشق‌ و بي‌دل‌ بديم‌
پرده‌ برانداختي‌ كار به‌ اتمام‌ رفت

ماه‌ نتابد به‌ روز چيست‌ كه‌ در خانه‌ تافت‌
سرو نرويد به‌ بام‌ كيست‌ كه‌ بر بام‌ رفت

مشعله‌اي‌ بر فروخت‌ پرتو خورشيد عشق‌
خرمن‌ خاصان‌ بسوخت‌ خانه‌گه‌ عام‌ رفت

عارف‌ مجموع‌ را در پس‌ ديوار صبر
طاقت‌ صبرش‌ نبود ننگ‌ شد و نام‌ رفت

گر به‌ همه‌ عمر خويش‌ با تو برآرم‌ دمي‌
حاصل‌ عمر آن‌ دم‌ است‌ باقي‌ ايام‌ رفت

هر كه‌ هوايي‌ نپخت‌ يا به‌ فراقي‌ نسوخت‌
آخر عمر از جهان‌ چو برود خام‌ رفت

ما قدم‌ از سر كنيم‌ در طلب‌ دوستان‌
راه‌ به‌ جايي‌ نبرد هر كه‌ به‌ اقدام‌ رفت

همت‌ سعدي‌ به‌ عشق‌ ميل‌ نكردي‌ ولي‌
مي‌ چو فرو شد به‌ كام‌ عقل‌ به‌ ناكام‌ رفت‌

احتمالا نه سریر را می شناسید و نه منبری را،‌تعجبی هم ندارد چون در ایران برخورد با هنر کاملا آنارشیستی است!
سریر اصولا آهنگساز سنتی نیست ولی این یکی کاملا دهن آدم را می بندد. منبری را هم زیاد نمی شناسم و کارهای خیلی زیادی از او ندیده ام ولی صدایش مکفی است! حتما گوش کنید که بسیار زیباست.

من از روز ازل دیوانه بودم


من از روز ازل دیوانه بودم

غلامحسین بنان به انتها میرساند! چقدر حیف که این انسانهای استاد را از دست میدهیم:
من از روز ازل، ديوانه بودم
ديوانه روي تو، سرگشته کوي تو
سرخوش از باده ي، مستانه بودم
در عشق و مستي، افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موي تو، تار و پود من....
از شعر بی نظیر رهی معیری و آهنگ فوق العاده مرتضی محجوبی در دستگاه سه گاه نباید گذشت. و در نتیجه بسیار شگفت انگیز و عاشقانه است. عشقی دیوانه‌وار و رویائی که ای کاش واقعا وجود داشت!
در مورد ترانه هائی که در دستگاه های موسیقی ایرانی ساخته میشود، حتما بهتر از من میدانید. ولی بازهم یادآوری میکنم که ترانه را از ابتدا تا انتها گوش دهید که این خصیصه موسیقی ایرانی است و بهتر است به روش غربی، فقط بخش اصلی را در نظر نداشته باشید زیرا در موسیقی ایرانی، فراهم شدن بستر اصلی، از ابتدا آغاز میشود. پس ممکن است با قطعه ای برخورد کنید که مجبور باشید از ابتدای درآمد به آن گوش دهید تا فضا، درست مانند آنچه درست شود که آهنگساز میخواسته است.

تونل عشق


تونل عشق (Tunnel of Love)

البته ٬بروس اسپرینکستین٬ یک آلبوم به همین نام یعنی "tunnel of love" دارد ولی منظور من آهنگی به این نام از آلبوم "making movies" سال ۱۹۸۳ از گروه ٬دایر استریتس٬ است.
نه بخاطر اینکه اصولا این گروه با لیدر اصلی خود، یعنی مارک نافلر، همیشه مورد توجه من بوده است، به واقع این یکی از آهنگهای راک بیادماندنی است. گاهی بعد از ۲ سال بازهم میروم سراغش و با گوش دادنش خرکیف میشوم. گاهی در یک پریود یک هفته‌ای آنقدر آن را گوش میکنم که تصور میکنم باید به گوشه گنجه برود، ولی بازهم این دور تکرار میشود و این موزیک کهنه نمیشود.
مارک نافلر یکی از سردمداران ملودی است. او بخوبی میداند که کدام نت پس از دیگری بیاید، چونانکه نقصی در روند ترانه و ملودی نمیبینید. اگرچه در چارت سینگلهای انگلستان هیچوقت از عدد ۵۴ بالاتر نرفت، بیشتر باید به سلیقه مزخرف انگلیسیها شک کنید تا بکر بودن و اصیل بودن این موزیک. متفاوت است و بسیار جذاب، ۸ دقیقه، بدون اینکه حوصله شما یر برود!. توصیه میکنم حتما گوش دهید:

Getting crazy on the waltzers...but it's the life that i choose
Sing about the six blades...sing about the switchback...and a torture tattoo
And I've been riding on a ghost train...where the cars they scream and slam
And i don't know where I’ll be tonight...but I’d always tell you where i am
In a screaming ring of faces...i seen her standing in the light
She had a ticket for the races just like me she was a victim of the night
I put a hand upon the lever said let it rock and let it roll
I had the one arm bandit fever there was an arrow through my heart and my soul
And the big wheel keep on turning neon burning up above
And I’m just high on the world
Come on and take a low ride with me girl
On the tunnel of love, YEAH LOVE LOVE


روندو روسو

روندو روسو

٬سوریو مرکادانته٬ (Saverio Mercadante)، آهنگساز ایتالیایی قرن ۱۹ میلادی، بیشتر با تصنیف اپرا شهرت داشت. مرکادانته یک کنسرتو برای فلوت در می مینور دارد (اپوس ۵۷) که به واقع یکی از برجسته ترین آثار ملودیک در موسیقی هنری است، البته از دیدگاه من!
مرکادانته را بیشتر با همین کنسوتو شماره‌ی دو او می‌شناسند، و به واقع باید گفت که این اثر بیشتر باعث شناخت و معرفی فلوت نوازان باهوش نزدعامه مردم میگردد، تا خود سوریو و پروفشن اصلی او.
موومنت آخر این کنسرتو، یعنی روندو روسو، محل تن نازی فلوت با یک تم روسی گلپ گونه (همان گالوپ) است:
Rondo russo: Allegro vivace scherzando
اجراها و تنظیمهای محتلفی مخصوصا از همین بخش انتهایی کنسرتو وجود دارد که همگی به واقع به جهت زیبائی ملودی قابل بحث هستند ولی یکی از تنظیمهای ساده و جذاب روندو روسو (البته با تمهیدات لایت و پاپ) به نظر من مال ارکستر سازهای زهی پاریس با نوازندگی فلوت آماندا سرافیم است:

Romantic Flute Melodies

Amanda Serafim, The Strings of Paris & Jean Paul de la Tour

حتما گوش دهید و لذت ببرید.

از زنجیر رهایم کن!

Unchain My Heart

از زنجیر رهایم کن! ( ولم کن بابا، بی خیالم شو! )

این ترانه‌ی ساخته ٬بابی شارپ٬ اولین بار توسط ٬ری چارلز٬ محبوب خوانده شد. شاید باور نکنید که ٬شارپ٬ معتاد، این ترانه را فقط ۵۰ دلار به شخصی فروخت! ببینید اعتیاد چه میکند!
ماجرا، رها شدن از دست زنی است که میخواهد مانند کنه به شما بچسبد :)
بله، مسلما وصف دل خیلی خیلی‌هاست. ولی صرف نظر از شعر ساده و زیبا و حقیقی، موسیقی کاملا کلاسیک ٬سول٬ و مشخصا با پایه ٬آر ان بی٬ آن را بسیار جذاب تر و به ساد ماندنی تر میکند. هرگز کهنه نمیشود و اگر هم ٬آن چین٬ شدید بازهم خاطره‌اش می‌ماند!  :)
Unchain my heart, baby let me be
Unchain my heart 'cause you don't care about me
You've got me sewed up like a pillow case
but you let my love go to waste so
Unchain my heart, oh please, please set me free

Unchain my heart, baby let me go
Unchain my heart, 'cause you don't love me no more
Ev'ry time I call you on the phone
Some fella tells me that you're not at home so
Unchain my heart, oh please, please set me free

I'm under your spell like a man in a trance
But I know darn well, that I don't stand a chance so
Unchain my heart, let me go my way
Unchain my heart, you worry me night and day
Why lead me through a life of misery
when you don't care a bag of beans for me
So unchain my heart, oh please, please set me free

این ترانه توسط دهها موزیسین خوانده شده است. من همان آهنگ اول ری چارلز بعلاوه ٬جو کوکر٬ را پیشنهاد میکنم که بی نظیر اند. واریته کاملا کلاسیک جو کوکر، به قدری به این ترانه حرکت میدهد که احساس میکند جدالی بین ٬ری٬ و ٬جو٬ درمیان است! نه برای اینکه بهتر بخوانند، بلکه برای اینکه ببینند کدام رودتر میتوانند از شر ٬اون زنه٬ خلاص بشوند  :)
Love is a special word, and I use it only when I mean it. You say the word too
much and it becomes cheap.
Ray Charles

جمله بسیار زیبائی بود گفتم شما هم بشنوید.

تو مایه شادی منی!


تو مایه شادی منی!
تو مایه شادی من هستی

٬You Are My Sunshine٬، نام ترانه بسیاری زیبائی است که ظاهرا توسط شخصی بنام اولیور هود ساخته شده است. این ترانه کانتری در اواخر دهه ۳۰ میلادی سروده شده و علی‌رغم سادگی شعر و ملودی، بسیار به دل می‌نشیند:

You Are My Sunshine, My only sunshine.
You make me happy, When skies are grey.
You'll never know, dear, How much I love you.
Please don't take my sunshine away

شاید این آهنگ توسط صدها خواننده خوانده شده باشد! از ٬باب دیلان٬ گرفته تا ٬ری چارلز٬، از ٬آرتا فرانکلین٬ تا ٬جانی کش٬!

قابل توجه اینکه این موزیک همیشه بعنوان یکی از استانداردهای موسیقی کانتری و جز مطرح بوده است. ولی از دید من، روان و ساده و جذاب است.


منوئت باکرینی


منوئت باکرینی

نت منوئه بوکرینیلویجی باکرینی (Luigi Boccherini)، سلیست و آهنگساز ایتالیائی قرن هجدهم است. میگویند در ۱۷۴۳ در بوکا آمده بوده و در ۱۸۰۵ در مادرید رفته است. آنهایی که ٬کلاسیک گوش بکن٬ هم هستند، زیاد دور و بر این بنده خدا نمی پلکند. آخر میدانید که بعضی از آماتورهای ما فقط بتهوون و موتزارت را می شناسند! به هر صورت من قصد ندارم این آهنگسار را معرفی کنم، بلکه به پیروی از این بخش وبلاگ، فقط میخواهم یک اثر فوق العاده زیبا از این سلیست را به شما معرفی کنم: منوئت
* منوئت / مینوئت (Minuet, Menuet) ، رقص آرامی بود که در قرون ۱۷ و ۱۸ میلادی رواج داشت و مشخصا، قطعه موسیقی که برای این رقص نواخته شود را نیز به همان نام میخوانند. ظاهرا این منوئه در اصل بصورت دوئت ویلون و ویلون سل است ولی من تنظیمهای بیشماری از آن را شنیده ام: دوئت ویلن و فلوت، کلارینت، فلوت، ساکسیفون، پیانو و ....
ملودی آن بسیار زیباست و من فکر میکنم این باعث شده تا تقریبا تمام تنظیمهایی که از این قطعه شده است نیز جذاب از کار درآید. روی تصویر نت کلیک کنید تا صفحه بزرگ و خوانا را ببینید و همزمان با گوش دادن این قطعه، تم اصلی را دنبال کنید. از آن قطعاتی است که ملودیش سالها در ذهن شما می ماند و آن را به خاطر خواهید سپرد.

 

ای دوست قبولم كن و جانم بستان

 

ای دوست قبولم كن و جانم بستان

آلبوم "یادگار دوست"، این پتانسیل را دارد که شما را به موسیقی اصیل ایرانی علاقمند کند و این چیز کمی نیست. صرف نظر از خاطراتی که کاملا شخصی است و مطمئنا در سن و سالی نبوده است که برای من جنبه عشقی داشته باشد، باید بگویم که جذب یک نوجوان به موسیقی سنتی کار ساده ای نیست.

صدای "شهرام ناظری" در آن زمان، که به نظرم در کارهای ابتدائی او بهتر بود، یا بهتر بگویم، دلنشین تر بود، با اشعاری از "مولانا"، و بسیار کم لطفی است اگر نقش اصلی را از کامبیز روشن روان بگیریم، آهنگسازی به جای او مورد تحسین است. و دکلمه ی عبداله آقازاده را حتما خواهید شنید که اگر نبود، نتیجه چنین نمیشد. باید اذعان کرد که اغلب کسانی که این موسیقی را شنیده اند، آن را بسیار برجسته میدانند.

مشخصات: دستگاه ماهور     اشعار

نوازندگان: حمید مبتسم: تار و سه تار، محمد کیانی نژاد : نی، مجتبی میرزاده: کمانچه

* آواز (درآمد ماهور)، گوشه داد (سوزوگداز)
* آواز راک عبدوالله، راک کشمیر، تصنیف راک عبدوالله

دیگر آلبومهای شهرام ناظری ( من توصیه میکنم آلبومهای ابتدائی و قدیمیتر را شناسائی کنید و گوش دهید ):

آتشی در نیستان، آواز اساطیر - شاهنامه کردی ، بشنو از نی ، بهاران آبیدار،  بی‌قرار، چشم براه ، حیرانی ، در گلستانه ، دل شیدا ، سخن تازه ، سفر به دیگر سو ، سوته‌دلان - ساقی نامه 1 ، شعر و عرفان ، شورانگیز ، صدای سخن عشق ، غم زیبا ، کنسرت اساتید موسیقی ایران ، کنسرتی دیگر ، کیش مهر ، گل صد برگ ، لعل بهار ، لیلی و مجنون ، مرا عاشق ، مطرب مهتاب رو ، نجوا ، نسیم صبحگاهی - ساقی نامه 2

 

سر عشق

 

سر عشق

جزو آلبومهای شجریان، بعد از انقلاب، سال 1365 و با حضور مشکاتیان. آوازی به همین نام، سر عشق، با این شعر سعدی و همنوازی سه تار (مشکاتیان) و نی (موسوی) در دستگاه ماهور:

 

هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم
به‌هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوشِ جان من آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نِشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
منِ رمیده‌دل آن به که در سماع نیایم که گر ز پای درآیم به در بَرَند به دوشم
بیا به صلح من امروز و در کنار من امشب که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز برآنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

 

نمیدانم با موسیقی سنتی ایرانی چقدر دمخور و آشنا هستید، هر چقدر گوش آزموده ای در این موسیقی داشته باشید، این آوازها را بیشتر لمس میکنید. این غزل بر وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن یعنی مثل ریتم کرشمه در دستگاه ماهور است. گشایش و رضوی، قرچه و دلکش، چیزهائی شبیه به "بوگی ووگی" و "چیکن پیکین" هستند، منظورم از نظر فقط جایگاه است. چرا بعضی ها این قدر سنگ چیزهائی را به سینه میزنند؟ .... یا بهتر بگویم، چرا بعضی وقتها هم سنگ خود را به سینه نمی زنند؟!

مبهم نمیگویم، تا جائی که من میبینم، با همین دید کوتاه و محدود، شناختی از موسیقی سنتی دیده نمیشود، حتی در میان اهل موسیقی، چه برسد به عامه مردم. و این، بسیار حیف و افسوس است.

 

اخیرا بهت گفتم که دوستت دارم؟

 

 

اخیرا بهت گفتم که دوستت دارم؟ ( Have I Told You Lately )

این یکی از بهترین عاشقانه های هنری در حیطه موسیقی پاپ است. اگرچه ژانر آن را میتوان سلتیک و یا راک فولک دانست. یک بالاد رومانتیک ساخته آهنگساز ایرلندی، ون موریسون (Van Morrison). این آهنگ با آلبوم سال 1989 ون بیرون آمد، خیلی ها مثل من معتقد هستند که این ترانه ابدی است، یا حداقل تا همین الآن هم جذابیت خود را از دست نداده است.

خیلی ها این ترانه را خوانده اند که از معروفترینها میتوان " راد استوارت " (Rod Stewart) را نام برد. به نظر من یک تقلید ناجور بیش نیست. صدا و دانش موسیقی راد استوارت را نمیتوان انکار کرد ولی این یکی چندان به دل نمی شیند؛ شروع ترانه را کاملا نادیده گرفته است، چونان که کارائوک میکند، در صورتیکه به نظر من، قسمت اول آهنگ، بسیار جذاب است و شنونده را برای شروع ماجرا آماده میکند.

شما باید احتمالا این آهنگ را بیشتر در مراسم عروسی شنیده باشید، منظورم تکه ی به اصطلاح تانگوی آخر عروسی است:

 

نتهای اول آهنگ ون موریسونHave I Told You Lately that I love you?
Have I told you there's no one else above you?
Fill my heart with gladness, take away all my sadness,
Ease my troubles, that's what you do.

For the morning sun in all it's glory,
Meets the day with hope and comfort too,
You fill my life with laughter, somehow you make it better,
Ease my troubles, that's what you do.

There's a love less defined,
And it's yours and it's mine,
Like the sun.
And at the end of the day,
We should give thanks and pray,
To The One, to The One.

 

که البته دور از ذهن هم نیست چرا که بیشتر کارشناسان آن را بعنوان 10 آهنگ عاشفانه قبول دارند ولی جالب است بدانید که اصولا این ترانه در ابتدا بعنوان یک دعا تنظیم شده بوده است، به شعر دقت کنید؛ عشق زمینی با عشق ماورائی؟

سایت ون موریسون : vanmorrison.com

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

 

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

صدای غلامحسین بنان و این شعر بی نظیر شهریار و ارکستر بزرگ گلها . . . .

 

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا                    بی وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی            سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست          من كه یك امروز مهمان توام فردا چرا

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم                     دیگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا

وه كه با این عمر های كوته بی اعتبار              این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می كند          درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا

شهریارا بی حبیب خود نمی كردی سفر              راه عشق است این یكی بی مونس و تنها چرا

 

. . . . نتیجه فوق العاده ای ایجاد کرده است که به راستی میتوان به آن گفت: موسیقی. فضائی بسیار متفاوت در بوسلیک، بواسطه حضور افرادی مانند جواد معروفی (پیانو) و روح الله خالقی (آهنگساز) و مسلما حتی از همراهی روشنک نیز نمیتوان گذشت ( ظاهرا ایرانی های قدیم به خوبی میتوانستند با هم و بصورت تیمی کار کنند؛ درست برخلاف الآن ). بنان متولد 1290 تهران بود و در اسفند 1364 زندگی را بدرود گفت.

پاورقی:

در مورد بوسلیک: نام مقامی از جمله دوازده مقام موسیقی : عشاق ، نوا، بوسلیک، راست، عراق، اصفهان،زیر افکند، بزرگ، زنگوله، راهوی، حسینی، حجازی

 

 

برای همیشه، آمین

 

برای همیشه، آمین

به ترانه Forever And Ever Amen از رندی ترویس (Randy Travis) گوش دهید:

You may think that I'm talking foolish                    You've heard that I'm wild and I'm free
You may wonder how I can promise you now      This love that I feel for you always will be
You're not just time that I'm killing                           I'm no longer one of those guys
As sure as I live this love that I give                      Is gonna be yours until the day that I die, oh baby
Chorus...
I'm gonna love you forever, forever and ever amen
As long as old men sit and talk about the weather
As long as old women sit and talk about old men
If you wonder how long I'll be faithfull
I'll be happy to tell you again
I'm gonna love you forever and ever, forever and ever amen . . . .

رندی تروس متولد 1959 در آمریکاست که دارای چندین جایزه و تقدیرنامه در موسیقی کانتری است ولی این تک آهنگ در سال 1987 غوغا کرد:

forever and ever, amen

شماره یک در چارت آهنگهای تک کانتری در ایالات متحده آمریکا، برنده جایزه گرمی بعنوان بهترین آهنگ کانتری و همچنین، آهنگ سال به انتخاب آکادمی موسیقی کانتری! البته بعضی از ترانه ها هستند که به ناگهان چنین غوغائی به پا میکنند، ولی مهم این است که چقدر ماندگار بمانند.

برای همیشه آمین، روان، ساده، لطیف و واقعی است.

سایت شخصی: www.randytravis.com

 

ناتینگ هلبیلیز

 

ناتینگ هلبیلیز

دوست دارم بدون مقدمه، گوش دادن آلبومی متفاوت را به شما توصیه کنم؛ در یک کلام، موسیقی کانتری ناب و دست نخورده ای که با پارچه ای لطیف و بدون وارد نمودن خش، غبار روبی شده است:

:Missing...Presumed Having a Good Time از Notting Hillbillies, Mark Knopfler

هلبیلیز به اشخاصی گفته میشود که از یک روستای دور دست آمده باشند. در مورد این گروه چیز زیادی نمیتوان گفت، مهم هم نیست چون کارشان آنقدر جذاب است که اهمیت پیشینه را به کلی از بین می برد. ضمنا حضور مارک نافلر ( در عکس، از چپ، دومی ) در این گروه به واقع مانند سنباده نمره ده هزار روی نتهای سبک هلبیلی است!
به هر صورت شما با یک نمونه نسبتا سنتی از موزیک کانتری برخورد خواهید کرد که نشانه هائی جذاب از بلوز دارد. عناوین ترانه ها عبارتند از:

Railroad Worksong, Bewildered, Your Own Sweet Way, Run Me Down, One Way Gal, Blues Stay Away From Me, Will You Miss Me, Please Baby, Weapon Of Prayer, That\'s Where I Belong, Feel Like Going Home

اشعار را هم میتوانید از اینجا بردارید:

www.dire-straits.org/Lyrics_The_Notting_Hillbillies.html

موسیقی کانتری را میتوان به نوعی، موسیقی پاپ آمریکای شمالی دانست. این موسیقی بیشتر از جنوب آمریکا جان گرفت و برگرفته از موزیک فولک، سلتیک، گاسپل، بلوز و حتی هوکم است. ژانر کانتری تقریبا همان موسیقی هلبیلی دهه های 20 و 30 است که فقط با نامی متفاوت خوانده شد و البته وسترن هم بسیار برازنده اش بوده و هست. بنابراین گونه های بسیار متفاوتی را از این موسیقی شنیده اید که اگر اکنون آنها را با برچسبهای مختلف کانتری ببینید، حتما متعجب میشوید. تصور کنید تفاوت کانتری جدید با یک نمونه هلبیلی صد در صد سنتی و یا کانتری بلوی نافلری با یک بلو گرس بروکسی چقدر است؟

روی تصاویر تقه بزنید تا عکسهای جالبتری را ببینید

 

 

معرفی موزیسینها

در این قسمت، از دیدگاه شخصی، موزیسینهائی را معرفی میکنم که به نظرم، ارزش بحث و بررسی را دارند و همیشه میتوان بعنوان الگوهای خاص از آنها استفاده کرد و صد البته که یک الگوی ویژه میتواند خوب یا بد باشد!

دفت کنید، هدف معرفی آدمهای معروف در موسیقی نیست، چرا که، شهرت در هنر، همیشه دلیل بر خوب بودن نیست. خیلی ها معروف هستند چون فقط متفاوت هستند. مثلا اولینها، آخرینها، و حتی بدترینها هم مشهور میشوند، ولی دلیل بر خوب بودن آنها در هنر موسیقی نیست. این موضوع در هنرهای دیگر هم مصداق دارد؛ پیکاسو معروف است چون سبک خاصی داشته، ولی قبول کنید که این سبک خاص آقای پابلوی ما، همان کوبیسم معروف، خیلی ها را جذب نمیکند.

به نظر من، هنر، بعنوان بهترین ابزار نمایش حقایق اجتماعی و فرهنگی، همیشه مردمی بوده است و خواهد بود و مردم، یعنی عموم انسانها، یعنی عقل جمعی؛ یعنی همانهائی که باید بگویند چه موسیقی خوب است و چه موسیقی بد. مهم نیست که مردم علم موسیقی را بدانند تا بتوانند نظر بدهند؛ مردم میفهمند که هنپام شنیدن چه چیزی، از آن لذت میبرند، پس آن موسیقی خوب است.

این مسئله را با ماجرای موسیقی پاپ، موسیقی کلاسیک و موضوع موسیقی مبتذل درهم نکنید و نتیجه نگیرید که اگر مردم عاقل بودند، موسیقی پاپ را به کلاسیک ترجیح نمیدادند! زیرا این روش محاسبه نادرست است و لذا نتیجه گیری شما نیز اشتباه خواهد بود.

به هر صورت، در این بخش از سایت موسیقی، هنرمندانی را معرفی خواهم نمود که از دیدگاه هنری بحث برانگیز و الگو هسنند؛ برای اینکه یک موزیسین خوب باشید، باید خوب موسیقی بسرائید، خوب ساز بزنید، مردمدار باشید، خوش برخورد باشید، مغرور نباشید، باهوش باشید، از مواد مخدر به دور باشید، جامعه شناس باشید و نه جامعه گریز و انسانها را خر فرض نکنید!

کوین استینسن

Kevin Stinson

 

کوین استینسن (Kevin Stinson)

"کوین" باید الآن حدود 30 سال داشته باشد. اهل اوکلاهاما، با استعدادی خارق العاده در ترانه سرائی و ترکیب ژانرها و بالاخص با فوکوس روی کانتری. در هفت سالگی در گروه پدرش می نواخت و من تنها فقط این یک آلبوم را از او سراغ دارم:

You Ain't Seen Anything

که در دهه 90 و حدود 1994 تا 98 محتمل بیرون آمده است و از دید من یک آلبوم بسیار قوی است زیرا شاید از دوازده آهنگ، چیزی حدود 4 آهنگ فوق العاده است و این یعنی یک آلبوم موفق:

1. one more shot
2. worth the fall
3. that goes without sayin'
4. you ain't seen anything
5. right down to the letter
6. she's takin' over the lead
7. I wouldn't feel this bad
8. sittin' in the sunshine
9. if I ain't holding you
10. givin' up on my love
11. wang dang doosey
12. dyin' to see her again

ترانه هائی را که های لایت شده اند بطور مشخص توصیه میکنم، حتما بشنوید و لذت ببرید.

شباهتهای زیادی را بین صدا و استیل خوانندگی این مرد با "مارک چسنات"، "آلن جکسون" و حتی "تیم مکگرو" می بینید و من شخصا تعجب میکنم که چطور با این استعداد کاملا مشهود، دیگری اثری از او نیست!

رشید بهبودف

Rashid Behbudov

 

رشید بهبودف (Rashid Behbudov)

اینکه یک زبان خاص را هرگز نشناسیم ولی از موسیقی آن لذت ببریم چندان چیز بعید و عجیبی نیست. خیلی ها به انواع موزیک به زبان انگلیسی گوش میدهند و حتی معنی یک کلام آن را هم نمی دانند. و این دقیقا همان رسالت موسیقی است که بطور مشخص با زبانی میتواند سخن بگوید که حس "زیبائی شناختی" انسان را برانگیزد و لذا آنجا صحبت نتهاست، اصوات با تواتر متفاوت و نه معنای کلام ( که البته کلام در جای خود بسیار بسیار تاثیرگذار تر از حتی موسیقی میتواند عمل کند ).

پس گوش دادن به ترانه ترکی (آذری/آذربایجانی) میتواند همان قدر تاثیرگذار باشد که اپرائی به زبان آلمانی را گوش کنیم . . . و

صدای بس دلنشین آقای رشید بهبودف با موسیقی بسیار دل انگیز آذری، محتمل با شما هم مانند من خواهد کرد! در سنین بسیار کوچک و نوجوانی، صوت و موزیک همراه این خواننده آذربایجانی ( از شوروی سابق ) بدون تفهیم کمترین کلام ترکی، بسیار بسیار دلنشین تر و جذاب تر از موسیقی پاپ همان دهه 80 برای من بود!

بهبودف در سن 73 سالگی زندگی را بدرود گفت، زمانیکه حدود 50 سال سابقه کار هنری داشته است! او در ایران نیز تورهائی داشته و به همین جهت برخی از کارهای او دارای کلام فارسی است.

ترانه معروف آیریلیق با شعر ابراهیمی و آهنگ سلیمی، از حنجره بهبودف و با موزیک همخوان فولکلور کجا و صدای گوگوش کجا !

آیریلیق

فیکرین دن گجه لر یاتا بیلمیرم ( شبها از فکرت خوابم نمی برد )
بو فیکرین باشیم دان آتا بیلمیرم ( نمی توانم این فکر را از سرم بیرون کنم )
نی نئیم کی سنه چاتا بیلمیرم (چه کار کنم که به تو نمی رسم )
آیریلیق آیریلیق آمان آیریلیق (جدائی، جدائی، امان از تو ای جدائی )
هر بیر درد دن اولار یامان آیریلیق ( درد جدائی ازهر دردی بدتر است )

اوزون دور هیجرون نن گارا گجه لر (این شبهای سیاه از دوری تو خیلی طولانی هستند)
بیلمیرم من گدیم هارا گجه لر (در این شبها نمیدانم کجا بروم)
ووروپدور قلبیمه یارا گجه لر (این شبها قلب منو زخمیکرده اند)
آیریلیق آیریلیق آمان آیریلیق (جدائی، جدائی، امان از تو ای جدائی)
هر بیر درد دن اولار یامان آیریلیق (از هر دردی بدتر است، درد جدائی)

 

نت کینگ کول

Nat King Cole

 

نت کینگ کول (Nat King Cole)

صدائی مافوق لطیف (در محدوده باریتون)، گرم و گیرا. صدائی دقیق و شفاف، انگار دارید به نوای فلوت گوش میدهید، فلوت و ویولون!

متولد 1919 با زندگی کوتاه 46 ساله خود (با 30 سال فعالیت حرفه ای در موسیقی)، که در ابتدا فقط بعنوان نوازنده اول پیانو در سبک جاز در آمریکا شناخته شد و در نهایت بعنوان خواننده، ترانه سرا و همچنان پیانیست  سوئینگ، جز، و پاپ  به کار خود ادامه داد.
نتکینگ کولمن واقعا تعجب میکنم وقتی صحبت از فرانک سیناترا میکنند! من که نمیدانم چه چیز این شخص در دنیای موسیقی میتواند این قدر با اهمیت باشد؟ البته به هیچ عنوان نمیتوان قابلیتهای سیناترا را انکار کرد ولی منظور من این است که "این مقدار" که به سیناترا اهمیت میدهند، باعث تعجب است و من تصور میکنم فقط بخاطر چهره اش میتواند باشد که البته آنهم چندان جالب نیست!
تازه قیافه نت کینگ کول به قدری جذاب و مهربان و دلنشین است که سیناترا در مقابلش جذبه ای ندارد. به هر صورت من قرار نیست برای معرفی "کول" خشتک سیناترا را پائین بکشم! و این دو را مقایسه کنم (فقط چون احساس میکنم حق کسانی مثل کول با شهرت احمقانه کسانی مثل سیناترا خورده شده است) ولی اصل ماجرا این است که "نت" یک هنرمند است، یک خوانند و یک موزیسین که موزیک را می شناسد و سناترا فقط یک آکتور بود و بس. و فقط میخواهم به این مورد برای بار صدم اشاره کنم که "شهرت" لزوما براساس و پایه های محکمی استوار نیست.
به این ترانه با صدای نت کینگ کول گوش کنید:

The falling leaves drift by the window
The autumn leaves of red and gold
I see your lips, the summer kisses
The sun-burned hands I used to hold

Since you went away the days grow long
And soon I'll hear old winter's song
But I miss you most of all my darling
When autumn leaves start to fall

این شعر از "جانی مرکر" و موسیقی آن ساخته "جوزف کوزما" است که نهایتا با صدای بسیار گرم نت کینگ کول، به شما لذت تمام و کمال یک ترانه عاشقانه را میدهد؛ Autumn Leaves از Nat King Cole.

جان دنور

جان دنور

 

جان دنور (John Denver)

یکی از دوست داشتنی ترین خواننده های موزیک کانتری که آهنگهای بسیاری نیز تصنیف کرده است و البته یک فعال سیاسی که قابلیت نواختن چندین ساز را داشت. موزیک دنور بسیار سهل و آسان است، در عین حال زیبا و روان، و همین است که او را مردمی میکند. ترانه به یاد ماندنی او را هنوز هم همه دنیا گوش میکنند:

Take Me Home, Country Roads
Almost heaven, West Virginia
Blue Ridge Mountains
Shenandoah River,
Life is old there
Older than the trees
Younger than the mountains
Blowin' like the breeze

Country roads, take me home
To the place I belong
West Virginia, mountain momma
Take me home, country roads...

مخلوطی از فولک راک و کانتری که با سکوئنسی ساده از آکوردها ولی به جا و زیبا در گوش می نشیند.

دنور خیلی زود و با سنی کمی بیشتر از 50 سال بدرود حیات گفت ولی آنقدر کارهای زیبا و دلنشین دارد که وقتی هنوز کنسرتهای او را گوش میکنم، اصلا در زنده بودنش شک نمی کنم!

سایت جان دنور: johndenver.com

 

دین مارتین

Dean Martin

 

دین مارتین ( Dean Martin )

عکسی از دین مارتینمن ترجیح میدهم به جای معرفی دین مارتین (که خیلی ها او را بیشتر یک هنرپیشه میدانند تا خواننده) در چند جمله احمقانه، توصیه کنم که موزیک او را گوش دهید. دین مارتین در سال 1995 زندگی را بدرود گفت و به واقع یک خواننده، یک آکتور سینما، یک هنرپیشه تلویزیونی و حتی یک کمدین بود؛ ببینید وقتی میگویند آمریکا سرزمین موعود است، حتما صحت دارد. اگر این بابا در ایران به دنیا آمده بود احتمالا مثل خیلی ها فقط با تیتر مهندسی و دکتریش باید میشناختندش و بزرگترین رزومه اش، 30 سال خدمت در فلان شرکت یا سازمان دولتی می بود!!! ولی رزومه مارتین، همین بس که در قلب دهها میلیون نفر جای دارد که هرگز نمیخواهند باور کنند که او مرده است؛ چون حقیقتا همیشه زنده است!

ترانه هائی مثل ....

.... Everybody love somebody sometime, everybody falls in love somehow, something in your kiss just told me, my sometime is now ....

..... please release me let me go, I don't love you anymore ....

.... همیشه همانطور تازه در خاطر شما باقی می مانند و به قول یکی:

If there had to be one image for cool, the one man to fit it would be Dean Martin...

و این خیلی حرف بزرگیه که آدم تصمیم بگیره که فقط به یک نفر بزنه!   مارتین باکسر بود، بله، یک مشتزن حرفه ای! مارتین روی خط آهن کار میکرد و حتی کارگر یک پمپ بنرین!

دین مارتین دارای اصلیت ایتالیائی بوده است زیرا پدر و مادرش ایتالیائی بودند. او پاپ و کانتری و بیگ-بند خواند و 78 سال عمر کرد. در موردش بیشتر بخوانید و عاشقش شوید:

en.wikipedia.org/wiki/Dean_Martin

محمدرضا لطفی

 

محمدرضا لطفی

 

میکیس تئودوراکیس

 

میکیس تئودوراکیس (Mikis Theodorakis)

 

لوئیس آرمسترانگ

لوئیس آرمسترانگ

 

لوئیس آرمسترانگ (Louis Armstrong)

 

 

دریا دادور


دریا دادور

ایرانی ساکن پاریس، دریائی از داد! سوپرانوئی جادوئی با مدال طلای صدا! موسیقی را به واقع می شناسد.
دریا متولد 1350 است. متولد مشهد، اصلیت رشتی و بزرگ شده تهران. گمان نمیکنم اگر در ایران مانده بود میتواست چنین در هنر موسیقی پیشرفت کند.
سبک دریا ممکن است، و یا شاید بهتر است بگوئیم "مسلما" به گوش خیلی ها خوش نمی آید. اپرا، صدای سوپرانو و خاطره نفهمیدن لغات و عبارات خواننده. ولی دریا سبکی متفاوت هم دارد، تلفیق گونه ای موسیقی محلی و خواندن اپرا گونه. خاص است و جذاب، سبک خواندن او را میگویم :)
صدایش شفاف و بدون نقص است، حیف که مردم همیشه پاپ را میپسندند، بدون آنکه وقتی برای آزمایش بگذارند.

سایت رسمی دریا دادور:

Darya Dadvar    www.daryadadvar.com

بخشی از شعر ماه پیشانو، ترانه محلی خراسانی، با صدای دریا دادور:

گفتمش: آهای ماه پیشانو،
گفت: جون جونم؟ جون جونم آی جون جونم؟
گفتمش: بگو غنچه گل کو؟
گفتش: لبونم، جون جونم آی جون جونم
گفتمش: چرا ماه پیشانو نامهربونی؟
گفت: می خوام بسوزونمت تا قدرم بدونی
گُفتمش فدای غمزه گِردُم
دلخوشُم که تو ره نومزه کِردُم
پیش پات می شینُم دو زانو
آخ ماه پیشانو جان ماه پیشانو

ری چارلز

 

ری چارلز

دوست داشتنی است. "ری" را دوست خواهید داشت و با او زندگی خواهید کرد. توصیه نمیکنم برای آشنائی با موزیک او، بهترینها یا به اصطلاح، The Best و Greatest Hits او را گوش دهید. ولی پیشنهاد میکنم برای آشنائی مختصر با حال و هوای موسیقی او، فیلم "Ray" را ببینید.

"ری چارلز رابینسون" یا همان Ray Charles خودمان در سن 73 سالگی در تابستان 2004 درگذشت. ای کاش زودتر این موزیسین آمریکائی را میشناختم، نه با اسم و رسم و مشخصات، که موزیک دلچسبش میتوانست خیلی زودتر، بسیاری از نقاط تاریک ذهنم را روشن کند.

ری چارلزاگر از "سول" و "آر ان بی" و "گاسپل" و "بلوز" بگویید باید اسمی هم از "ری" بیاورید که به واقع با لطافت و ظرافت تمام، همه این سبکها را برای شما مجریست. "راک اند رول"ها، "کانتری"ها، "جز"ها و حتی "پاپ"های فوق العاده و همه، به یاد ماندنی؛ ماندگار برای همیشه.

من نمیتوانم "ری" را متاثر از هیچ خواننده دیگری بدانم، خالص است؛ خلاق، اول خودش است، تازه، خودش است و خودش. تاثیر سبک و ژانره را نمیتوان نادیده گرفت، منظور من، تاثیر مستقیم یک موزیسین متقدم و یا ردی از تقلید و تکثیر است.

لازم نیست بگویم که "ری" در هفت سالگی بطور کامل نابینا شد؛ کوری با چشمان کاملا باز؛ باور نمیکنید که کور باشد و این همه خوب ببیند. شاید علت کوری گلوکوم یا همان آب سیاه بوده است و شاید هم عفونت شدید در چشم. به هر علت، وقتی نداشته باشید و یا کم داشته باشید، تازه خواهید فهمید مفهوم بستن چشمها به روی دنیا چیست.

به موزیک او گوش دهید. با Unchain My Heart و Georgia On My Mind و I Got a Woman به اوج میروید و با You Are My Sunshine و Ain't That Love و But on the Other Hand Baby فرود می آئید. اگر روزی مجبور باشم فقط و فقط یک خواننده را انتخاب کنم، او فقط "ری چارلز" خنده رو خواهد بود.

 

نیل دایموند

 

 

نیل دایموند

از آن موزیسینهائی که تعداد آهنگهای بسیار خوبشان خیلی زیاد است. به زودی و به سرعت با او اخت میشوید، انگار بصورت پرایوت برای شما میسراید. آنقدر پاپیولر نیست، به اندازه دیگران، ولی باهوشتر و خوش سلیقه تر خیلی ها.

نیل دایموند الآن حدود 70 سال دارد! کارنامه اش فوق العاده است، کوشا و نسبتا حجیم در مقدار آلبومها:

www.neildiamond.com

خواننده و ترانه سرای آمریکائی با حدود سه دهه فعالیت مستمر و مفید در موسیقی پاپ! باور کنید رقم زیادی است که سی سال بزنی و بخوانی و بنویسی و بازهم طرفدار داشته باشی. به نظر من حتی مقایسه او از این نظر، از نظر مقوله فعالیت بلند مدت، مثلا با آدمی مانند " پل مک کارتنی "، جددا نامردی است! نامردی در حق نیل و نه در حق پل. مک کارتنی لقب "سر" را هم گرفت، ولی حقیقتا پوشالی است. یعنی نمیتوان از خواننده درجه یک گروه بیتلز انتقاد کرد؟

اگر از رکوردها میخواهید برداشت کنید باید بگویم که نیل در رده سوم دنیا بعد از " التون جان " و " باربارا استریسند" قرار دارد، از نظر موفقیت هنری! ولی به نظر من موفقیت یک هنرمند یعلاوه حضور در دل طرفداران خود، صورت اجتماعی و .... بیشتر در ماندگاری و تداوم حضورش است؛ نه حضور فیزیکی و اینکه حتما اثری در واحد زمان خلق بکند، بلکه شاید هنرمندان زیادی را پیدا کنید که بدون انبوهی از ساخته های هنری، همچنان ماندگار و جذاب باقی مانده اند.

" نیل لزلی دایموند " را الویس یهودیها هم میخوانند، ببینید چقدر دارای جایگاه خاصی است. نیل همه چیز میخواند، فولک، کانتری، پاپ و حتی راک؛ من معتقدم این میتواند یکی ار عواملی باشد که میتواند یک هنرمند را موفق کند. حس خشک و تعصب روی یک ژانر خاص میتواند بخشی از محبوبیت شما را زیر سوال ببرد.

اگر تا کنون به موزیک نیل دایموند گوش نداده اید، من توصیه میکنم آلبوم Hot August Night را تهیه کنید. این آلبوم مال سال 1972 است! تازه جالب است بدانید این در حقیقت یک اجرای زنده در یک کنسرت عمومی بوده که بعدا بطور رسمی آلبوم شده است. من فکر میکنم این، یکی از جذاب ترین کنسرتهای دنیاست؛ شاید فقط دو یا سه پله پائین تر از " الکمی ".

 

مارک نافلر

 

Mark Knopfler

 

مارک نافلر

مارک نافلر، متولد 12 آگوست 1949 در انگلستان، گیتاریست، خواننده و ترانه سراست. مارک برای فیلم هم موسیقی ساخته است و به نوعی، یک تهیه کننده حرفه ای در مقوله موسیقی است (Record Producer).

مارک را بیشتر بعنوان نوازنده اول گیتار، خواننده و آهنگساز گروه بسیار معروف دایر استریتس (Dire Straits) میشناسند؛ گروهی که وی و بردارش دیوید نافلر در سال 1977 تاسیس نمودند و عملا در سال 1995 منحل شد. نافلر در گروههای دیگری هم شرکت داشته است؛ The Notting Hillbillies با تنها آلبوم بی نظیر خود که بدون شک جزو نادر آلبومهای موسیقی کانتری (Country Music) است که بیش از 70 درصد از آهنگهای آن حقیقتا قابل شنیدن هستند، بارها و بارها این ترانه ها را میشنوید و هرگز به گونه یک آهنگ پاپ، کهنه نمیشوند. من شخصا معتقد هستم هنرمندی را که بتوان بیش از 50 درصد یک آلبومش را گوش داد و لذت برد، باید در جایگاه خاصی قرار داد. زیرا بهترین هنرمندان هم معمولا در سطح آلبوم، وقتی حساب 8 تا 15 آهنگ در میان باشد، نمیتوانند از بوته آزمایش سربلند بیرون بیایند و معمولا بیش از 80 درصد از ترانه ها غیرقابل شنیدن از آب درمی آیند.

مارک نافلر با هنرمندان دیگری هم همکاری کرده است؛ از جمله اریک کلپتون، باب دیلان و چت اتکینز. حاصل برخی از این همکاری ها نیز آلبومها و تک آهنگهایست که به واقع جاودانه شده اند و شما حس میکنید با حضور نافلر، رنگ و بو جددا دچار تغییر شده است. مثلا چت اتکینز در دنیای موسیقی کانتری، بدون شک برای خود وزنه ای است ولی آلبوم وی با همکاری نافلر، چیز عةیم دیگری است!

نافلر را نه به جهت دارا بودن رتبه 27 در طبقه بندی مجله Rolling Stone تحت عنوان 100 گیتاریست برتر دنیا، یا اینکه تا الآن بیش از 120 میلیون آلبوم فروخته است، یا اینکه چندین جایزه گرمی برده و فلان دکترا را در موسیقی دارد،  بلکه به سبب سبک منحصر به فرد در نواختن گیتار و تنظیم ملودی، باید در رتبه های نخست در میان نظایر خودش جای داد.

در نهایت، من شخصا مارک نافلر را یکی از بهترینها در امر پردازش ملودی میدانم. بازی ملودی این موزیسین فوق العاده است و بطور مشخص از تکنیکهای رایج نوازندگان گیتار راک و کانتری تقلید نکرده و نمونه های خاص خود را بوجود آورده است.

نافلر دارای استیل خاص خود است؛ دست چپ است ولی گیتار دست راست مینوازد! آنهم به جای استفاده از پیک، گیتار سیمی را با انگشتان خود مینوازد! آنهم با شیوه خاص خود!

 

وب سایت شخصی: www.markknopfler.com

 

الویس پرسلی

 

الویس پرسلی

الویس پریسلی؟ شاید به نظر برسد که دیگر جائی برای سخن گفتن از این موزیسین آمریکائی باقی نمانده است. بله، موسیقیدان، خواننده و هنرپیشه آمریکائی بنام کامل Elvis Aaron Presley، متولد هشتم ژانویه 1935 و مرگش را در تاریخ شانزدهم آگوست ( نه روز دیگر ) سال 1977 ثبت کرده اند. الویس را به واقع میتوان یک نماد فرهنگی دانست؛ سلطان "راک_ان_رول". اطلاعات بسیار کامل از وی را میتوانید از طریق لینک ویکی زیر دنبال کنید:

en.wikipedia.org/wiki/Elvis_Presley

سایت رسمی: www.elvis.com

الویس فاقد خصائص هنری رایج بود! فقیر نبود، زشت نبود، بدبخت نبود، بیچاره نبود، منزوی نبود، احساساتی نبود، و خیلی چیزهای دیگر هم نبود. برای همین هم از دید خیلی از افراد جامعه هنرمندان که خودشان درگیر عبارات بالا هستند، الویس یک سوسول بود! ببخشید، نمیدانم چه واژه گویای دیگری را میتوانستم بکار ببرم :-)

این نظر من نیست؛ الویس آنقدر قدرت داشت که مانند بتهوون نباشد و آنقدر باهوش بود که مانند وان گوگ نشود. او معنی محبوب شدن ( یا همان popular شدن) را دریافته بود؛ اگر هنر یعنی برای مردم، پس الویس به معنای حقیقی مردمی بود؛ یعنی تولید آنچه که مردم دوست میدارند و در آن واحد به آن نیازمندند. الویس بطور اتفاقی الویس نشد و برای اینکه به این موضوع پی ببرید باید موسیقی کانتری، بلوز، گاسپل و ... تمام عناصری که وی بکار می بست را بشناسید و تنها به چهره زیبای وی خیره نشوید.

من شیفته یکی از ترانه های نه چندان معروف او هستم: Wonder of You. با شروعی مهیج و صدائی که تاتر و نمایش ترانه را جلوی چشمان شما می آورد! شعر ساده آن را بخوانید و اگر موسیقی را می شناسید، آکوردها را نیز دنبال کنید:

When no-one else can understand me
When everything I do is wrong
You give me hope and consolation
You give me strength to carry on

And you're always there to lend a hand
In everything I do
That's the wonder
The wonder of you

And when you smile the world is brighter
You touch my hand and I'm a king
Your kiss to me is worth a fortune
Your love for me is everything

I'll guess I'll never know the reason why
You love me like you do
That's the wonder
The wonder of you

 

اتفاقات و اخبار موسیقی

اتفاقات و اخبار موسیقی

متاسفانه بخش اصلی اتفاقات و اخبار در مقوله رفتن و از دست دادن هنرمندان این حیطه است!

 

نوبتی هم که باشد . . .

 

ویتنی هیوستون

 

نوبتی هم که باشد . . .

نوبت به "ویتنی هیوستون"/Whitney Houston هم رسید. اینکه علت مرگ این هنرمند آمریکائی چه بود به نظر من چندان مهم نیست چراکه وقتی از بین رفتی،. دیگر نمیتوان تو را برگرداند و تب و تاب ماجرا روزی میخوابد و شما فرض کنید که مثلا در اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر به قول معروف over-dose شده است، مگر تفاوتی هم دارد؟

بگذارید یادش کنیم با ترانه ای که به واقع یکی از زیباترین کارهای او بود:

I Will Always Love You...

این ترانه از "دالی پارتون" افسانه ای است و جالب است بدانید که در مراسم به خاک سپاری ویتنی اجرا شد.

 

امی واین هاوس

امی واینهاوس

Amy Winehouse

 

امی واین هاوس (Amy Winehouse)

من شخصا باور نمیکردم و انتظار نداشتم که به این زودی قرار باشد این هنرمند کم نظیر از میان برود :(

I cheated myself Like I knew I would I told you, I was trouble You know that I'm no good...

ای کاش من هم 27 سال عمر میکردم ولی این چنین در دل دوستدارانم می گنجیدم و لانه ای ابدی در افکار می یافتم. حقیقتا باید موتسارت بود، به جای دیو چند هزار ساله، و کمیت را فدای کیفیت زندگی نمود.

Cupid draw back your bow and let your arrow flow. Straight to my lover's heart for me. Nobody else but me...

درگذشت "واینهاوس"، درگذشت آرزوهای بسیاری برای شنیدن ناب ترین R&Bهاست، رفتن روح/Soul و با خود بردن تمام آنچه که به ناچار، فقط به او بستگی داشت!

For you I was a flame Love is a losing game Five story fire as you came Love is a losing game...

سایت رسمی امی واین هاووس : www.amywinehouse.com


تینا ماری درگذشت


تینا ماری درگذشت

خواننده معروف به ivory queen of soul امروز ۲۶ دسامبر سال ۲۰۱۰، در سن ۵۴ سالگی حیات را بدرود گفت. او معروف به Lady Tee یا Lady T هم بود. شاید میشد او را از نادر خوانندگان موفق سفید پوست در ژانر r&b دانست. البته موفق نه از نظر اقتصادی، بلکه از نظر سبک خوانندگی و نوازندگی و نتیجه نهایی که از ترانه ها بدست می آید.
ماری دانش موسیقی را داشت زیرا هم خواننده بود، نوازنده، ترانه سرا و خلاصه یک موزیسین کامل. تقریبا ۴۵ سال سابقه هنری فعال در موسیقی در آمریکا داشت. حیف که اینها می آیند و می روند و مردم آنها را نمی شناسند. البته اینطوری کمی هم راحت میشویم و با خود میگوئیم: وقتی چنین اشخاصی به این سادگی از میان برداشته میشوند و کک کسی هم نمی گزد، من هم روزی خواهم رفت، بی سر و صدا.


ارکستر سنفونی نیویورک


ارکستر سنفونی نیویورک

نهم نوامبر سال ۱۸۵۸ میلادی، اولین اجرای ارکستر سنفونیک نیویورک (1st performance of New York Symphony Orchestra) بوده است. این را فقط از روی حسرت باید بیان کرد!
نزدیک به ۱۵۰ سال از آن زمان میگذرد و حتی ما نتوانسته‌ایم یک کپی درست از این اتفاقات داشته باشیم! واقعا تصور میکنید هنر نزد ایرانیان است و بس؟! حداقل در مورد موسیقی که چنین نیست.
تنها رابطه‌ای که با این تاریخ شگفت‌انگیز
و .... (تعریف بی‌جا نمیکنم، وقتی دقت میکنید می‌بینید مایه فخر و مباهات آنهاست* همانطور که ما به داشتن تاریخ از دست رفته کورش و داریوش می‌بالیم) .... داریم این است که حدود ۱۲۲ سال بعد در همین روز، صدام حسین پدر سوخته علیه ما اعلام جنگ کرد! چه تشابه هنری بی بدیلی!
چطور ممکن است ارکستر سنفونیک پر افتخار و فعالی نداشته باشیم و در موسیقی هنری بخواهیم سخنی در دنیا بگوئیم؟ البته طبیعی هم هست، ارکستر سنفونی، نمونه بی نظیری از ٬حس انجام کارهای گروهی٬ است که اصولا در ما ایرانی ها اصولا وجود ندارد!
ما باید حداقل با ۷۰ میلیون جمعیت، و این همه شهر و استان بزرگ و منابع مادی و انسانی، در هر استان حداقل یک ارکستر سنفونی عظیم و قابل بحث داشته باشیم. البته بازهم تعجبی ندارد، در ایران موزیسینها را مطرب می‌شمارند! هرگز از خاطرم نمی‌رود که یکی از آن به اصطلاح باسوادهای فامیلمان (که همه برای پولش دست و پا میشکنند و احترام قائلند) وقتی من تصمیم گرفته بودم گیتار بنوازم و استاد بگیرم، برگشت و به من با تمسخر گفت میخواهی مطرب شوی؟!
لطفا از امکانات و محیط و رژیم هم صحبت نکنید و اینها را بهانه نکنید که در لوس‌آنجلس در آمریکا، در کشور فرصتها هم دیدیم هنرمندان موزیسین ما چه می‌کنند! از استثناءهای بسیار کم که بگذریم،
(متاسفانه خشک و تر با هم میسوزند) این موزیسینهای لوس انجلسی هم جددا گل کاشته‌اند و موسیقی ایرانی را به بدترین موقعیت خود در تاریخ کشانده‌اند! شرم بر آنها که سوای موسیقی، ایرانی را زیر علامت سوال کشیده‌اند. ( هر کسی شک داره به خودش بگیره لطفا )


مصاحبه با دریا دادور
٬ یاد من کن ! ٬


مصاحبه با دریا دادور
٬ یاد من کن ! ٬


در آدرس فوق یک اینترویو با دریا دادور انجام شده است: دختر موسیقی شرق و غرب. جالب است، کوتاه و مفید. اگر هم اصولا علاقه دارید اخبار این هنرمند را دنبال کنید سایت رسمی خودش دارای لیست پستی است و میتوانید مستقیما عضو شوید.

رفتن نوری

 

رفتن نوری

نه مثل خیلی ها که وقتی میروند تازه یادشان می افتیم، که محمد نوری را همیشه یاد میکردم، نه فقط به این دلیل که هنرمندی کم نظیر در موسیقی ایران بود، یا صدای رسا و فنی و دلچسب او، که فقط بخاطر اینکه حداقل جزو کسانی بود که ماندند، ایستادند و با تمام کم و کاستی ها خواندند و آنهم خوب خواندند.

محمد هدایت نوری در 81 سالگی درگذشت ولی میتوانست مثل خیلی ها گود را ترک کند و از خیلی قبل تر بمیرد. حتی ماندنش بر سبک موسیقی او تاثیر گذار بوده است، بی شک. راه ابتذال را در شرایطی نرفتن مهم است که همه در همان راه هستند و اگر هنرمندی آنگونه نباشد مردم او را نمیخواهند و نمی شناسند، که خیلی ها او را نشناختند و همیشه فقط " جان مریم " را با گیتار تجربه کردند.

همانا رفتنش برای آنان که دوستش داشتند سخت است.

موتسارت کوچک

 

موتسارت کوچک

امروز، 26 جولای، تولد پسر موزارت است.

Franz Xaver Wolfgang Mozart

26 July 1791 – 29 July 1844

او را ولفگانگ آمادئوس پسر، یا ولفگانگ آمادئوس موزار کوچک هم میخوانند که در حقیقت کوچکترین فرزند موزارت و همسرش کنستانس بود. پیانیست، معلم و آهنگساز که فقط پنج ماه قبل از مرگ پدرش در وین به دنیا آمد و مانند پدرش، آهنگسازی و نوازندگی را از سن بسیار کم آغاز کرد.

وقتی به زندگی این افراد نگاه میکنیم، به کوچکی و ناتوانی خود پی می بریم.

تولد میک جگر

 

تولد میک جگر ( Mick Jagger )

بیست و ششم جولای 1943، تولد "میک جگر" خواننده معروف راک اند رول عضو گروه بسیار پرهیاهوی رولینگ استون ( The Rolling Stone ). ولی من که شخصا از این آدم خوشم نمی آید پس چرا معرفی او؟

به بهانه تولد چنین آدم مهمی (از دید خیلی ها) در مقوله موسیقی، جالب است که بحث کوتاهی در خصوص همین ماجرا، یعنی "شهرت" و رابطه آن با هنر موسیقی بکنیم.

وقتی به تاریخ موسیقی راک نگاه میکنید میبینید که همیشه نشانی از رولینگ استون و میک جگر پیداست، آنهم نشانی بزرگ و پرزینت و پرطرفدار. ولی وقتی به موسیقی رولینگ استون گوش میدهید حتی در بعضی جاها احساس میکنید و با خود میگوئید: "این چه موزیک مزخرفیه! حتما من حالیم نیست و نمی فهمم! چون خیلی ها رولینگ استون دوست دارن!" بعد هم حتی ممکن و بسیار محتمل است که مانند خیلی ها، فقط برای پز دادن و اینکه بگوئید شما هم همان نظر را دارید، بدون هیچ علاقه ای صدای موزیک او را در پخش خود بلند میکنید!

باید اذعان کرد که خیلی ها همینطوری در دنیای موسیقی مشهور شده اند. شما خطا نمیکنید؛ بخاطر داشته باشید، هنر برای شماست و این شما هستید که باید آن را بفهمید و از آن لذت ببرید. البته این ماجرا را با موسیقی مبتذل و پست مقایسه نکنید.

خیلی ها چون فقط اولین ها بوده اند مشهور شده اند و شما هیچ چیز ارزشمندی در موزیک آنها نمی بینید. خیلی ها فقط بخاطر اینکه بنیان سبکی را گذاشته اند شهرت دارند. ولی به نظر من، شهرت از آن هنرمندی است که نه به واسطه شانس و اقبال زمانی و مکانی، بلکه به واسطه هوش هنری خود معروف میشود. ممکن است مردم عادی ندانند ( که چندان مهم هم نیست ) که میک جگر پتانسیل "اولین  ها بودن" در british invasion را داشته است، که البته حداقل 10 ها نفر دیگر هم همان موقع چنین بدعتی را گذاشته اند، ولی مهم این است که میتوان به صدای آن گوش داد و لذت برد؟

هنر علیه ایدز

 

هنر علیه ایدز

کنش کلاسیک: هنرنمائی علیه ایدز! . . . تعجب نکنید، این نام سازمان عام المنفعه ای است که هدفش مبارزه با ایدز است:

Classical Action: Performing Arts Against AIDS

استفاده از هنر و هنرمندان موسیقی کلاسیک در جهت فراهم نمودن هزینه های مختلف مبازره با HIV/AIDS شامل انواع خدمات آموزشی و برنامه های پیشگیری.

این هزینه ها از طریق مناسبتهای خاص، کنسرتهای عمومی و خاص، ضبط و تولید موسیقی و اعانه و اهداء هدایا تامین میشود.

سایت اصلی: classicalaction.org

فردریک شوپن

تصویر فردریک شوپن از fotopedia.com

Frederic Chopin

Ref: fotopedia.com

 

تولد 200 سالگی فردریک شوپن

22 فوریه 2010، تولد دویست سالگی این پیانیست و آهنگساز لهستانی بود. چقدر زیباست که انسانی را بعد از دویست سال، هنوز هم به خوبی و خوشی یاد کنند و برایش تولد بگیرند.

کتابی با عنوان "شوپن و هزاردستان سوئدی" اخیرا چاپ شده است که روابط عشقی بسیار جذاب شوپن و عشقش "جنی لیند" را تشریح میکند؛ رمان گونه و البته مستند، زندگی شوپن را میتوان با نامه های ولی دنبال نمود، بنابراین استناد این کتاب بیشتر به نامه هائی است که بین او و جنی رد و بدل میشده است.

شوپن 39 سال عمر کرد، قرن 19 میلادی و عصر موسیقی رمانتیک و حضور وی به عنوان یکی از بهترینهای این سبک در موسیقی کلاسیک، برای موسیقیدانی که در نهایت ضعف جسمانی زیست، بسیار کوتاه و شکننده بود.

ولی نتیجه آنکه بعد از 200 سال، دو قرن، هنوز یاد آن پیانیست میکنند و از آثار به یاد ماندنیش لذت میبرند.

 

لطفا اشکالات احتمالی املائی و فنی را با من در میان گذارید، خوشحال و سپاس‌گزار میشوم

بخشهای دیگر این سایت :هاردفریسک، سایبرکوک، سکیورتارگت

دوستی با مردم دانا چون زرین كاسه ایست

نشكند ، ور بشكند از نو توان پرداختن

دوستی با مردم نادان سفالین كاسه ایست
بشكند ، ورنشكند باید بدور انداختن

ابن یمین

(ح) 1389-1391 کاوه مفیدی